اختصاص ۵ میلیارد ریال وام اشتغال خانگی برای خانواده زندانیان

مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز در خصوص توانمندسازی خانواده زندانیان گفت: از وظایف این انجمن کمک به زندانیان و خانواده های آنان، بازسازی شخصیت و اصلاح و ارشاد زندانیان، کمک در جهت اشتغال خانواده آنان، کمک به آموزش و مهارت های حرفه ای به خانواده زندانیان و سایر امور مربوط به توانمندسازی خانواده هاست. لذا رساندن این خانواده ها به استقلال مالی از طریق جلب مشارکت موسسات با هدف کاهش آسیب های اجتماعی از جمله برنامه های انجمن در سال جاری است.
وی افزود: در همین راستا انجمن حمایت جهت ایجاد اشتغال خانگی توافقاتی را با بانک رسالت و بانک ملی انجام داده و در آن مقرر شده بانک های مذکور جهت حمایت از تولید صنایع دستی خانواده های زندانیان اقدام به اعطای وام قرض الحسنه ۲۰ میلیون ریالی کنند.
منتظر با بیان این که خانواده زندانی در ارتکاب جرم سرپرست خانواده هیچ نقش و گناهی نداشته گفت: متاسفانه خانواده زندانی بیشتر از خود زندانی با دشواری و مشکلات روبروست و وظیفه انجمن ها در مواجهه با این مساله صرفاً پرداخت مستمری ماهانه و کمکهای نقدی و کالا نیست بلکه اجرای برنامه های آموزشی و توانمندسازی در راستای پیشگیری از بروز آسیب های اجتماعی از اقداماتی است که لازم است انجمنها در اولویت کار خود قرار دهند.
وی خاطرنشان کرد: بانک رسالت با اختصاص یک میلیارد ریال و بانک ملی نیز با اختصاص ۴ میلیارد ریال اعطای وام جهت اشتغال خانگی خانواده های زندانیان موافقت نموده است.

ارائه ۴۵ هزار خدمت به خانواده زندانیان در سال گذشته

مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز گفت: سال گذشته ۲۴۴ سرکشی به منازل توسط انجمن صورت گرفت که نسبت به سال پیش از آن صد در صد افزایش داشت.
به گزارش خبرنگار قضایی خبرگزاری فارس، مهران منتظر مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز در مجمع عمومی انجمن حمایت زندانیان مرکز ، اظهار کرد: سال ۹۶ بیش از ۲۲ هزار مراجعه به این انجمن صورت گرفت و بیش از ۴۵ هزار و ۵۰۰ خدمت اعم از مشاوره حقوقی و خانوادگی، پرداخت معوقات منازل و کمک هایی از این قبیل به خانواده های زندانیان انجام شد.
وی افزود: سال گذشته ۲۴۴ سرکشی به منازل توسط انجمن صورت گرفت که نسبت به سال پیش از آن صد در صد افزایش داشت.
به گزارش فارس، در این مجمع عمومی، گزارش کار سالیانه و هزینه های انجام شده ارائه شد و آقایان هزارسی و اشرف پور به عنوان ۲ بازرس انجمن برای یکسال با رای اعضا انتخاب شدند.

شناسایی ۶۰۰۰ محصل بازمانده از تحصیل در خانواده زندانیان

رئیس سازمان زندان های کشور : ۶۰۰۰ محصل از خانواده زندانیان که از تحصیل باز مانده بودند شناسایی و تعداد قابل توجهی از آنان جذب مراکز آموزشی کشور شدند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری صداوسیما؛ اصغر جهانگیر صبح امروز در حاشیه برنامه قدردانی از دانش آموزان و دانشجویان کوشای خانواده مددجویان زندان های کشور در جمع خبرنگاران افزود: یکی از وظایف سازمان زندان ها در کنار رسیدگی به امور زندانیان و بحث حرفه آموزی آنان، کمک به خانواده های زندانیان است.
وی گفت: خانواده های زندانیان نقشی در ارتکاب جرم نداشته اند بلکه خودشان قربانی جرم دیگری هستند و اگر مورد حمایت قرار نگیرند گرفتار آسیب های اجتماعی می شوند.

وی افزود: علاوه بر آموزش مهارت های زندگی، روش هایی برای جلوگیری از طلاق و کاهش آسیب های اجتماعی این خانواده ها طراحی شده است.
جهانگیر تصریح کرد: ۶۰۰۰ فرزند زندانی که ترک تحصیل کرده بودند سال گذشته شناسایی و تعداد قابل توجی از آنان با کمک سازمان زندان ها و حمایت آموزش پرورش تحت آموزش قرار گرفتند و به مدارس بازگردانده شدند.
وی همچنین از توانمندسازی ۲۵۰۰ همسر زندانی در سال گذشته خبر داد و گفت: همسران زندانیان را هم مورد توجه قرار دادیم و آنان را توانمندسازی کردیم تا زندگی شان را خود اداره کنند.
جهانگیر ادامه داد: تفاهم نامه ای هم با کمیته امداد به همین منظور امضا کردیم؛ همچنین زندانیان را در کلاس حرفه آموزی شرکت دادیم و تلاش این است زندانی بعد از آزادی به زندگی شرافتمندانه برگردد.
وی همچنین در پاسخ به سوالی درباره حمید بقایی گفت: هر فردی که داخل زندان می شود فرقی ندارد متهم یا مجرم یا محکوم است؛ حفاظت از جان آنان وظیفه انسانی ماست که این وظیفه را انجام می دهیم.
جهانگیر ادامه داد: کسانی که مقررات زندان را رعایت نکنند و بخواهند چیزی نخورند، این اعتصاب غذا ممنوع است و با در پیش گرفتن روش هایی با کمک روانشناسان، تلاش داریم تا این افراد جان خود را به خطر نیندازند.
وی تصریح کرد: به دلیل نخوردن غذا وضعیت جسمانی بقایی دچار مشکل شد و وی برای مراقبت های بیشتر و به دلیل نگاه انسانی سازان زندان ها و حکومت، به بیمارستان اعزام شد.
رئیس سازمان زندان ها ادامه داد: طبق گزارشی که به ما دادند ایشان مشکلی ندارد.
وی در پاسخ به این سوال که برخی وکلای دادگستری عقیده دارند، سعید مرتضوی دادستان سابق تهران به دلیل نوع جرمش باید در ندامتگاه بزرگ تهران تحمل حبس می کرد نه اوین، ​نظر شما چیست گفت: تقسیم بندی زندانیان اعم از محکومان و متهمان از وظایف سازمان زندان هاست و مشکلی از این حیث که ایشان در اوین زندانی شود، وجود ندارد.
وی گفت: مرتضوی در بند عمومی نگهداری می شود.

