انگ سابقه دارشدن اگر بگذارد !

زندانیان مالی آزاد شده واژه مجرم را یدک می کشند و کسی به آنها اعتماد نمی کند.
زندان واقعیتی از زندگی برخی از آدم هاست. آدم هایی که دست سرنوشت آنها را با میله های زندان آشنا کرده است اما همه آنهایی که ایامی را پشت میله ها گذرانده اند خلافکاران واقعی نیستند و اتفاقی باعث سکونت آنها در زندان شده است.
پشت بعضی از کلمات حس عجیبی پنهان است حس سردرگمی، حس استیصال، حس تنهایی و نگرانی .
کلمه ورشکستگی، زندانی ، ملاقات،کابین شیشه ای سالن ملاقات ، بند ، دستبند و…از این دست کلمات هستند .
در چند سال اخیر به تعداد افرادی که به جرم ورشکستگی و مشکلات اقتصادی و مالی و برگشت چک به زندان افتاده اند افزوده شده است افرادی که شاید با داشتن کسب و کار مناسب و معقول تصور هم نمی کردند که روزی کم بیاورند و زندانی شوند .
گفتگوی ما را با یک زندانی و خانواده ای که ورشکستگی، او را راهی زندان اوین کرده بود را بخوانید.
برداشت اول : مرد خانه که نباشد …
مرد خانه را که دستگیر کنند خانه بوی غم می گیرد . مخصوصاً اینکه آن خانه دختری داشته باشد و مدام هوای بابا کند و کسی نتواند آرامش کند.
مرد خانه که نباشد خانه بوی بی کسی می گیرد و هر روز که می گذرد مشکلات کوچک و بزرگ از سر و کول خانه بالا می رود و اهل و عیال را مستاصل و نگران می کند.
مرد خانه را که پیش چشمان همسر و خانواده اش دستگیرکنند دنیا برای زن تمام می شود و نمی داند باید غصه نبود مرد خانه را بخورد و یا نگران تامین مخارج خانواده و نگاه شماتت بار مردم و اهل فامیل شود و قصه تلخ زندگی خانواده محمد از همان روز آغاز شد که مشکلات اقتصادی آمدند و مهمان
خانه شان شدند .
برداشت دوم : واژه مجرم را یدک می کشم هنوز ….
مرد سرش را بالا نمی گرفت انگار که نگاهش به زمین گره خورده باشد هنوز گنگ و سردرگم به اتفاقی که برایش رقم خورده بود فکر می کرد.
به این فکر می کرد که چه اتفاقی افتاد که او الان جلوی در بزرگ زندان اوین ایستاده و منتظر است با گروهی که نام مجرم را یدک می کشند به داخل برود ؟
محمد با بیان اینکه روزهای سختی را پشت سر گذاشته می گوید: با ماشین به داخل رفتیم و پس از گرفتن عکسی که بعدها نشانی از مجرم بودنم و انگ سابقه دار بودنم شد به قرنطینه رفتیم. سالنی با ۴۰-۳۰ تخت که باید ۲۴ ساعت را در آنجا می ماندیم و این برای من که تا آن روز رنگ کلانتری را ندیده بودم سخت بود.
برداشت سوم : باید عادت کنی وگرنه کم می آوری
زندگی در سلول هایی که به کریدور می رسد کمی که نه خیلی سخت است. اینکه نتوانی بیرون بروی اینکه همه دنیایت بشود یک چهاردیواری و دور از خانواده ات ثانیه ها را بشماری و فکر اینکه الان اهل و عیالت چگونه زندگی را می گذرانند؟ چه می خورند ؟ جواب صاحبخانه را چه می دهند؟ جواب نگاه های بد اقوام و بستگان و دوست و آشنا را چه می دهند؟ در مدرسه چگونه به دخترت نگاه می کنند؟ آیا می دانند که پدرش زندانی است؟ نکند همه فهمیده باشند که من زندانم؟ آینده فرزندانم چه می شود؟ چه کسی به خواستگاری دختر یک زندانی می رود ؟ چه کسی حاضرمی شود دخترش را به پسر یک زندانی بدهد؟ و… همه این فکرها دیوانه ات می کند .
محمد می گوید : باید هر طور بود به شرایط عادت می کردم باید یاد می گرفتم که به کسی اعتماد نکنم باید می دانستم که روزگار نامردمی هاست و همه به فکر این هستندکه کلاهشان را نگاه دارند تا باد نبرد و کسی به دیگری کمک نمی کند .
مرد آه می کشد و به خاطر می آورد روزی که بازاری ها به اعتبار مردی و مردانگی معامله می کردند و می گوید: قدیم ترها اگرکسی ورشکسته می شد خود بازاری ها کمک می کردند که زمین نخورد و بلند شود. سرمایه می دادند تا یا علی بگوید از صفر شروع کند و قرض ها را بدهد اما الان چه ؟ چه کسی به اعتبار مردانگی کارمی کند. این روزها اگر یکی فقط یکی ازچک هایت به هر دلیل برگشت بخورد همه به هم خبر می دهند و تا چشم به هم بزنی همه چک هایت را برگشت زده و روانه زندانت می کنند .
برداشت چهارم : خانواده بیشتر درد می کشد
مهمترین مسئله ای که یک زندانی را غمگین و مستاصل می کند آزاد شدن از زندان و نگاه مردم و مهمتر اشتغال است .
تصورش را بکنید مردی به هر دلیل به زندان افتاده و با اینکه برای آزادی اش روز شماری که نه لحظه شماری می کند نگران پیدا کردن کار و عدم اعتماد صاحبان مشاغل و صنایع می شود .
تعارف که نداریم چه کسی حاضر است به یک زندانی که مهر سابقه دار شدن را بر پیشانی دارد کار بدهد ؟
چه کسی حاضر است به او اعتماد کند و کار و بار و احیانا مغازه اش را به او بسپارد؟
همسر محمد که کاری جز خانه داری نمی داند می گوید: روزگار بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم نمی دانستیم چگونه با این مشکل کنار بیایم. یکی از همسایگان پیشنهاد داد بروم عضو کمیته امداد شوم. رفتم ؛ اولش قبولم نکردند. اما وقتی مدارکم را دیدند و همان همسایه مان همراهم آمد و توضیح داد که فقیر و ندار هستیم و کسی را در تهران نداریم قبول کردند اما تا بیایند و تحقیق کنند دو ماه و نیم گذشت. گفتند بروید انجمن حمایت زندانیان.
رفتم از زندان نامه بردم خواستند فقط به مدت سه ماه ماهیانه حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان بدهند . تصورش سخت است اما سختی هایی که خانواده زندانیان می کشد خیلی بیشتر از درد خود زندانی است.
برداشت پنجم : انگ سابقه دار شدن اگر بگذارد !
آخرش هم معلوم نشد که تعداد زندانیان مالی و ورشکستگانی که در اوین به سر می برند چند نفر است اما با هر که حرف می زدیم مشکلات مالی را عنوان می کرد.
مرد با بیان این مطلب می گوید: بی ثباتی بازار ، بالا رفتن قیمت ارز ، عدم اعتماد مردم به یکدیگر ، بالا رفتن قیمت ها و تورمی که کسی مسئول مهار کردنش نیست ، بالا رفتن سطح توقع خانواده ها و فرزندان برای داشتن زندگی بهتر و آرامتر وقتی دست به دست هم دهد شرایطی به وجود می آید که پیامد و نتیجه اش پر شدن زندان هاست .
مرد با آه بلندی می گوید:« مشکل زندانیان زمانی حادتر می شود که آزاد می شوند و کسی به آنها اعتماد ندارد و نمی توانند جایی کار کنند. اگر این انگ سابقه دار شدن نبود شاید می شد کاری کرد اما به محض مراجعه از فرد سوء پیشینه می خواهند و این کار را سخت می کند .»
زهره حاجیان
http://iscanews.ir

تاثیرات محکومیت زندان بر خانواده ها و کودکان زندانیان

نوشته یک مادر بی نام و نشان :
کودک شش ساله من نمی توانست بخوابد . او واقعا یک کشتی شکسته بود.
پس از مدتی، من مشکل را پیدا کردم که چه بود، کودکم به پدرش آموخت که می بایستی با نان و آب زندگی کرد.
اکثر تحقیقات بر تاثیر مستقیم محکومیت زندان بر کودکان تاکید می ورزند.
سه نوع ویژگی اصلی درمورد محکومیت زندان وجود دارند که می توانند مستقیما موجب مشکلات روانی اجتماعی برای کودکان بشوند.
ویژگی نخست، وجود تجربه جدائی و ضرر و زیان تحمل آن.
محققی بنام ” بولبی ” در سال ۱۹۷۳ به این مهم دست یافت که فرضیه پیوستگی چنین پیش بینی می کند که تخریب و از بین رفتن اتصال بین کودک و یکی از والدین می تواند از طریق جدائی باعث بروز مشکلات روانی اجتماعی برای کودکان بشود.
ویژگی دوم، چنانچه کودکان با مجرمیت والدین شان تعیین هویت شوند و از رفتار والدین خود تقلید نمایند، محکومیت زندان پدر یا مادر ممکن است باعث رفتار ضد اجتماعی در میان کودکان بشود.
در تحقیق ” ساکس ” در سال ۱۹۷۷، مطالعه کلینیکی درمورد ۸ نفر پسر که با پدرانشان در زندان بودند انجام شد که نشان داد بعضی از پسرها از جرائم پدران خود تقلید و پیروی نموده بودند.
ویژگی سوم، محکومیت والدین درمورد بلاتکلیفی و عدم قطعیت اینکه چگونه در طول محکومیت زندان با آنها رفتار می شود سر و کار دارد، کودکان ممکن است متحمل این ترس و وحشت بشوند که چه بر سر سعادت و رفاه
والدین شان خواهد آمد.
محققینی بنامهای ” براون ” در سال ۲۰۰۲، ” مک درموت ” و ” کینگ ” در سال ۱۹۹۲، ” پیرت ” و ” آسکوایث ” در سال ۱۹۹۲ دریافتند که انجام ملاقاتها
می تواند دربرگیرنده ویژگی سخت ناشی از سفر طولانی (برای انجام ملاقات)، مراحل بازرسی زندان، فقدان تماس فیزیکی درطول ملاقاتها و مشکل ترک والدین در زمان اتمام ملاقاتها باشند. لذا، امکان دارد که ملاقاتها بتوانند در واقع باعث بروز مشکلات بیشتری برای کودکان گردند.
سه نوع نفوذ احتمالا در تاثیرات محکومیت والدین بر کودکان وساطت می کند:
الف، کودکان می توانند با تغییرات مضاعف مراقبتی در طول محکومیت زندان والدین شان مواجه شوند و خود افراد مراقب احتمالا اضطراب و تنگدستی احساسی و مشکلات عملی را تجربه کنند.( ” استن تن ” در سال ۱۹۸۰)
بنابراین، احتمال دارد مادامیکه والدین در محکومیت بسر می برند، بسیاری از کودکان با کاهش کیفیت با ثبات نقش والدین (نقش والدین در مراقبت از اطفالشان) مواجه شوند.
محققی بنام ” لاون اشتاین ” در سال ۱۹۸۶ چنین گزارش نمود که هنگامیکه یکی از والدین در محکومیت می باشد، منابع شخصی مادران و خانوادگی در واقع دارای تاثیر بیشتری از خود جدائی بر سازگاری کودکان می باشد. (در اصل تاثیر محکومیت زندان بیشتر از تاثیر زمان جدائی والدین است)
ب) توضیح ارائه شده به کودکان درخصوص عدم حضور والدین آنان احتمالا دخالت و وساطت تاثیرات محکومیت زندان می باشد.
بررسی و مطالعات نشان می دهند که تقریبا به یک سوم از کودکان درخصوص محل تقریبی محکومیت پدرانشان دروغ گفته اند، به یک سوم سخنان بیهوده و به یک سوم هم کلیه موارد صحیح را متذکر شده اند.
آقای ” ریچاردز ” در سال ۱۹۹۴ دریافت که در کمتر از نیمی از خانواده های زندانیان تمام کودکان درباره محکومیت پدران و یا مادران خود می دانستند.
بر اساس اظهار نظر مرکز پژوهش اجتماعی و آموزشی در سال ۲۰۰۲، افراد مراقب غالبا به کودکان می گویند که یکی از والدین آنها در بیمارستان بستری می باشد و یا در ارتش و نیروی دریایی خدمت می کند و یا جهت سعی در محافظت از خودشان کارهای دیگری را انجام می دهند.
بااین وجود، محققین و گروه های حمایت کننده خانواده های زندانیان بطور مشترک در مورد اینکه کودکان بهتر است بجای فریب خوردگی یا پریشان شدن حقیقت را درباره محکومیت زندان والدین خود بدانند بحث و تبادل نظر
می کنند.
ج) محکومیت والدین می تواند کودکان را بسوی تجربه لکه ننگ محکومیت و آزار و اذیت شدن سوق دهد که این امر ممکن است تاثیرات زندان بر کودکان را فراهم نماید.
محکومیت والدین ممکن است هیچ گونه برچسب رسمی بر کودکان وارد نکند و آنها را وادار سازد که بمنظور جرائم شان تحت تعقیب قرار بگیرند.
تاثیرات غیرمستقیم زندان ممکن است به همان میزان تاثیرات مستقیم بر روی کودکان زندانیان حائز اهمیت باشد و بطور چشمگیری بایستی کنکاش ها و توجهات بیشتری به آن معطوف نمود.
تاثیرات تعدیل کننده (افرادمیانجی گر)
بدیهی است که واکنش های کودک بطور چشمگیری از نظر سنی، سفسطه و اغوا و رابطه قبلی با والدینش متفاوت است.
بفرض اینکه محکومیت والدین موجب کژسازگاری نمی شود، عواملی که با این تاثیر واکنش نشان می دهند بعنوان تعدیل کننده نامیده می شوند.
افراد میانجی گر می توانند درک کنند که چرا بعضی از کودکان زندانیان، بیشتر از بقیه حالت بیطرفانه دارند.
” ساک ” در سال ۱۹۷۷ اشاره نمود که پسران در سن ۶ الی ۱۲ سالگی افرادی هستند که احتمالا بیشتر در واکنش نسبت به محکومیت زندان والدین خود
تهاجم گر و پرخاشگر می شوند.
روابط فی ما بین کودک و والدین و اقدامات و عملکردهای مراقبتی قبل از محکومیت به زندان احتمالا برای تعدیل نفوذها بر واکنش های کودکان حائز اهمیت است.
فردی ممکن است چنین پیش بینی کند که اگر کودکان درگیری مثبتی را با والدین خود قبل از محکومیت آنان تجربه کرده باشند، می توانند برعکس بیشتر متضرر شوند.
برعکس کودکانی که روابط توهین آمیزی را تجربه کرده اند ممکن است از محکومیت والدین خود منفعت کسب کنند.
” ریچاردز ” در سال ۱۹۹۴ در تحقیقش اشاره می کند که محکومیت زندان مادران حادتر از محکومیت زندان پدران برکودکان تاثیر می گذارد که احتمالا بعلت این است که پدران قبل از محکومیتشان غالبا کمتر از مادران امور مراقبت از کودکان خود را عهده دار بودند.
بر اساس تحقیق ” مومولا ” در سال ۲۰۰۰، قبل از ورود به زندان، در مقایسه با ۴۴درصد از پدران آمریکائی، ۴۶درصد از مادران محکوم به زندان با کودکان خود زندگی می کردند.
واکنش های کودکان نسبت به محکومیت ممکن است به سابقه سطوح حمایت اجتماعی، رفتار ضد اجتماعی والدین، نوع جرم ارتکابی توسط یکی از والدین و احتمالا سابقه همسایگی بستگی داشته و متفاوت باشد.
” شوآرتز ” فرض نمود که در
همسایگی هایی که از نرخ های بالای محکومیت به زندان برخوردار هستند، کودکان می توانند بیشتر در موقعیت آزاد قرار بگیرند و کمتر احساس شرمندگی و لکه ننگ در رابطه با محکومیت والدین خود بکنند.
بااین وجود، لکه ننگ ممکن است در همسایگی هایی که دارای نرخ بالای محکومیت هستند بیشتر باشد و این بعلت این است که بسیاری از قربانیان جرم در این قبیل همسایگی ها زندگی می کنند.
محمد کریم سخنگو زندان مرکزی یاسوج