 حمایت سازمان زندان ها از ۷۰ هزار خانواده زندانیان کشور
رئیس سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور گفت:​ خانواده های زندانیان امانت های نظام در مجموعه ما محسوب می شوند و ما موظفیم که شما را مانند فرزندانمان حمایت و کمک کنیم.
اصغر جهانگیر افزود: یکی از وظایف سازمان زندان ها کمک به خانواده زندانی است البته با کمبود امکاناتی که داشتیم نتوانستیم تمام خانواده ها را مورد حمایت قرار دهیم و امروز ۷۰ هزار خانواده را تحت پوشش قرار دادیم و امیدواریم بتوانیم همه خانواده ها را کمک و از آنان حمایت کنیم.
وی خطاب به خانواده های زندانیان گفت: ما در مقابل امتحانات می توانیم وسیله های ترقی را بپیماییم و شما خانواده های زندانیان، امانت های نظام در مجموعه ما محسوب می شوید و ما موظفیم که شما را مانند فرزندانمان حمایت و کمک کنیم.
تقدیر از ۱۸۰ محصل موفق خانواده زندانیان

منتظر: از بین ۱۲۰۰ دانش آموز تحت پوشش انجمن حمایت از خانواده زندانیان، ۲۱۸ دانش‌آموز موفق به کسب رتبه در رشته های مختلف شدند و امروز از ۱۸۰ نفر از دانش آموزان و دانشجویان موفق تقدیر شد.

مهران منتظر در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری صداوسیما افزود: سال گذشته با شروع سال تحصیلی جدید،​ فرزندان خانواده های مددجویان زندان ها را که از تحصیل باز مانده بودند شناسایی کردیم و به مراکز آموزشی برگرداندیم.
وی گفت: ما به دانش آموزان و دانشجویان این خانواده ها که رتبه تحصیلی بالای تحصیلی داشتند، ماهانه مبلغی را به عنوان کمک‌های آموزشی پرداخت کردیم؛ البته به این بسنده نکردیم و اطلاعیه‌ای به خانواده‌ها دادیم تا هر کدام از آنها که فرزندانشان رتبه بالای تحصیلی را کسب کرده است بیاید و جایزه ویژه‌اش را دریافت کند.
منتظر افزود: از بین ۱۲۰۰ نفر، ۲۱۸ نفر از دانش‌آموزان خانواده‌های زندانیان در رشته‌های مختلف رتبه کسب کردند و از آنها دعوت کردیم تا هم دوره‌های مهارت اخلاقی را ببینند و هم تشویق شوند و هدایایشان را دریافت کنند، البته از این تعداد برخی از دانش‌آموزان که ابتدایی بودند نمی‌توانستند در مراسم حضور یابند و به طور کلی درمراسم امروز از ۱۸۰ نفر از دانش‌آموزان و دانشجویان تقدیر شد.
وی درباره برنامه‌های انجمن حمایت زندانیان مرکز در سال جاری ادامه داد: استمرار کمک به خانواده ها در حوزه های معنوی و مادی و پیشگیری از آسیب های اجتماعی و توجه به فرزندان و تشکیل سابقه برای فرزندان زندانیان که امکان تحصیل دارند، از اولویت های کاری ماست.
منتظر همچنین با اشاره به تلاش انجمن حمایت خانواده زندانیان برای آزادی برخی زندانیان افزود: بعد از ۱۵ فروردین امسال با همکاری و همدلی خیران این انجمن،​ ۱۴ زندانی واجد شرایط،​ آزاد شدند.
وی گفت: برای سال جدید اولویت ما آموزش و توانمندی سازی خانواده های زندانیان است که مهارتهای شغلی را کسب کنند و در صورتی که توان مالی انجمن اقتضا کند ابزار و ملزومات کار در خانه در اختیار آنها قرار می گیرد.
زنانی که آبروی شان را به دندان می گیرند

تهران – ایرنا – زنانی بعنوان همسر زندانی، اطراف ما زندگی می کنند که با وجود همه بی مهری ها، هجمه ها، تحقیرها، کم محلی های اطرافیان و نداری های خود، اما ، آبرو را به دندان می گیرند.

زنانی که حاضرند به هر زحمت و مشقتی شده خرج خود و فرزندان خود را دربیاورند همانانی که به ظاهر همسرشان در حبس به سر می برد، اما در عمل این زنان هستند که در خود حبس شده و بابت جرم مرتکب شده همسر، تحمل کیفر می کنند؛ کیفری که من و شما برای آنان تعیین کرده ایم؛ کیفر طرد کردن از اجتماع، کم محلی کردن به آنان و فرزندان معصوم شان، تحقیرهایی که پایانی ندارد و همه و همه کیفرهایی است که در دادگاه نانوشته ما برای این زنان رقم خورده است.
به گزارش خبرنگار قضایی ایرنا، صبح یک روز گرم تابستان با هماهنگی از قبل انجمن حمایت از زندانیان ، قرار شد تا از سه خانواده زندانی بازدیدی انجام شود. هر سه خانواده تقریبا در یک محدوده تهران زندگی می کنند.
ساعت از ۹:۳۰ گذشته است؛ مقابل ساختمانی که همسر یک زندانی در آن زندگی می کند توقف می کنی و با نگاهی با ساختمان به خود می گویی این خانم که جای خوبی زندگی می کند ، پس مشکل چیست؟
اما این تنها ظاهر ماجرا است؛ وقتی وارد خانه می شوی و به حرف های زن جوانی که تنها ۲۳ سال سن دارد و خواهرش که کنار دستش ایستاده است گوش می دهی، در می یابی او سربار خواهر و شوهر خواهرش است. این زن جوان در مدت ۵ سالی که عقد و ازدواج کرده، جایی برای زندگی نداشته است؛ نخست در خانه مادر زندگی می کرد. بقول خود طاهره – همسر زندانی را می گویم- تازه می خواستند خانه ای کوچک رهن و اجاره کنند که اتفاقی که نباید پیش می آمد، پیش آمد و همسرش روانه زندان شد.
این زن جوان که دانشجو هم هست حالا چند ماه است که خود مانده و قسط های وام ازدواجی که خیری از آن ندیده و خرج و مخارج دانشگاه.

** بختی که از نخست روی پیشانی نوشته شده است
از این ساختمان به سمت ساختمان دیگری که منزل یک زندانی دیگر هست می روی؛ اینجا هم یک آپارتمان است که یک زن ۳۲ ساله با کودک خردسالش در آن زندگی می کند.
زن جوان مهمان دارد و از بچه های انجمن حمایت از زندانیان می خواهد آرام تر صحبت کنند تا مهمانش متوجه داستان نشود چون به او گفته بود همسرش مرد.
راست می گوید حکم حبس ابد کمتر از مرگ نیست؛ وقتی جامعه این زنان را با این ویژگی ها نمی پذیرد همان بهتر که بگویند همسرشان از دنیا رفته است.
ریحانه در یک منزل استیجاری زندگی می کند که پول رهن آن را دیگران داده اند. او می گوید در ۱۳ سالگی به دلیل فوت مادر، ازدواج مجدد پدر و زیر بار کتک بودن نامادری به همراه یک برادر و یک خواهرش به بهزیستی منتقل شده است.
پیش خود گمان می کرد با ازدواج با یک مردی که به نسبت ورزشکار هم بود، روی همه بدبختی های خود رنگ می کشد اما ظاهرا این بخت نگون روی پیشانی او از قبل نوشته شده بود که باید تا آخر همراهش باشد؛ چون همسرش به جرم مشارکت در قتل آن هم زمانی که ریحانه نوزادی در شکم داشت، به حبس ابد محکوم شد. یعنی مهدی کوچولو حتی پدر خود را ندیده است. این طفل معصوم از خواب بیدار می شود و تاتی کنان سمت مادرش می آید. کودکی بسیار خوشرو و بازیگوش است و به مهمانان روی خوش نشان می دهد و مدام می خندد غافل از بازی تلخ روزگار.
ریحانه می گوید که قبل از زایمان در یک دندانپزشکی کار می کرد و الان با وجود این کودک نمی تواند به این کار ادامه دهد اما دوست دارد شغلی آبرومندانه داشته باشد تا بتواند از زیر بار قرض بیرون بیاید و برای خود و یگانه فرزندش زندگی خوبی بسازد. همه خرج این مادر و کودک از محل یارانه است، حتی یارانه همسرش را هم پدر و مادر او به زندان می برند.
از این ساختمان که بیرون می روی دلت کمی سنگین تر می شود و کمی به نوع دوستی خود شک می کنی.
آخرین جایی که می رویم، باز هم با یک زن جوانی مواجه می شوی که دو پسر زیبا اما تندخو دارد.
کسی که با اولین نگاه او را زنی ۳۰ و هشت نه ساله می یابی اما او تنها ۲۹ سال سن دارد و این سختی زندگی است که از او زنی میانسال ساخته است.
او حدود هشت سال با یک همسر شیشه ای زندگی می کرد که دست کج هم داشت.
مریم با این همه با وجود دو فرزند با این زندگی ساخت اما همسرش به مصرف شیشه و بدرفتاری با زن و فرزند بسنده نکرده بلکه برای تامین مخارج زندگی یا دمار از روزگار پدر ومادر خود درآورده و مدام آنان را اذیت می کرد یا اینکه دست به دزدی می زد که در نهایت هم به جرم سرقت به حبس و رد مال محکوم شد.
مریم می گوید، قبل از اینکه همسرش به زندان برود ، خود در خانه مردم کار می کرد اما همسر شیشه ای اش نمی گذاشت به کار کردن ادامه دهد؛ نه تنها خود کار نمی کرد و نان آور نبود بلکه به زنش هم اجازه کار کردن نمی داد.