چرا کودکان امروز خودشیفته می شوند؟

افراد خود شیفته معتقدند که خاص و بی همتا هستند.
در سال های اخیر، توجه روان شناسان اجتماعی و شخصیت، همچنین منتقدان اجتماعی- فرهنگی به مقوله خودشیفتگی در جوامع امروزی افزایش پیدا کرده است؛ زیرا طبق بررسی های انجام شده توسط یکی از منتقدان، به نام «کریستوفرلش»، به دلیل ایجاد تغییرات زیربنایی در جوامع امروزی، خودشیفتگی در میان نسل امروز شیوع بالایی پیدا کرده است، به طوری که وی این احتمال را تحت عنوان «روان رنجوری عصر حاضر» مورد بررسی قرار داده است. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، درکی غیرواقع بینانه و کاذب از اهمیت خود دارند؛ صفتی که به خودبزرگ ‌بینی معروف است.
این افراد معتقدند که خاص و بی همتا هستند و فقط افراد یا موسسات خاص یا عالی رتبه قادر به درک آن ها هستند و لذا تنها باید با چنین افرادی در ارتباط باشند. افراد خودشیفته نیاز مفرطی به تحسین شدن دارند لذا ممکن است به صورت دائمی به این موضوع اشتغال ذهنی داشته باشند که تا چه اندازه کارهای خود را خوب و درست انجام می دهند و تا چه اندازه دیگران نظر مساعدی نسبت به آنها دارند. این اشتغال ذهنی اغلب به شکل نیاز مداوم به توجه، تحسین و تایید از سوی دیگران در می آید.
ویژگی دیگر این افراد این است که همواره احساس محق بودن می کنند، یعنی به شکل نامعقولی انتظار دارند که دیگران برخورد بسیار مطلوبی با آنها داشته باشند و یا بی چون و چرا تسلیم خواسته های آنها شوند. این افراد در روابط میان فردی خود استثمارگر هستند، یعنی از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوءاستفاده می کنند و ممکن است از آنها بیگاری بکشند و معمولا تنها در صورتی با دیگران روابط دوستانه برقرار می کنند که احتمال بدهند طرف مقابلشان به پیشبرد مقاصد آن ها کمک کرده و یا به طریقی عزت نفس شان را افزایش می دهد.
افراد خودشیفته عزت نفسی بسیار شکننده دارند، به طوری که این خصوصیت، آنها را نسبت به ضربه ناشی از انتقاد و یا شکست بسیار حساس و آسیب پذیر
می سازد، به طوری که در برابر انتقاد دیگران به شدت دچار احساس حقارت، تهی بودن و بی ارزش می شوند، بنابراین ممکن است در برابر این عمل دیگران متقابلا با نفرت، خشم یا حمله گستاخانه واکنش نشان دهند؛ چنین تجاربی اغلب منجر به انزوای اجتماعی، یا تظاهری از فروتنی کاذب در فرد خودشیفته می شود که می تواند خود بزرگ بینی فرد را پنهان کرده و از آن محافظت نماید.
پژوهش های روان شناختی انجام شده در حوزه عوامل ایجاد خودشیفتگی در افراد، نظام خانواده و پویایی های آن را در شکل گیری این اختلال بسیار موثر ارزیابی کرده اند.
در نظام خانواده، نوع اعتقادات، نگرشها، فعالیت ها و نحوه برخورد والدین با فرزندان، در قالب الگوهای خانوادگی و سبک های فرزندپروری نمود پیدا می کند؛ حال این که والدین در هر عصری چه سبک و الگویی را برای تربیت فرزندان خود انتخاب می کنند، تحت تاثیر عوامل گوناگونی است که مهم ترین این عوامل شرایط و مقتضیات حاکم بر جامعه در آن دوره زمانی است.
افراد خودشیفته نیاز مفرطی به تحسین شدن دارند
بدین صورت که ساختار و پویایی نظام خانواده، در پاسخ به تغییرات جامعه، تغییر می یابد که این دگرگونی در نهایت منجر به ایجاد تغییرات عمده ای در ویژگی های شخصیتی فرزندان آن نسل خواهد شد.
عامل دیگری که بر چگونگی سبک های فرزندپروری در یک نظام پویای خانواده تاثیر می گذارد، فضای عاطفی حاکم بر خانواده است که درواقع نشأت گرفته از چگونگی روابط همسران با یکدیگر است. فضای متشنج و ناامن حاکم بر خانواده، می تواند اثرات بسیار مخربی را بر شخصیت فرزندان بر جای بگذارد.
در رابطه با علل شیوع خود شیفتگی در عصر حاضر، باید گفت که نظام خانوادگی شکل گرفته در این عصر، متاثر از عوامل فوق الذکر، عملکرد مناسب و صحیحی در رابطه با فرزندپروری
نداشته اند که در نتیجه آن شاهد افزایش این اختلال در فرزندان امروز هستیم که در ادامه، این دو عامل مورد بررسی قرار خواهدگرفت.
در مورد عامل اول شیوع بالای خودشیفتگی در نسل امروز، این نکته قابل توجه است که امروزه والدین، در مقایسه با نسل پیشین خود، حساسیت بیشتری نسبت به افکار و الگوهای حاکم بر جامعه دارند؛ به گونه ای که به دلیل یکسری تغییرات صورت گرفته در اذهان عمومی، برای نمونه، در این عصر
ازدواج ها معمولا با انتخاب جوانان صورت می گیرد و تقریبا اجبار والدین برای ازدواج با یک فرد خاص، دیگر رایج نیست و یا تنبیه بدنی کودکان در جوامع امروزی تقریبا منسوخ شده است و در مقابل احترام به فرزندان و حفاظت از عزت نفس آنها، بیش از پیش مورد توجه والدین امروز قرار گرفته است.
بسیاری از این گونه تغییرات اجتماعی، تاثیرات مثبتی را بر نظام حاکم بر خانواده های امروزی داشته است ولی در مقابل، تغییرات نامناسبی نیز در برخی عقاید حاکم بر جامعه ایجاد شده است که به تغییراتی در نحوه فرزندپروری والدین و ایجاد مشکلات و آسیب هایی در فرزندان نسل امروز منجر شده است؛ یکی از این تغییرات، کم شدن اقتدار در والدین امروز است.
درواقع در نسل امروز، یک جابجایی قدرت اتفاق افتاده است، به این صورت که امروزه والدین به عنوان مراجع قدرت از سوی فرزندان در نظر گرفته نمی شوند و دوران کودکی آنها، بدون وجود درکی از اقتدار والدین سپری شده و قدرت با فاصله زمانی به نهادهای آموزشی و اجتماعی انتقال یافته است، این حالت، رسیدن به استقلال عاطفی را برای فرزندان نسل امروز دشوار می سازد. این درحالی است که تا پیش از این، فرزندان نسل های پیشین، به والدین خود به عنوان مراجع قدرتی نگاه می کردند که در عین حال که تکیه گاه قدرتمندی برای آنان بودند، در مواقع لزوم آنها را به دلیل اشتباهات شان مورد مواخذه قرار
می دادند و در عین حال محبت کافی را نیز نثارشان می کردند؛ این تجربه فرزندان نسل های گذشته، باعث می شد تا آنها با تصویری کاملا آرمانی یا کاملا اهریمنی از والدین خود بزرگ نشوند و تصورشان از والدین خود، به واقعیت نزدیک باشد.
در عین حال، این تجربه هم زمان عشق و تنبیه از سوی والدین نسل دیروز، به فرزندان آن نسل، درس بزرگی آموخت، از جمله این که می توان به این والدین قدرتمند اعتماد کرد و در نتیجه در کودک دیروز، عزت نفس متعادلی شکل می گرفت که باعث می شد در آینده، وقتی از سوی دیگران مورد انتقاد قرار می گرفت، احساس حقارت و
بی ارزشی در او ایجاد نشود. بدین ترتیب فرزندان نسل های گذشته ای که با سبک فرزندپروری مقتدرانه و محبت آمیز، بارآمده بودند از امنیت عاطفی بنیادینی برخوردار می شدند که آن ها را قادر می ساخت که در طول زمان، خود را از پوسته تخیلات و تفکرات کودکی رها کرده و در نهایت به بلوغ روانی- عاطفی دست پیدا کنند.
اما در عصر امروز، ستایش افراطی کودکان توسط والدین، غلو کردن در توانایی های آنها، تحسین و تمجید
بی مورد و در عین حال عدم انتقاد از کودکان در مواقع لزوم، همچنین ارضای بی چون و چرا و دائمی نیازهای فرزندان و عدم اقتدار لازم در والدین، باعث
شکل گیری شخصیت ناپخته، بسیار شکننده و پرتوقع در کودکان امروز شده است. فرزندانی که در نتیجه چنین تربیتی، واجد نشانه های خودشیفتگی شده اند و به دریافت تحسین و تمجید مداوم و ارضای بی چون و چرای خواسته هایشان عادت کرده اند و توقع دارند که تمامی افرادی که با آنان در ارتباط هستند، چنین برخوردی را با آنان داشته باشند، وقتی در مراحل بعدی زندگی و ورود به محیط های اجتماعی، با برخورد دیگری از سوی دیگران مواجه می شوند، سرخورده و منزوی خواهند شد.
منابع:
ترجمه رضاعی، فرزین؛ فخرایی، سید علی؛ فرمند، آتوسا؛ نیلوفری، علی؛ هاشمی آذر، ژانت؛ شاملو، فرهاد. چاپ اول، ۱۳۹۳٫ انتشارات ارجمند.

لزوم اصلاح الگوهای ذهنی بزهکاران کانون اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان

کانون اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان در دو دهۀ گذشته مرکز توجه سازمانهای بین المللی و نمایندگان کشورهای خارجی بوده که موفقیت عملکرد این نهاد در مواجهه با اطفال بزهکار بی تردید از عمده دلایل این امر است. تلاش جدی در زمینه اصلاح باورهای گذشته با تاکید بر کرامت انسانی، سهم بسزایی در این مهم دارا است.
بزهکاری اطفال، معلول عوامل
بی شماری است که از آن جمله می توان به فقر، محیط ناسالم، از هم گسیختگی خانواده، بدسرپرستی یا بی سرپرستی آنان اشاره نمود. نابسامانی ها و شکست واحد خانواده، به همراه قدرت تلقین پذیری بالای کودک در این رابطه از اهمیت بالایی برخوردار است. تلاش برای بازگشت مجدد کودک بزهکار به روال عادی زندگی از آنجا ضرورت
می یابد که سرنوشت آینده جامعه در گرو تربیت کودکانی سالم است. افزایش بزهکاری در میان کودکان و کاهش سن ارتکاب جرم، خطر پیدایش مجرمانی حرفه ای را در آینده ای نزدیک بدنبال خواهد داشت . الگوهای ذهنی ، باورها، اعتقادات ، توان تجزیه و تحلیل شرایط محیطی ، استدلال و استنتاج در کودکان بسیار محدود بوده و به شدت مبتنی بر پایه الگوهای فرا گرفته شده قبلی است. جرائم ارتکابی اطفال در میان پسران عمدتاً بر اساس اولویت به سرقت – ضرب و جرح عمدی و خرید و فروش مواد مخدر یا استعمال آن طبقه بندی می شود که البته در میان دختران این دسته بندی بصورت ارتکاب اعمال منافی عفت، سرقت و خرید و فروش مواد مخدر است.
مصلحت اندیشی در برخی اوقات وجود نداشته و تصمیمات لحظه ای یا هیجانات روحی در برخی اوقات موجب می شود حتی خود کودک بزهکار دقیقا نداند به چه دلیل مرتکب جرم شده است . اگر از آنان سوال شود در لحظه ارتکاب جرم چه حالت روحی داشته اند به خشم مفرط یا میل به انتقام و یا رهایی از ترس در مقابله با تحقیر صورت پذیرفته اشاره می کنند . روش برخورد سیستم عدالت کیفری در تمامی دنیا با آنان نه سختگیرانه که توام با ملاطفت و تقریبا همراه با تسامح است.گواه این مدعا در اولین قدم، استفاده از لفظ مدد جو بجای مجرم است .اگر دقت کافی در اصلاح آنان صورت نپذیرد پس از آزادی و بازگشت به محیط های قبلی در مرتبه های بعد با عزم جدی تر و بسیار خطرناک و حرفه ای تر مرتکب جرایم شده و همانند بمبی متحرک در اجتماع آزادانه جولان خواهند داد.
بذل اهتمام برای اصلاح آنان مستلزم صرف هزینه و انرژی زیادی است .تقریبا تمامی حکومتها تمایل واقعی به حفظ این سرمایه های انسانی بجای واپس زدن و طرد آنان دارند.البته انجام این مهم بدون شک از توان یک نهاد دولتی به تنهایی خارج بوده و نیازمند همیاری بخش خصوصی نیز خواهد بود .
لذا تحمیل هزینه های بسیار زیاد و تبعات منفی ناشی از ارتکاب بزهکاری در جامعه بطور عام مشتمل بر انواع اقدامات مجرمانه موجبات تحمیل تاوان فراوان بر اجتماع است. بدین مفهوم که حتی در جرائم صرفاً با جنبه های خصوصی به لحاظ الزام جامعه در امر تعقیب کیفری مجرم، امر دادرسی، فعالیت ضابطین قضایی و عملکرد محاکم، بار مالی بسیار فراوانی بر جامعه تحمیل می کند. در هر اجتماعی کودکان نقش بسیار مهمی در تأمین آینده کشور دارا هستند و افزایش بزهکاری و ناتوانی در کنترل و مهار آن در میان اطفال تبعات منفی فراوانی به بار خواهد آورد. شعار قانونگذار در این خصوص اینست: «پیشگیری بهتر از درمان می باشد.»
وضع قوانین مساعد و صرف هزینه و نیرو و تلاش تخصصی برای تغییر ذهنیت و باورهای اینگونه کودکان بدین جهت حائز اهمیت است که بی دقتی و
بی مبالاتی در این امر بدون تردید موجبات پیدایش مجرمانی حرفه ای و تحمیل هزینه هایی به مراتب سنگین تر بر جامعه در آینده خواهد داشت.

نتیجه
جرائم ارتکابی اطفال در میان پسران عمدتاً بر اساس اولویت به سرقت – ضرب و جرح عمدی و خرید و فروش مواد مخدر یا استعمال آن طبقه بندی می شود که البته در میان دختران این دسته بندی بصورت ارتکاب اعمال منافی عفت، سرقت و خرید و فروش مواد مخدر است. در مقابله با عمده دلیل ارتکاب بزه یعنی تحقیر، تاکید بر کرامت انسانی و بازپروری شخصیت کودکان کمک شایانی می نماید . این امر از آنجا حائز اهمیت است که بی دقتی در این زمینه موجبات پیدایش مجرمان خطرناکی در آینده خواهد شد. از سوی دیگر انجام روشهای تربیتی که در کانون صورت می پذیرند مستلزم صرف
هزینه های بسیار زیادی است که
می بایست قانونگذار با وضع قوانین مناسب امکان جذب سرمایه های بخش خصوصی را فراهم آورد.

پیشنهاد
در برخورد با معظل بزهکاری کودکان، آنچه از اهمیت بالایی برخوردار است بذل اهتمام و جدیت در بازپروری و اصلاح مجدد اطفال وارانه الگوهای صحیح تربیتی است. چون صرف هزینه های نسبتاً گزاف مانع بسیار مهمی در انجام این مهم است. اهتمام بخش خصوصی ضرورت فراوانی داشته و پیشنهاد می گردد در انجام هرگونه کمک و مساعدت به اطفال بزهکار از طریق مرکز مراقبتهای پس از خروج که از تجربیات بالایی برخوردارند اقدام شود. قانونگذار به تشدید مجازات افرادی که در خصوص کودکان بدسرپرستی نموده اند اهمیت خاص نشان داده و در برابر اطفالی که ناخواسته در ورطه بزهکاری گرفتار شده اند سیستم عدالت کیفری مسئولیت بیشتری احساس کند. نقش سازمانهای مردم نهاد در انجام این امور بسیار حیاتی است که نیازمند تلاش گروه های متخصص جهت جلب اعتماد هرچه بیشتر آنان است. به نظر این امر نیازمند آموزشی است که افراد در برخورد با خیرین
می بایست به نکات آن به دقت اشراف داشته باشند، از جمله عدم سماجت، دعوت گروهی، دعوت در مناسبتها و تشخیص افراد خیر NGOهای کارآمد و استفاده از ظرفیتهای خیرین و موسسات خیریه در امر کمک به بهبود و توسعه کانونهای اصلاح و تربیت در کشور امری بسیار مهم است.
گردآورنده : رضا غلامپور سیگارودی

هنر ایجاد انگیزه

نویسنده: دکتر فهیمه فتحعلی لواسانی
هدف ما ، آموزش مهارت‌هايي به شماست تا ” اگر خواستيد” از آنها استفاده کنید و تغييرات مثبتي را در زندگي خود ايجاد كنيد. شايد با خود فكر كنيد براي تغيير، به منابع بيروني مثل پول، حمايت خانواده و اقوام و … احتیاج داريد. كاملاً درست است، ولي اولين و شايد مهمترين قدم براي تغيير، بستگي به چيزي در درون خود شما دارد. يعني يك منبع دروني خيلي مهم كه در همه ما وجود دارد. فقط كافي است آن را در درون خود پيدا و تقويت كنيد. اين منبع دروني، همان انگيزه است.
اگر بخواهيم انگيزه را تعريف كنيم، مي‌توانيم بگوييم “انگيزه، يك نيروي محركه دروني براي انجام رفتار يا كار خاصي است”.
انگيزه در ايجاد تغيير نيز اهميت زيادي دارد. اصولاً تغيير سبك زندگي و عادات روزمره كار سختي است و داشتن انگيزه قوي براي ايجاد چنين تغييراتي يك امر ضروري است. براي مثال فرض كنيد كه اضافه وزن زيادي داريد يا متوجه مي‌شويد كه مبتلا به بيماري قند شده‌ايد و نبايد يك سري غذاها را بخوريد. شايد اگر انگيزه كافي براي بهبود وضعيت سلامتي‌تان نداشته باشيد، خيلي سخت باشد كه از خوردن شيرينی و يك سري غذاها- بخصوص اگر دست پخت خود يا همسرتان نيز خيلي خوب باشد- بگذريد.
چه عواملی بر انگیزه تاثیر می گذارد؟
چيزهايي كه مي‌توانند ايجاد انگيزه كنند، در افراد مختلف و حتي در سنين مختلف فرق مي‌كند. براي مثال ممكن است چيزي كه در شما ايجاد انگيزه مي‌كند، در هم اتاقي تان تأثير كمي داشته باشد و يا چيزي كه ۲۰-۱۰ سال قبل در شما ايجاد انگيزه مي‌كرد، حالا ديگر چندان مؤثر نباشد. ولي با وجود اين تفاوت‌ها، يك سري موارد هست كه معمولاً در اغلب‌افراد مي‌تواند انگيزه ‌ايجاد‌كند مانند: کسب قدرت، پول، میل به پیشرفت و … .
ولي در كنار چيزهايي كه مي‌تواند در ما ايجاد انگيزه كرده و يا انگيزه ما را افزايش دهد، بعضي چيزها هم هست كه انگیزه ما را ضعيف كرده و يا حتي از بين مي‌برد. مانند : انتقادها، ترس، احساس شکست و … .
هنر ایجاد انگیزه
اهداف شما در زندگي چيست؟ اهداف مهمي كه براي آينده خود، پس از آزادي و يا حتي در باقيمانده مدت محكوميت داريد چه هستند؟ براي رسيدن به اين اهداف، چه تغييراتي را بايد در زندگي خود ايجاد كنيد؟ اين تغيير مي‌تواند تغییر يك عادت، تغيير دوست و رفيق‌ها و يا ساير تغييراتي باشد كه به شما كمك مي‌كند كه به اهداف خود دست يابيد.
برخي از زندانيان اهداف مهم خود را اين موارد ذكر كرده‌اند مانند : آشتی با همسر، یک زندگی آرام، ارتباط بهتر با مردم، ادامه تحصیل، جلب اعتماد دوباره خانواده .
مثلاً فرض كنيد مواد مصرف مي‌كنيد و مي ‌خواهيد آن را ترك كنيد. چطور انگيزه خود را براي صرفنظر كردن از حالت‌ هاي خوشايند پس از مصرف مواد، تقويت مي‌كنيد؟ يا وقتي در جمع دوستانتان هستيد و آنها شما را ترغيب مي‌كنند كه مواد مصرف كنيد، چطور انگيزه خود را براي مصرف نكردن حفظ مي‌كنيد؟ يا اگر هدف شما خلاف نكردن و برنگشتن به زندان است، چطور در مقابل پيشنهاد هم بندي‌هاي سابق‌تان براي بدست آوردن مبالغ قابل توجهي پول از طريق قاچاق مواد يا جعل سند، مقاومت مي‌كنيد؟ بخصوص وقتي كه به هر دري زده‌ايد كه يك كار و كاسبي سالم براي خود راه بيندازيد، با درهاي بسته مواجه شده‌ايد.
درست است، اصلاً كار ساده و آساني نيست، ولي انگيزه قوي همين جاست كه به درد مي‌خورد و گرنه ممكن است تصميمي بگيريد و با اولين مانع، دوباره كارهاي قبلي خود را تكرار كنيد. ولي وقتي انگيزه قوي براي انجام يك كار داشته باشيد، هيچ كس و هيچ چيز نمي‌تواند به راحتي شما را منصرف يا دلسرد كند.
اهداف خود را بشناسيد
اهدافي را كه برايتان مهم است مشخص كنيد. هدف، چيزي است كه مي‌خواهيد به آن دست پيدا كنيد و رسيدن به آن احتیاج به تلاش و برنامه ریزی دارد. اين اهداف، ممكن است انجام يك كار يا رفتار جديد، تغيير يك رفتار يا عادت قبلي و يا رسيدن به شرايط و وضعيت خاصی باشد.
اگر در پيدا كردن اهداف خود مشكل داريد، به آينده فكر كنيد، مثلاً به چند ماه يا چند سال پس از آزادي، دوست داريد در چه شرايطي باشيد؟ دوست داريد خودتان را در چه وضعيتي ببينيد؟ دوست داريد زندگيتان در مقايسه با امروز يا گذشته چه تفاوتي كرده باشد؟
تعیین هدف اصلا کار راحتی نیست. گاهی ممکن است اهدافی را برای خود تعیین کنید که بعدها متوجه شوید که اصلا هدف درست یا مناسبی نبوده است و باید هدف دیگری را جایگزین آن کنید.بنابراین وقتي می خواهید اهداف خود را در زمينه‌هاي مختلف مشخص ‌كنيد به چند موضوع توجه داشته باشيد:
۱)اهداف خود را روشن و دقيق تعريف كنيد. مثلاً من مي‌خواهم آدم بهتري شوم، خیلی كلي است و دقيق نيست. منظور از بهتر بودن چيست؟ ترك مواد، خلاف نكردن، خط كشيدن دور بعضي دوست و رفيق‌ها و … وقتي هدف خود را كاملاً دقيق و روشن تعريف مي‌كنيد، هدف قابل دسترس بنظر مي‌رسد و انگيزه شما براي تلاش جهت رسيدن به آن افزايش پيدا مي‌كند. ولی وقتی هدف شما واضح و روشن نیست آن وقت نمی دانید برای رسیدن به آن چکار باید انجام دهید و بنابراین ممکن است در همان اول کار انگیزه خود را از دست بدهید و مایوس و ناامید شوید.
۲) اهداف شما باید کاملا متناسب با توانایی ها و استعدادهای شما باشد. برای مثال آیا هدف قهرمان دو کشور شدن برای کسی که بیماری قلبی یا تنفسی دارد هدف مناسبی است؟ وقتی اهداف شما خیلی بالاتر از توانایی ها و استعدادهایتان است آن وقت ممکن است خیلی زود انگیزه خود را از دست داده و یا وقت و تلاش زیادی را صرف رسیدن به یک هدف غیرممکن کنید. از طرف دیگر اگر اهدافتان خیلی پایین تر از توانایی هایتان باشد ممکن است انگیزه لازم برای دستیابی به آن را داشته باشید و به این اهداف هم برسید ولی اشکال کار اینجاست که خود را از پیشرفت ها و موفقیت های بیشتر محروم کرده اید.
۳)اهدافي را انتخاب كنيد كه رسيدن به آن به تلاش خود شما بستگي داشته باشد. مثلاً اين هدف كه پس از آزادي ديگران دست من را بگيرند و زندگيم را سر و سامان بدهند، هدف خوبي نيست، چون رسيدن به آن بيشتر به انگیزه و خواست ديگران بستگي دارد تا خود شما.
وقتی اهدافی را برای خود تعیین می کنید که رسیدن به آن مشروط به کارهایی است که دیگران باید انجام دهند آن وقت فقط باید دست روی دست بگذارید و ببینید که آیا این دیگران شما را به اهدافتان می رسانند یا نه. البته شما می توانید- و گاهی کاملا ضروری است- از دیگران کمک بگیرید ولی کار اصلی را باید خودتان انجام دهید.

پیشگیری از آسیب های اجتماعی  با حمایت از خانواده زندانیان

خانواده‌های زندانیان در معرض آسیب‌های اجتماعی مختلفی قرار دارند که زندگی را برای آنها بسیار دشوار می‌کند این در حالی است که آنها تقصیری‌ در جرمی که توسط سرپرست یا مَرد خانواده که گاهی اوقات زنان سرپرست خانواده هستند، ندارند اما به خاطر زندانی شدن سرپرست‌شان در معرض آسیب‌های گوناگون فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی قرار می‌گیرند. بنا به اذعان کارشناسان، اغلب خانواده‌های زندانیان به خاطر شرایطی که دارند، در معرض آسیب‌هایی همچون طلاق، فقر، اعتیاد و … هستند و در این میان، بیشترین آسیب متوجه فرزندان زندانیان است.

۷۰ هزار خانواده زندانیان تحت پوشش انجمن حمایت
از جمله نهادهایی که برای حمایت از خانواده زندانیان نیازمند راه اندازی شده و امروز در محور حمایت از این خانواده ها قرار دارد، انجمن حمایت زندانیان است؛ انجمنی که هم اکنون ۱۰۰ هزار خانواده زندانی نیازمند در کشور وجود دارد که از این تعداد، ۷۰ هزار نفر تحت پوشش انجمن ها قرار دارند. بر اساس آمارهای اعلام شده از سوی سازمان زندان‌ها و انجمن حمایت زندانیان، ۷۰ درصد خانواده زندانیان، نیازمند حمایت هستند و در فقر به سر می‌برند.
دکتر جهانگیر رییس سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور در جلسه شورای معاونین این سازمان گفته است: آمارها نشان می دهد که بخش قابل توجهی از افرادی که وارد زندان ها می شوند متاهل و اکثر آنها از اقشار محروم و حاشیه نشین هستند و این نشان دهنده وجود شرایط نامناسب در بین خانواده های زندانیان است که اگر امروز برای حمایت از آنها اقدامی صورت نگیرد فردا این آسیب‌ها جامعه را به مخاطره خواهد انداخت.
‌جلوگیری از طلاق ۱۰ هزار همسر زندانی
همان طور که گفته شد، یکی از آسیبهایی که خانواده زندانیان را تهدید می کند، طلاق همسر زندانیان است که دکتر جهانگیر در همین ارتباط اعلام کرد: سال گذشته کار شناسایی ۱۰هزار همسر زندانی که به‌ علت زندانی شدن سرپرست خانواده، خواستار طلاق بودند انجام و از فروپاشی این خانواده‌ها با برگزاری کلاس‌های مشاوره جلوگیری شد.
رییس سازمان زندان ها گفت: همچنین سال گذشته دو هزار و ۵۰۰ فرزند زندانی که در معرض اعتیاد بودند، شناسایی شدند که با کمک نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد از سقوط آنها جلوگیری شد و بیش از ۷۰۰ فرزند زندانی که ترک تحصیل کرده بودند به مدارس بازگشتند.

‌لزوم تصویب قانون
از جمله مشکلات سر راه حمایت از خانواده زندانیان نیازمند، نبود قانون مصوب در این حوزه است که احمد فاضلیان‌‌ رییس کل دادگستری استان البرز، نبود قانون حمایت از خانواده زندانیان را یک خلاء می‌داند و
می گوید:‌ دولت مکلف به کمک برای تصویب این قانون و درنظر گرفتن ردیف اعتباری برای آن است.
‌او با بیان اینکه کاهش درآمد با زندانی شدن سرپرست، مشکلات عدیده ای را برای خانواده زندانیان فراهم می کند، گفته است: کمک‌ هزینه‌های درمانی و مسکن خانواده زندانیان باید بیش از گذشته مورد توجه و پیگیری قرار گیرد و از فرصت‌هایی نظیر مسکن مهر برای این خانواده ها استفاده شود.