به گفته این همسر زندانی ، پدر و مادر شوهرش بدلیل مزاحمت های وقت و بی وقت فرزندشان ، محل سکونت خود را تغییر دادند و حتی عروس و نوه هایشان هم نمی دانند آنها کجای تهران سکونت دارند؛ چون می ترسند پسرشان خبردار شود و باز برای آنان آبروریزی کند.
دو پسر هشت و چهار ساله حاصل این زندگی هستند که پسر بزرگتر هر وقت مادر سرکار می رود از برادر کوچکتر مراقبت می کند اما چه مراقبتی؛ تمام بدن پسر کوچک تر کبود است و حسام پسر بزرگ گویا تنها چیزی که از پدر معتاد خود به ارث برده دست بلند کردن و بد رفتاری با دیگران است. او بقدری خشن شده که این روحیه تهاجمی در حرف هایش کاملا پیدا است.
بزرگترین حسن این خانواده این است که عمه این کودکان برای اینکه برادرزاده هایش آواره کوچه و خیابان نباشند، خانه ای برای آنان و مادرشان رهن کرده و اینها در این منزل زندگی می کنند.
نکته جالب اینجاست که پدر مریم هم بعد از فوت همسر، دوباره ازدواج اختیار کرد و بعد از ازدواج دیگر فرزندان خود را ندید و فرزندان حق رفتن به خانه پدری را ندارند.
انجمن حمایت از زندانیان مرکز از مریم خواست تا برای مشاوره حتما به مرکز مشاوره این مرکز مراجعه کند تا پسرش از همین الان تحت مشاوره قرار گرفته و این روحیه خشن از او دور شود.
از در ساختمان که بیرون می آیی دیگر گرمای ۴۰ و چند درجه تابستان را حس نمی کنی؛ تنها سردی وجودت هست که تنت را می لرزاند ؛ از این همه بی مهری و سردی روزگار و انسان هایی که با نام انسان در این جامعه زندگی می کنند دلت می گیرد و دوست داری با صدای بلند فریاد بزنی «آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکی در آب دارد می سپارد جان…».
اجتمام** ۷۳۲۹** ۱۵۶۹
گزارشگر: لیلا اسماعیل نژاد

پایگاه خبری جامعه خبر/ سید هادی کسایی زاده: « سلام … بابام اومده؟ …» جمله ای که «هانیه» وقتی درب خانه را باز کرد به من گفت …

۴۰ متری … یعنی یک اتاق کوچک، یک آشپزخانه و یک حال ساده …

دیوارها کمی سیاه شده و یخچال ایرانی قدیمی ویز ویز صدا می کند. «هانیه» ۲ ساله، «نیوشا» ۵ ساله و «نیایش» ۶ سال دارند. سه خواهر زیبا و دوست داشتنی که ۶ ماه است پدر را ندیده اند. کمی خجالتی و روی تخت چوبی قدیمی با دختر همسایه عروسک بازی می کنند.

مادر بچه ها ۲۸ سال دارد و می گوید: همسر ۳۱ ساله ام در زندان قزل حصار محبوس است. برادرم معتاد بود و متاسفانه مواد مخدر را در خودروی همسرم می گذارد و همین برای ما درد سر می شود. زندگی خوبی داشتیم … همسرم سرآشپز بود. نان بود، آب بود، بابا بود، خوشی بود، عزت و احترام بود … و شیرینی بچه هایمان …

تا اینکه در دادگاه انقلاب تهران با توجه به اسناد و مدارک پرونده را مورد بررسی قرار می گیرد. فعلا هم بابای خانه حبس است. پولی برای وکیل نداشتم و گفتند تسخیری .

مادر هانیه و نیوشا و نیایش از روزهایی گفت که مجبور شد تلویزیون و یخچال خانه را حراج کند. از روزهایی گفت که خادم مسجد برای آنها غذا می آورد و همسایه ها به او کمک می کنند.

از پدر همسرش که ناشنواست و نمی تواند کمک کند و از برادرش که می گویند در کمپ است. آخ اگر این برادر به قاضی بگوید کار او بوده بابای بچه ها آزاد می شود.

گفتم: خورد و خوراک؟ گفت: یارانه بعلاوه کمک مسجد و نذری ها و …( سرش را پایین انداخت)

گفتم: کمیته امداد؟ گفت: می گویند چون هنوز حکم قطعی نشده کمک نمی کنیم!

گفتم: اجاره خانه؟ گفت: ۱۵ میلیون ماهی ۵۵۰ هزار تومان … به زودی هم باید تخلیه کنیم.

گفتم: مهد کودک …مدرسه؟ گفت: نمی توانم …توانش را ندارم.

گفتم: خودتان؟ گفت: هر قرص ۴۸ هزار تومان… استرس دارم… همین

انجمن حمایت زندانیان مرکز که چند ماهی است این خانواده را تحت پوشش قرارداده و ماهانه ۱۵۰ هزارتومان بصورت مستمری به حساب خانواده واریز می کند.

خیرین محترم می توانند کمکهای نقدی خود به این خانواده را به حساب ۰۱۰۰۴۹۳۳۱۰۰۰۱ سیبای بانک ملی بنام انجمن حمایت زندانیان واریز نمایند و یا به سایت haami.org مراجعه کنند و بصورت آنلاین در قسمت کمک های عمومی واریز نمایند

عمری که دود می شود/پنج طفل معصوم بی سرپناه حاصل یک زندگی شیشه ای

تهران – ایرنا – سنگینی مصرف شیشه پدر روی کودکان معصوم، در بازماندن دو نوجوان از تحصیل و نداشتن حداقل امکانات زندگی قابل مشاهده است و تنها نگاه پر مهر من و شماست که می تواند مرهمی بر دردهای جسم و روح این پنج کودک باشد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، بیاییم فرض کنیم کسی خطایی کرده و بعد دیگران ما را به چشم دیگر نگاه کنند و با این نگاه که خطا متوجه ماست از ما دوری گزینند؛ حتی این تصور آزار دهنده است چه برسد به اینکه این نوع نگاه واقعیت داشته باشد و مهم تر این که افرادی باید تاوان خطایی را پس دهند که کودک و بی گناه هستند و حق دفاع از خود را ندارند؛ این موارد مطرح شد تا درباره فرزندان خانواده زندانیانی مطلب گفته شود که با بدبختی هرچه تمام تر زندگی می کنند و تنها گناه اینها این است که ناخواسته وارد این دنیای والدین معتاد و مجرم خود شده اند.
همه چیز برای دیدن و تهیه گزارش از خانواده یک زندانی نیازمند آماده است؛ برنامه ریزی بدین صورت است تا بعد از ظهریک روز زمستان به همراه انجمن حمایت از زندانیان به منزل یک خانواده نیازمند یک زندانی بروی.
تصور خبرنگار بر این است که محل سکونت خانواده مدنظر تهران است و از این رو برنامه دیگری را بعد از این بازدید ، برای دیدار اقوام و نزدیکان در شهرستان ترتیب می دهد؛ خبرنگار با برنامه ریزی با خود می گوید اگر این نشست ساعت ۲ شروع شود نهایت تا ساعت ۱۵:۳۰ به اتمام می رسد و از آنجا می توان به برنامه ریزی دیگر رسید.
اما با رفتن به انجمن حمایت معادلات کمی به هم می ریزد؛ خانه ای ( خانه که چه عرض شود ویرانه ای) که قرار است به اعضای آن سر زده شود در یکی از مناطق شهرستان بهارستان واقع شده است. ساعت تقریبا ۱۵:۳۰ عصر روز چهارشنبه است که با پرسیدن آدرس از چند نفر به مقصد می رسی؛ مقابل این خانه بیابانی قرار دارد و خود خانه از حیث امنیت بسیار پایین است.
منطقه بیشتر شبیه حلبی آباد است؛ جایی کوچک ، تو در تو، شلوغ با افرادی کم بضاعت اما پر فرزند؛ خانه مد نظر هم همانند دیگر خانه های منطقه خالی از امنیت است؛ وارد خانه نشده بوی گاز تو را خفه می کند و طوری احساس گاز گرفتگی به آدم دست می دهد که نشئگی به وضوح قابل لمس است. با نگاه به لوله بخاری، متوجه می شوی که لوله از جای لوله بخاری بسیار بزرگتر است و عملا فضای اطراف لوله خالی و گاز مستقیم دوباره به اتاق باز می گردد.
کودکی که هنوز دوسالش تمام نشده وسط اتاق خوابیده و کنار آن مادرش و دو خواهر ۱۴ و ۱۰ ساله و یک برادر ۴ ساله نشسته اند. اینجا فقط یک اتاق و یک آشپزخانه کوچک است؛ دخترک ۱۴ ساله زیبارو که نخست کمی خجالت می کشید داخل اتاق در جمع بچه های انجمن و خبرنگار ننشست بلکه به گوشه ای از آشپزخانه پناه برده بود.
مادر خانه که خود خانمی جوان است از زندگی با مرد شیشه ای می گوید و اینکه در مدت ۱۵ سال زندگی مشترک پنج فرزند بدنیا آورده است؛ او از خدا می خواهد تا هیچ گاه همسرش به خانه برنگردد چون وقتی از زندان هم آزاد می شود از عهده مخارج خانه برنمی آید و بخش عمده آنچه را بابت کار روزانه دریافت می کند، خرج تهیه شیشه خود می نماید.
وقتی این خانم در حال صحبت کردن است و می گوید که پسرش از مصرف شیشه پدر بی نصیب نمانده و همیشه از دست او کتک می خورد و گاهی با پرت کردن شی ئی بر سر پسر بزرگ موجب بستری شدن او می شود، ذهن خبرنگار به یکی از گزارش های قبلی خود که مربوط به شیشه بود معطوف می شود؛ گزارشی که در آن مهدی صابری رئیس بخش معاینات روانپزشکی پزشکی قانونی تهران تاکید کرده بود خانواده، نخستین قربانیان جنایات مصرف شیشه هستند که این عبارت به وضوح در جملات این همسر درد کشیده عینیت می یابد. پدری که با پرتاب شی نوک تیز روی فرزندان خود، آنان را از مصرف شیشه خود بی نصیب نمی گذارد.
همین حین نوجوانی تقریبا ۱۲ سال و نیمه وارد اتاق می شود، نوجوانی که با یک نگاه ساده به آن متوجه می شوی خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکند مرد شده است؛ مردی که جای پدرش کار می کند؛ او به دلیل مشکلات مالی به مدرسه نمی رود و با فروختن قوطی ها خرج خانواده را در این سن کم بر دوش کوچک خود می کشد. شانه های کوچکش چون کوه ستبر شده اند و بار مشکلات در نگاه کودکانه اش موج می زند.
فرزند بزرگ خانه که دختر است درباره تحصیلات خود می گوید: تا کلاس ششم درس خواندم و بعد بدلیل مشکلات مالی دیگر مدرسه نرفته ام. او در ادامه صحبت هایش اصرار دارد کسی او را به مدرسه بفرستد تا از دوستان و همسالان خود عقب نماند و مدام تاکید می کند که می تواند طی تابستان امسال بصورت از راه دور تا سه کلاس را بخواند و به پای همسالان و همکلاسی های خود برسد.
همین وضع روی پسر بزرگ خانواده هم مصداق دارد؛ میثم که با امسال دو سال است به مدرسه نمی رود، بسیار دوست دارد به مدرسه و کلاس درس بازگردد و او هم می گوید می تواند با مطالعه بسیار خود را به همکلاسی هایش برساند؛ البته درعین حال تاکید می کند که به کار کردنش هم ادامه می دهد.
دخترک فورا کارنامه پایه ششم خود را آورده و به مددکار نشان می دهد تا اثبات کند دختر درس خوانی بوده اما چه می شود کرد که سهم او از زندگی شیشه ای پدرش فقط دود بود و درد.