‌حاشیه نشینی؛ تهدید خانواده زندانیان
از دیگر آسیب هایی که امروزه به شدت خانواده های زندانیان را تهدید می کند، بحث حاشیه نشینی است؛ موضوعی که از معضل مسکن نشات می گیرد.
یدالله موحد رییس کل دادگستری استان البرز در همین ارتباط می گوید: خانواده زندانیان، مشکلات متعددی دارند که یکی از اینها بحث مسکن است و برای رفع آن باید اقدام کرد.
او معتقد است: اگر مسکن خانواده زندانیان تامین نشود، حاشیه‌نشینی این افراد را تهدید می کند و باید برای ساخت مسکن ویژه خانواده زندانیان نیازمند، طبق چارچوب های قانونی اقدام شود.
‌رمضان امیری مدیرکل زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی استان کرمان در همین ارتباط از تشکیل کارگروه ساخت مسکن برای خانواده زندانیان محروم در این استان خبر داده و می گوید: این کارگروه با همکاری کمیته امداد امام خمینی(ره)، مسکن و شهرسازی، شهرداری و اداره کل مسکن و شهرسازی تشکیل شده است.

‌ایجاد درآمد پایدار
مراد فتحی مدیر‌کل زندان‌های استان اردبیل هم‌ بر ایجاد درآمد پایدار برای خانواده زندانیان تاکید کرده و
می گوید: برای ارایه خدمات بهتر به خانواده زندانیان نیازمند، ابتدا باید مشکلات این خانواده ها به طور کارشناسی احصاء و از ظرفیت مشاوران اقتصادی‌، بخش خصوصی‌ و مدیران دستگاه‌های اجرایی و قضایی شهرستان در این راستا استفاده کرد.
وی بیان می‌کند: بسیاری از خانواده‌ها توان پرداخت اجاره بهاء را ندارند‌، برخی فرزندانشان به دلیل مشکلات مالی به وجود آمده از زندانی شدن سرپرست خانواده در حال ترک تحصیل و برخی دارای فرزند بیمار هستند ‌و استعدادهایشان به جای اینکه در نکات مثبت صرف شود به صورت ناخودآگاه یا ‌خود‌آگاه صرف بزه‌های جدید می‌شود.
منبع : روزنامه حمایت

چگونه می توان خلأهای زندانیان را پر کرد تا کمتر از طریق همنشینی و مجالست راه های آموزش جرم را به یکدیگر گوشزد کنند؟
محققان به بررسی و تحقیق می پردازند، راهکارها را ارائه
می دهند و مدیران رده بالا، طرح ها و برنامه های علمی ارائه می دهند، با تمام این تفاسیر آیا مسؤولان توانسته اند به عنوان یک مجرم یک روز را با آنان زندگی کنند و آیا توانسته اند محیط را لمس کنند؟
اگر یافته های علمی مدیران و محققان در کنار صحبت ها و راهکارهای زندانیان قرار بگیرد می توان برنامه های کاربردی تری داشت؟
باید در نظر داشت فرد خاطی فردی است مطرود از جامعه، نالایق و نابهنجار و گاهی خطرناک.
هر چند او یک فرد رده پایین در زندان است و نقشش فرمانبرداری است ولی نباید از نظر دور داشت که او انسان است و شهروند و حق مسلم اظهار نظر را در ارتباط با مکان زندگی خود داراست.
افراد با ورود به زندان وارد یک شبکه از ارتباطات اجتماعی می شوند و برای ادامه بقای خود در گروه های قدرت که در زندان تشکیل می شود وارد می شوند. آنچه انسان ها را دور هم نگاه می دارد مجموعه ای از ایده های مشترک است که این ایده های مشترک را می توان در افرادی که مرتکب جرم شده اند مشاهده کرد.
زندانیان با هرجرم و سابقه ای به نوعی افرادی مطرود از جامعه و معارض با قانونند و هرچه همنشینی با افراد معارض با قانون بیشتر باشد ارتکاب به جرم هم در آن شخص بالاست. به عبارتی افراد وقتی درون گروه هایی مستقر شدند، می توانند به جرائم حرفه ای تر تشویق شوند. همچنین گفته شد قسمت اعظم این آموزش ها می تواند در درون گروه های صمیمی صورت بگیرد و آموزش جرائم جدیدتر هم در برنامه این گروه ها وجود داشته باشد زیرا بر اساس نظریه «ساترلند» رفتار مجرمانه، آموختنی است.
نظریه «ساترلند» می گوید: افراد با درجات مختلف جرم در کنار یکدیگر قرار می گیرند و در واقع ناخواسته زمینه های آموزش ارتکاب جرم و تبادل اطلاعات بزهکارانه فراهم می شود.
با توجه به شبکه ها و پیوندهای موجود که گاه به صورت دوتایی، سه تایی یا بیشتر هم هست، می توان گفت: تکرار جرم، محکومیت به زندان، سابقه دار بودن، طول مدت زندان و شدت ارتباطات در بیرون و داخل زندان هر کدام بر آموزش جرم تأثیرگذار هستند.
عوامل مؤثر در یادگیری جرم در زندان :
– تعداد دفعات ارتکاب جرم
– سابقه زندانی شدن فرد
– مقدار باقی مانده حبس
– وجود رابطه های عاطفی میان زندانیان
– وجود رابطه های گفتمانی میان زندانیان
– برچسب زدن روی یکدیگر در محیط زندان
– عضویت فرد در گروه های موجود در زندان
– وجود فرصت های رابطه ای در زندان
گفتنی است، روابط مبادله ای، حمایتی و گفتمانی اثرات ویژه ای دارند و این عوامل بیش از بقیه مورد تایید صاحب نظران است.
زندانیان از طریق مبادله پول، سیگار، پشتیبانی کردن یکدیگر در زندان و همنشینی و بحث و گفت وگو درباره مسائل مثبت و منفی با هم ارتباط شان را مستحکم تر می کنند.
اشكال ویژه و مؤثر زندان ها در یادگیری جرم:
– عدم وجود طبقه بندی از لحاظ میزان سابقه افراد زندانی
– عدم تقویت افراد خلاق، متخصص، مددکار، روانشناس و جامعه شناس
– عدم استخدام نیروی کافی و لازم در هر زندان
راه حل
ارتباطات زندانیان در زندان را نمی توان از بین برد اما
می توان به این ارتباطات جهت داد.
به همین ترتیب می توان گفت نمی توان یادگیری جرم در زندان را انکار کرد اما می توان آن را به حداقل رساند.
– با داشتن نیروی کافی مددکار و حضور مداوم مددکار در سلول ها و ایجاد و برقراری رابطه با زندانیان، آنها می توانند مقداری از خلأهای تنهایی خود را از بین ببرند.
– حضور مددکار در بحث های گروهی آنها و حتی ایجاد فضایی برای بحث های مثبت و منفی در میان زندانیان و جهت دادن به این بحث ها. در این بحث و جدل هاست که می توان تا حدودی به زمینه فکری زندانیان پی برد و به برنامه‌ریزی های صحیح‌تر رسید.
– در زندان ها باید در کنار مددکاری و مشاوره های فردی، کارهای گروهی و گروه درمانی را گسترش داد و حتی باید مددکاران زندان در داخل سلول ها هم حضور داشته باشند.
از دیگر مسائل موجود در زندان عدم فضای کافی و زندانی شدن افراد بدون توجه به سنگین بودن جرم، تکرار جرم و کیفیت و چگونگی ارتکاب جرم است.
– با تشکیل کلاس های بحث آزاد با حضور مددکار و روانشناس می توان به خلأهای روحی و دغدغه های ذهنی آنها پی برد و آنها را جهت داد.
– همچنین ارائه فیلم های خارجی و ایرانی در ارتباط با مسائل و آسیب های اجتماعی و نقد و بررسی موضوع فیلم و این قبیل برنامه ها کمک می کند ذهن زندانیان به مرور هدف دار و جهت دار شود و به مبادله های گفتمانی آنها سمت و سویی دهد، این امر جز با افزایش نیروی خلاق و با مهارت کافی مددکار، روانشناس، مشاور، جامعه شناس، کارشناسان علوم تربیتی و روان پزشکان میسر نیست.
– استفاده از مجازات های جایگزین حبس و کاهش جمعیت کیفری بویژه برای افرادی که برای نخستین بار محیط زندان را تجربه می کنند.
اصغر مارانی
تبیان

نگاه قانون به خسارت‌های معنوی(انجمن حمایت زندانیان مرکز)