معاون انجمن حمایت از زندانیان در این بازدید به این کودکان قول می دهد که برای بازگرداندن هر چه زودتر این کودکان به مدرسه تلاش می کند و همچنین برای آنان حقوقی ماهیانه حداقلی هم که شده در نظر می گیرد؛ اما مشکلات این کودکان به همین جا بسنده نمی شود.
«بیش از یکسال است در این خانه زندگی می کنیم با سه میلیون ودیعه و ۱۵۰ هزارتومان ماهیانه این خانه را اجاره کردیم» مادر خانواده که بعلت سختی زندگی بسیار بیشتر از سن خود نشان می دهد، ادامه می دهد: «همسرم مدام شیشه مصرف می کند و اجاره ماهیانه را پرداخت نکرده است و از آبان هم که به جرم حمل مواد دستگیر و راهی زندان شده است».
او همچنان که به نقش و نگار قالی رنگ و رو باخته نگاه می کند، می افزاید: از آنجا که اجاره خانه و پول آب و برق و گاز را ندادیم صاحبخانه می گوید پول ودیعه را بابت این هزینه ها به ما برنمی گرداند.
این خانم البته می گوید، چند روزی است که به کمیته امداد امام خمینی (ره) می رود و آنجا به او قول دادند تا سه میلیون تومان پول ودیعه منزل او را بپردازند و از این رو آنان جای دیگری را برای رهن خانه پسندیده اند.
ساعت ۱۶:۳۰ است ؛ بازدید از منزل تمام می شود و عباس سنگانیان معاون انجمن حمایت از زندانیان مرکز از مادر خانه می خواهد تا او را به سمت خانه جدیدی که دیده و همچنین مشاور املاکی که در آن می خواهد قرار داد امضا کند، ببرد و همه به سمت مشاور املاک مدنظر می روند.
مشاور املاکی خانه را به معاون انجمن حمایت نشان می دهد؛ ظاهرا این خانه کمی از آن خانه ای که این خانواده در آن ساکن هستند بهتر و امن تر بنظر می رسد. سنگانیان با صحبت با مشاور املاکی متعهد شد در صورت پرداخت پول ودیعه از سوی کمیته امداد امام خمینی (ره) هزینه اجاره ماهیانه را متقبل شود.
اما این بخش کوچکی از مشکلات این خانواده ای است که در معرض آسیب های اجتماعی مختلفی قرار دارد؛ خانواده ای که یک دختر نوجوان مه روی ۱۴ ساله دارد که به گفته مادر او این نوجوان در معرض خطر است و یکی از همسایه های میانسال کولی اش تهدید کرده که این دختر را می دزدد و با او ازدواج می کند.
جمله ای که ترس به دل مادر و دختر انداخته و مادر می گوید از آنجا که خانه ما قفل ندارد هر شب به سختی خوابش می برد که مبادا مرد همسایه وارد خانه آنان شود و حتی این موضوع باعث شده فکرهای غلطی به فکر مادر و دختر خطور کند.
حالا ساعت از ۱۷:۳۰ گذشته است؛ از بنگاه بیرون می روی و در خودرو منتظر معاون انجمن حمایت نشسته ای تا به تهران برگردی، اما خبری از معاون انجمن حمایت نیست؛ مدام به ساعت خود خیره می شوی دیگر برای انجام برنامه بعدی یعنی رفتن به شهرستان دیر شده است و استرس تا حدودی وجودت را فرا می گیرد؛ در این فاصله معاون انجمن با رفتن به میوه فروشی و خواربارفروشی مقداری میوه و خواربار خرید کرده و به دست مرد خانواده یعنی میثم ۱۲ ساله می سپارد تا آنها را به خانه برده و خواهران، برادر و مادر خود را شاد کند.
از دیدن این منظره خوشحال می شوی و حس غرور را در این کودک معصوم مشاهده می کنی اما حین بازگشت این اندیشه به ذهنت نقش می بندد این میوه ها و خواربار تا نهایت سه روز دیگر به اتمام می رسد و آنها آیا برای دو روز دیگر چه باید بخورند و چه کسی هست به آنان کمک کند.
باید بدانیم که خانواده‌های زندانیان در معرض آسیب‌های اجتماعی مختلفی قرار دارند و این آسیب ها موجب دشوار شدن زندگی آنان شده است؛ این پنج کودک هیچ تقصیری درقبال خطای پدرشان ندارند اما مجبورند در این سنین کم رنج‌های این اتفاق، آسیب‌های گوناگون فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی را تحمل کنند؛ اینها مجبورند باور کنند که سرنوشت شان همین بود و مجبورند به خود بقبولانند که راهی جز تسلیم شدن در برابر این زندگی ندارند اما ما می دانیم اینها همان کسانی هستند که قرار است فردای جامعه ما را بسازند ؛ چیزی تا سال جدید باقی نمانده است ؛ دل خود را از نگاه بد به خانواده های زندانیان بتکانیم و این کودکان معصوم را همیشه مدنظر قرار دهیم. بیاییم با کمک خود کمی از درد زندگی آنان بکاهیم و باور کنیم اینها فرقی با فرزندان ما ندارند؛ چه بسا اگر این افراد در معرض آسیب‌هایی مانند طلاق، ناامنی، فقر ، بزه و خلاف قرار بگیرند ، دیگر کودکان جامعه از این آسیب در امان نخواهند ماند.
یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که خانواده‌های زندانیان را رنج می‌دهد مشکلات اقتصادی و فقر است؛ طوری که براساس اعلام مسئولان حدود ۱۰۰ هزار خانواده زندانی نیازمند در کشور وجود دارد. به عبارت دیگر، حدود ۷۰ درصد از خانواده‌های زندانیان دچار فقر مالی هستند و این مسئله زنگ هشداری برای جامعه است.
نیک اندیشان می توانند با مراجعه به سایت haami.org انجمن حمایت از خانواده های زندانیان مرکز و یا با برقراری تماس با شماره ۸۸۳۰۰۴۰۳ مددکاری انجمن، چتر حمایت روی سر این کودکان نیازمند و دیگر خانواده های نیازمند زندانیان بگسترانند؛ چرا که نگاه این کودکان به دستان پرمهر و گرم خیران دوخته شده است و این افراد جز خداوند پناهگاهی ندارند و مطمئنا شما مهربانان آیات خداوند روی زمین در کمک به نیازمندان هستید.
گزارشگر: لیلا اسماعیل نژاد *