در علم حقوق اصطلاح‌های زیادی وجود دارد که برای بسیاری از آنها نمی‌توان قلمرو دقیقی ترسیم کرد. یکی از این اصطلاح‌ها «خسارات معنوی» است که با اینکه در متون قانونی متعدد به‌کار رفته و در نوشته‌ها و تألیفات حقوقدانان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است در هیچ یک از متون تعریفی از این خسارت وجود ندارد و حقوقدانان نیز درباره تعریف آن وحدت نظر ندارند.
برای بررسی دقیق تر این موضوع با دکتر بهاره رجبی حقوقدان و وکیل دادگستری گفت‌وگو کردیم که در ادامه می خوانید.
نبود وحدت نظر درباره تعریف «خسارات معنوی»
رجبی با بیان اینکه حقوقدانان در تعریف «خسارات معنوی» وحدت نظر ندارند می‌گوید: با این حال در برخی مواد قانونی از برخی عناصر مهم تشکیل‌دهنده خسارت معنوی نام برده شده است. مثلاً در صدر ماده ۸ قانون «مسوولیت مدنی» آمده است: «کسی که در اثر تصدیقات یا انتشارات مخالف واقع به حیثیت یا اعتبارات یا موقعیت دیگری زیان وارد آورد مسئول جبران آن است». یا در ماده ۱۰ همین قانون آمده است: «کسی که به حیثیت و اعتبارات شخصی یا خانوادگی او لطمه وارد شود می‌تواند از کسی که لطمه وارد آورده است جبران زیان مادی یا معنوی خود را بخواهد». در ماده ۹ قانون آیین دادرسی کیفری نیز مقرر شده است طرفی که زیان می‌رساند باید یکسری از ضرر و زیان‌ها را جبران کند که شامل کسر حیثیت یا اعتبار اشخاص یا صدمات روحی نیز می‌شود.
وی در این باره از ذیل ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۵۸ نیز نام می‌برد و می‌افزاید: در موارد ضرر معنوی چنانچه تقصیر یا اشتباه قاضی موجب هتک حیثیت از کسی شود باید نسبت به اعاده حیثیت او اقدام کند.
به گفته وی، از مجموع این مواد قانونی چنین استفاده می‌شود که خسارات وارده بر حیثیت و آبروی افراد یا اعتبار اجتماعی اشخاص از جمله خسارات معنوی است اما بی‌تردید خسارات معنوی محدود به این نمی‌شود و مصادیق دیگری نیز دارد.

نظرهای مختلف برای یافتن تعریف جامع
این مدرس دانشگاه معتقد است برای یافتن تعریف جامع از پدیده جبران خسارت‌های معنوی ابتدا باید نظر برخی نویسندگان و محققان را در این قلمرو مرور و در نهایت تعریفی که کاملتر به نظر می‌رسد را انتخاب کرد. به گفته وی مثلاً «احمد ادریس» زیان معنوی را زیانی می‌داند که بر شعور، احساسات، آبرو، شخصیت و اعتبار انسان مترتب می‌شود. «جعفری لنگرودی» نیز خسارت معنوی را ضرری تعریف می‌کند که به عرض و شرف متضرر یا یکی از اقارب او وارد می‌شود. «حسینی‌نژاد» هم در تعریفی از خسارت معنوی آورده است: آسیب رساندن به حق شخصیت و تألم جسمی و یا آسیب روانی و یا آسیب به احساسات عاطفی مستلزم خسارت معنوی است. «کاتوزیان» نیز در تعریفی کوتاه خسارت معنوی را صدمه‌هایی می‌داند که به منافع عاطفی و غیرمالی وارد می‌شود.
رجبی با بیان اینکه بین این تعاریف، تعریف اول کامل‌تر و جامع‌تر به‌نظر می‌رسد، می‌گوید: اما باید این نکته را نیز در نظر گرفت که در این تعریف، به درد جسمانی اشاره روشنی نشده است و از طرفی بین شعور و احساسات مرز روشنی نمی‌توان ترسیم کرد. وی در ادامه خسارت معنوی را چنین تعریف می‌کند: «هر گونه ضایعه و زیان غیرمجاز را که از هتک حیثیت و یا لطمه به اعتبار اجتماعی یا فردی شخص و یا به لحاظ تألمات جسمانی و یا روحی و بالاخره به سبب صدمت عاطفی حاصل می‌شود، خسارت معنوی گویند»
جایگاه خسارت معنوی در قوانین جاری کشور
رجبی در این باره توضیح می‌دهد: در قانون اساسی، در اصل ۱۷۱ آمده است «هر گاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر این صورت خسارت به وسیله دولت جبران می‌شود.» در این قانون ضرر معنوی هم عرض ضرر مادی مطرح و مورد توجه قانو‌گذار قرار دارد.
وی ادامه می‌دهد: در ماده یک قانون مدنی نیز آمده است: «هر کس… به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شرف تجارتی یا حق دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگر شود مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود می باشد». در این ماده نیز مانند قانون اساسی خسارت معنوی در عرض خسارت مادی تلقی شده است و عامل را صریحا مسئول جبران خسارت وارده می‌داند و در مواد ۲، ۸، ۹ و ۱۰ همین قانون باز هم خسارت معنوی مورد توجه و حکم قرار گرفته است.
شیوه‌های جبران این خسارات
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه برای جبران خسارات مادی در متون قانونی شیوه‌های متداول و در عین حال نسبتاً ساده‌ای پیش‌بینی شده است، می‌گوید: روش‌های متداول جبران خسارت معنوی بر اساس متون قانونی شامل موقوف کردن یا از بین بردن منبع ضرر، عذر خواهی شفاهی از خسارت دیده؛ عذرخواهی عملی یا کتبی یا درج مراتب اعتذار در جراید؛ اعاده حیثیت از خسارت دیده به هر نحو دیگر و پرداخت مال یا مابه‌ازای مادی به خسارت دیده، می‌شود.
وی با بیان اینکه خسارت معنوی در قلمرو حقوق مدنی به‌ویژه در عرصه مسئولیت مدنی جایگاهی مهم و اساسی دارد، می‌گوید: این خسارات مصادیق بسیار متنوع و متعددی دارد و محدود به حد هتک حیثیت و صدمه به اعتبارات شخصی و اجتماعی نمی‌شود. البته وی معتقد است دعاوی راجع به خسارات معنوی در محاکم قضایی ایران بسیار مهجور مانده است و برخی قضات توجه چندانی به این گونه دعاوی ندارند‌ یا حداکثر موضوع را از طریق صلح و سازش فیصله می‌دهند.
بخش حقوق تبیان