«خیر اربعین» با واریز ۹۷۰ میلیون تومان ۱۳ زندانی زن را آزاد کرد

خیر اربعین به طور ناشناس با واریز ۹۷۰ میلیون تومان زمینه آزادی ۱۳ زندانی زن را فراهم کرد.

آذر ماه سال ۹۴ بود که محسن نصیری مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز با اشاره به اقدام خداپسندانه یک خبر ناشناس در ایام اربعین حسینی(ع) گفت: این خیر تهرانی به واسطه یکی از فرزندان شهدای بزرگ دوران دفاع مقدس مبلغ یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به انجمن حمایت واریز کرد تا زمینه آزادی تعدادی از زندانیان فراهم شود. این خیر درخواست کرده بود با این پول زندانیان زن دارای فرزند که به دلیل بدهی مالی در زندان هستند آزاد شوند که ۲۱ زندانی زن امروز آزاد شده و به جمع خانواده پیوستند.

پس از آن این خیر ناشناس که به نام خیر اربعین معروف شده با واریز یک میلیارد و ۸۸ میلیون تومان ۱۰ زندانی را به مناسبت مبعث رسول (ص) و ۲۲ زندانی را در ایام دهه فجر سال ۹۴ آزاد کرد که گفته می شود این بار اولویت آزادی با کودکان زیر ۱۸ سال در کانون اصلاح و تربیت تهران بود.

و حالا خیر اربعین روز گذشته با واریز ۹۷۰ میلیون تومان به مناسبت عید سعید فطر زمینه آزادی ۱۳ زندانی زن را فراهم کرده است. نکته قابل تامل این است که نصیری نمی داند این خیر کیست و تنها فردی که اطلاع دارد همان فرزند شهید شاخص است. اصرارها و تلاش ها برای مصاحبه با این خیر اربعین و گمنام بی ثمر مانده اما وی همچنان آزادی زندانیان را در دستور کار خود داده است.

این اقدام قطعا ارزش و اجر خود را نزد خداوند متعال خواهد داشت. هرچند ترویج و تبلیغ کار خیر هم برکت دارد اما می توان اقدام «خیر اربعین» را بعنوان یک الگو در جامعه خیرین عنوان کرد.

جشن گلریزان برای رهایی یک زن محکوم به قصاص برگزار شد

مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان گفت: شب گذشته جشن گلریزانی برای نجات یک زن محکوم به قصاص با اکران فیلم چهارشنبه برگزار شد.

محسن نصیری در گفت وگو با ایسنا در رابطه با جشن گلریزان که شب گذشته با حضور جمعی از هنرمندان برگزار شد گفت: دیشب (۲۱ خرداد ماه) فیلم چهارشنبه به کارگردانی سروش محمدزاده با حضور عوامل این فیلم و  خیرین در پردیس سینمایی کوروش اکران شد.

وی ادامه داد:‌قرار شد عواید این جشن گلریزان برای رضایت گرفتن از اولیای دم یک زن زندانی محکوم به قصاص اختصاص یابد.

مدیرعامل انجمن حمایت زندانیان خاطرنشان کرد:‌ در جشن گلریزان شب گذشته وعده کمک ۲۰۰ میلیون تومانی برای آزادی این زن محکوم به قصاص از سوی هنرمندان و اشخاصی دیگر داده شده که امیدواریم به زودی محقق شود تا بتوانیم یک فرد را از پای چوب دار نجات دهیم.

معجزه زندگی دیگران باش/ مادربزرگ و دوقلوها چشم انتظار کمک خیرین

خبرگزاری فارس – سعیده اسدیان: زمانی که تصمیم گرفتم همراه یک هنرمند به دیدار یک خانواده زندانی بروم، امید زندگانی اولین کسی بود که به دعوتم پاسخ مثبت داد و در این مسیر با ما همراه شد.

قرارمان ساعت ۳ بعدازظهر در مسیری بود که ما را به یکی از محلات جنوب شهر می‌رساند، جایی که زنی تنها و پر درد درست در سنی که دیگر وقت استراحت و به تماشا نشستن ثمره‌های زندگی‌اش بود برای نوه‌های دوقلوی یک ساله‌اش مادری می‌کرد.

فرشته‌های کوچکی که پدرشان به جرم سرقت در زندان تحمل کیفر می‌کرد و مادرشان هم اعتیاد را به بودن در کنار بچه‌هایش ترجیح داده و بعد از به دنیا آمدن دوقلوها از بیمارستان فرار کرده بود.

حالا پرستو سادات و سید پارسا کوچولوی قصه ما مهمان مادربزرگ‌شان بودند، مادربزرگی که بر عکس مادرشان بهشت زیر پا برایش حقی مسلم است.