اصرار مادران زندانی به نگهداری کودکان خود

سلامت نیوز: کودک بالای دو سال نباید در زندان باشد، اما در حال حاضر برخی کودکان بالای دو سال به دلیل اصرار مادر یا دلایل دیگر هنوز در زندان‌ها هستند. «روز گذشته مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور در حالی با بیان این مطلب بر عدم صدور مجوز برای ایجاد مهدکودک در زندان‌ها تاکید کرد که سال گذشته معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده عنوان کرده بود «برای ایجاد مهدکودک در زندان‌ها اقدام کرده‌ایم و در حال حاضر زندان قرچک از جمله زندان‌هایی است که آمادگی افتتاح مهدکودک برای کودکان زندانیان در آن وجود دارد.»
به گزارش سلامت نیوز در حالی که در حال حاضر در زندان زنان شرایط چندان مناسبی برای کودکان آنان وجود ندارد، پس از ورود این کودکان به شیرخوارگاه ها و مراکز بهزیستی نیز آنها به شکل قرنطینه‌ای نگهداری شده و در نتیجه شاهد آن هستیم که در این پروسه لطمات زیادی به بسیاری از بعدهای شخصیتی و رشدی این کودکان وارد می‌شود. تعداد زنان زندانی در ایران که به دلایل مختلف در حبس به سر می‌برند، در مقایسه با زنان زندانی کشورهای دیگر و جمعیت مردان زندانی به شدت ‌اندک است. با وجود این، تعداد زیادی از این زنان در سنین جوانی و باروری قرار دارند که این مساله به خودی خود، آسیب‌های جدیدی را تولید می‌کند. قوانین حضانت وظیفه و مسئولیت نگهداری طفل دختر را تا هفت سالگی و طفل پسر را تا دو سالگی بر عهده مادر گذاشته است. این در حالی است که برای مادری که در این زمان در زندان به سر می‌برد، نگهداری از طفل مقدور نبوده و البته فرد دیگری هم نیست که بتوان حضانت طفل را به جای مادر به او واگذار کرد. در این موارد دادگاه اجازه می‌دهد کودک نزد مادر بماند و محیط زندان با مادر بر محیط خارج از زندان بدون مادر ترجیح داده می‌شود.
تعداد زنان زندانی و جرایم آنها
چندی پیش دکتر جهانگیر، رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور در جمع خبرنگاران گفت: «زنان، ۱/۳ درصد از زندانیان ایران را به خود اختصاص داده‌اند و افراد زیر ۱۸ سال که در کانون‌های اصلاح و تربیت نگهداری می‌شوند، تنها ۵/۰ درصد از جمعیت کیفری را تشکیل می‌دهند.»
اولین مهدکودک در زندان قرچک
با این وجود نباید انتظار داشت کودکان زیر هفت سال در زندان‌هایی که محل زندگی افراد نه چندان درست و موجه است، رها شوند و نباید چون مادران این کودکان درکنارشان هستند نسبت به وضعیت آنها بی‌تفاوت بود.
ایجاد مهدکودک در زندان اولین قدمی است که می‌توان برای جدا کردن این کودکان، حداقل در ساعاتی از روز، از سایر زندانیان برداشت. اقدامی که هرچند سال گذشته خبر اجرایی شدن آن از سوی معاون امور زنان و خانواده رئیس‌جمهور اعلام شد و شهیندخت مولاوردی خبر افتتاح اولین مهدکودک در زندان قرچک را اعلام کرد، اما با گذشت بیش از یک سال از این خبر ، خبر عدم صدور مجوز برای احداث «مهدکودک» در زندان‌ها توسط بهزیستی منعکس شد.
مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور گفت: معتقدم در زندان زنان نباید مهدکودک وجود داشته باشد، زیرا به لحاظ تخصصی صلاح نیست به جز کودک زیر دو سال که نیاز به شیردهی و تماس نزدیک با مادر دارد، کودک دیگری در محیط زندان حضور داشته باشد.
محمد نفریه با تاکید بر آنکه محیط زندان‌ها آسیب‌های متعددی را برای کودکان به همراه دارد و نباید کودکی به علت داشتن مادر زندانی در محیط زندان حضور داشته باشد، افزود: کودکان بالای دو سالی که دارای مادران زندانی و فاقد سرپرست و یا بدسرپرست هستند، باید به مراکز بهزیستی تحویل داده شوند.
مدیر کل امور کودکان و نوجوانان در ادامه به تاسیس مهدکودک در زندانها اشاره کرد و گفت: بهزیستی در حوزه صدور مجوز، تربیت مربی و کمک به تجهیز این مهدها آمادگی دارد، اما در عمل مشکلاتی برای تاسیس این مراکز وجود دارد و در حال حاضر هیچ‌ مجوزی برای احداث مهدکودک در زندان‌ها صادر نشده است، اما خدمات مراقبتی خوبی برای کودکان ساکن در زندان فراهم کرده‌ایم.
آسیب‌های محیط زندان بیشتر از فواید آن
یک حقوقدان و فعال حقوق کودکان در مورد شرایط حضور کودکان در زندان‌های ایران در تایید صحبت‌های مدیر کل امور کودکان و نوجوانان بهزیستی به «آرمان»می گوید: نفس عمل نگهداری و بودن کودکان زیر هفت سال در زندان درست نیست و نباید برای امر نادرست برنامه‌ریزی شود. مونیکا نادی می‌افزاید: سال گذشته هم که خانم مولاوردی، خبر تاسیس مهدکودک در یکی از زندان‌ها را مطرح کرد، سازمان بهزیستی با این درخواست مخالفت کرده بود و همان زمان اعلام شده بود آسیب‌های محیط زندان برای کودک بیشتر از فواید آن است. این روانشناس با تاکید بر اینکه محیط زندان به هیچ وجه برای کودک در این سنین مناسب نیست، عنوان می‌کند: هرچند کودک نیازهای جدی در این سنین دارد که باید توسط مادر برطرف شود، اما قرار گرفتن در محیط نامساعد زندان و زندگی کنار افرادی که سابقه محکومیت و جرایم مختلف داشته و همچنین زندگی در کنار مادری که در شرایط بسیار بدی زندگی می‌کند، روی روان او اثرات مخرب بیشتری دارد.
نادی به راه‌های دیگری برای بودن طفل در کنار مادر اشاره کرده و می‌گوید: تسهیل خروج مادران زندانی، مجازات‌های جایگزین و مرخصی‌های بیشتر می‌تواند راهکاری مناسب برای تامین نیازهای کودکانی باشد که مادران آنها به هر دلیلی در زندان به سر می‌برند.
این حقوقدان در جمع‌‌بندی این مساله تاکید می‌کند: نه محیط زندان در کنار مادر و نه سپردن کودک به بهزیستی هیچ یک گزینه‌های مناسبی برای این کودکان نیستند و باید تا جای ممکن امکانی ایجاد شود تا این مادران بتوانند از زندان خارج شوند و در کنار فرزندان خود باشند.

طوفان مشکلات در زندگی خانواده زندانیان

خانواده زندانیان، در معرض آسیب های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زیادی قرار دارند که به جرم زندانی بودن پدر و یا مادر خانواده، با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند، مشکلاتی که اگر راه حلی برای آن نیابند، شاید نقطه آغازی باشد برای تکرار بزهِ والدین و گسترش بسیاری از آسیب های اجتماعی دیگر.
زندان؛ آخرین راه برای جلوگیری و پیشگیری از جرم است که با قوانین ایران، محلی برای بازپروری و تربیت مجدد مجرمان برای بازگشت به جامعه تعریف شده است. حال وقتی یک سرپرست خانوار به دلیل جرمی وارد زندان می شود، خانواده آن فرد، در معرض جدی آسیب های اجتماعی قرار می گیرد.
مشکلات اقتصادی شاید اولین دغدغه خانواده زندانیانی باشد که سرپرست آنها در زندان به سر می برد، این خانواده ها فقط به جرم زندانی بودن سرپرست خود، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند که اگر راه حلی برای آن پیدا نکنند، سبب بروز جرم های دیگر خواهد شد.
بنابراین؛ درصورت عدم حمایت از این خانواده ها شاهد رشد چشمگیر طلاق همسران زندانیان، ترک تحصیل فرزندان، ناهنجاری های اجتماعی و روانی، گرایش اعضای خانواده به مشاغل کاذب و تکدی گری خواهیم بود و باید این زنگ خطر را به صدا درآورد تا در آتیه، شاهد ورود تعداد قابل توجهی از اعضای خانواده زندانیان به چرخه جرم نباشیم.
خانواده زندانیان، اولین قربانیان جرم و جنایت در جامعه محسوب می شوند که نه تنها هیچ نقشی در ارتکاب جرم از سوی فرد بزهکار نداشته اند، حال آنکه باید تبعات ناشی از این اتفاق را نیز بر دوش بکشند و علاوه بر حبس سرپرست خانواده، دغدغه های بسیاری از جمله مشکلات اقتصادی، اجتماعی و… را نیز متحمل شوند.
سری به زندان بجنورد زدیم و از نزدیک با خانواده های زندانیانی که در سالن انتظار، منتظر ملاقات با فرد زندانی خود بودند به گفتگو پرداختیم که در ادامه می خوانید.
گفتگو با هر یک از افرادی که به عنوان خانواده زندانی در آنجا حضور دارند، یک زندگی را روایت می کند که قصه پُر غصه مشکلات اقتصادی و اجتماعی، پای ثابت داستان های آنهاست.
به فرزندم نگفته ام که پدرش در زندان است
در گوشه ای از سالن انتظار، خانم میانسالی روی صندلی نشسته است و در حالیکه غرق در افکار خودش است به بازی پسربچه خردسالش چشم دوخته که این طرف و آن طرف می دود و در دنیای کودکی خود نمی داند که چه آینده ای در انتظار اوست.
با او به صحبت می نشینم، به کودکش اشاره می کند و
می گوید: تازه امسال برای پیش دبستانی ثبت نامش
کرده ام، ۴۵ هزار تومان پرداخت کرده ام اما همسایه ها
می گویند هزینه اش بیشتر از اینها می شود.
وی که نگران مخارج تحصیل فرزندش است، ادامه می دهد: تمام دغدغه و فکرم فرزندم شده است و اینکه چگونه از پس هزینه های مدرسه و تحصیلش بربیایم.
وی می افزاید: پدرش یک سال است که در حبس است اما هنوز فرزندم این را نمی داند چرا که نمی خواهم کمبود پدر را احساس کند و به او گفته ام پدرت آمده است اینجا تا مراقب خودش باشد و بعد از آنکه حالش خوب شد پیش ما برمی گردد.
افسردگی گرفته ام و با وجود مشکلات جسمی، توان پرداخت هزینه هایم را ندارم
این خانم میانسال که همسرش در زندان به سر می برد در بازگویی زندگی خود آهی می کشد و در حالیکه اشک چشمانش را با گوشه روسری خود پاک می کند، می گوید: شب ها کارم شده است گریه و تضرع به درگاه خداوند تا گره مشکلات ما به نحوی باز شود.
وی می افزاید: تا سال های اخیر با کارگری خرج زندگیمان را تامین می کردم اما اکنون افسردگی گرفته ام و با مشکلات روحی و جسمی که برایم بوجود آمده است، توان کار کردن نیز ندارم.
وی می گوید: خانه ای که در آن زندگی می کنیم امنیت ندارد و هر لحظه نگران فرو ریختن سقف و دیوارهای آن بر روی سر فرزندم هستم که جانش را در این خانه در خطر می بینم.
این خانم میانسال با اشاره به کمک های انجمن حمایت زندانیان، می گوید: پول قبض هایمان را این انجمن پرداخت می کند و با پول اندک یارانه ای که به دستمان می رسد زندگی خود را می گذرانیم که اگر همین هم نبود معلوم نبود در کدام گوشه از خیابان های این شهر باید بساط مان را پهن می کردیم.
وی با بیان اینکه امکانات خانه ای که در آن زندگی می کنیم محدود و اندک است، می افزاید: دو سال یخچال نداشتم تا بالاخره با کمک کمیته امداد یخچال کوچکی به من اهدا شد تا بتوانم از حداقل امکانات زندگی استفاده کنم.
وی می گوید: اکثر هزینه های زندگیم را با قرض از این و آن به نحوی تامین می کنم و برای آینده فرزندم و آبروی خودم حاضر نیستم دست به هرکاری بزنم و فقط با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته ام، چرا که بارها من غذا نداشتم برای فرزندم بگذارم و برای او نان خشک و آب آورده ام بخورد.
گزارش/محبوبه عبدی