به محض ورود به خانه اولین چیزی که توجه‌مان را جلب کرد نگاه معصوم پرستو کوچولو بود که با لبخندی شیرین از ما استقبال کرد، کمی آن‌طرف تر پارسا کوچولو در خوابی عمیق فرو رفته بود که البته با صدای خنده و بازی ما با خواهرش بیدار شد و تا آخر گزارش ما را به بازی گرفت.

امید زندگانی سر صحبت را با مادربزرگ باز کرد و از او در مورد وضعیت زندگی‌اش پرسید، خانم «ن» سرش را پایین انداخت و گفت: پدر دوقلوها گل سرسبد بچه‌هایم بود، آنقدر مهربان و خداترس بود که هیچ وقت فکر نمی‌کردم کارش به اینجا بکشد، اول معتاد شد و بعد هم به خاطر سرقت سر از زندان درآورد.

وقتی فهمیدم معتاد شده خیلی تلاش کردم ترک‌ کند، چندبار هم به کمپ رفت و پاک شد اما بی فایده بود، خواستم برایش زن بگیرم شاید زندگی‌اش سر و سامانی پیدا کند اما قبول نمی‌کرد تا اینکه یک روز به خانه آمد و حرف از دختری زد که از بخت بد ما مادر دوقلوها شد.

دخترک اعتیاد داشت و مدام در خیابان‌ها گشت می‌زد، هرچه به پسرم گفتم این دختر وصله ما نیست قبول نکرد، صیغه محرمیت خواندند و بعد از مدتی هم خبر بارداری‌اش به گوشم رسید.

گفتم حالا که مادر شده پیش خودم نگهش می‌دارم تا ترک کند، اما گوش دختر به این حرف‌ها بدهکار نبود و بعد از به دنیا آمدن پارسا و پرستو از بیمارستان فرار کرد، بعد هم پسرم به جرم سرقت به زندان افتاد و نگهداری از بچه‌ها را من بر عهده گرفتم.

خیلی‌ها گفتند این کار را نکن، بچه‌ها را به بهزیستی بده و زندگی‌ات را ادامه بده اما مگر می‌شود از جگرگوشه‌‌هایم جدا شوم، چندبار خواستند بچه‌ها را در ازای پول از من بگیرند اما اگر یک میلیارد هم بدهند این دو بچه را به هیچ کسی نمی‌دهم.

معجزه خدا بود که دوقلوها سالم به دنیا آمدند، مادرشان قبل از زایمان مواد مخدر مصرف کرده بود و دکتر گفته بود عجیب است که بچه‌ها معتاد نشده‌اند، من این را جز لطف خدا و جد این دو بچه نمی‌دانم.

خانم «ن» می‌گوید: متأسفانه هزینه‌ نگهداری و مخارج دوقلوها گران است و من هم دست تنها از عهده خرج این دو بچه بر نمی‌آیم، جدا از هزینه پوشک و شیرخشک حالا به سنی رسیده‌اند که باید غذا بخورند، دکتر گفته باید به آنها سوپ گوشت بدهم اما توان خرید گوشت را ندارم و مجبورم با سبزی و سیب‌زمینی غذایشان را آماده کنم.

گوشه خانه تعدادی کارتن می‌بینم و می‌پرسم این کارتن‌ها برای چیست؟ مادربزرگ اشک در چشم‌هایش حلقه می‌زند و می‌گوید: کرایه خانه‌ام عقب افتاده، صاحب خانه هم دیگر حاضر نیست من را نگه دارد، اینها را برای جمع کردن اسباب و اثاثیه آورده‌ام.

کنار رختخواب بچه‌ها یک چرخ خیاطی است که مادربزرگ با آن کار می‌کند، کلاه پارچه‌ای بچه‌گانه می‌دوزد و در ازای آن ماهی ۸۰ تا ۹۰ هزار تومان حقوق می‌گیرد.

خانم «ن» می‌گوید: قبلاً بچه‌ها کوچک‌تر بودند و من هم راحت‌تر می‌توانستم کار کنم اما حالا به محض اینکه از کنارشان بلند می‌شوم با هم گریه می‌کنند، نگهداری‌شان به تنهایی برایم سخت است، دخترم هفته‌ای یکی دوبار می‌‌آید اما او هم زن مردم است و نمی‌توانم اسیرش کنم.

کوچولوها حالا دیگر کاملاً با ما انس گرفته‌اند و نمی‌خواهند از آغوش‌مان بیرون بیایند، موقع خداحافظی امید زندگانی قول می‌دهد خیرین را در این مسیر همراه کند، خانم «ن» اشک از چشم‌هایش جاری می‌شود و می‌گوید: آبروی آدم مثل یک کاسه آب زلال است، اگر بریزد دیگر بر نمی‌گردد. من هم یک عمر با آبرو زندگی کرده‌ام و در تمام این یک‌سال دعایم این بوده که اول این بچه‌ها از آب و گل درآیند و بعد من کمر خم کنم و زمین‌گیر شوم.

از خانه که بیرون می‌آییم صدای گریه همزمان دوقلوها بلند می‌شود و من مادربزرگی را می‌بینم که صبورانه لالایی مادرانه‌ای را در گوش بچه‌ها زمزمه می‌کند، به این فکر می‌کنم که چه خوب می‌شود اگر هرکدام از ما وقتی می بینیم کسی گره‌ای دارد و راهش را می‌دانیم دریغ نکینم.

ما هم به سهم خود همراه با امید زندگانی سری به تنهایی مادربزرگ و نوه‌های دوقلویش زدیم تا شاید بتوانیم با کمک مردم گره‌ای از مشکلاتشان باز کنیم.