گروه همسالان و دوستان الگوهاي مورد قبول يك فرد در شيوه گفتار، كردار، رفتار و مَنِش هستند. فرد براي اينكه مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزير از پذيرش هنجارها و ارزش هاي آنان است. در غير اين صورت، از آن جمع طرد مي شود. از اين رو، به شدت متأثر از آن گروه مي گردد، تا حدّي كه اگر بنا باشد در رفتار فرد تغييري ايجاد شود يا بايد هنجارها و ارزش هاي آن جمع را تغيير داد يا ارتباط فرد را با آن گروه قطع كرد. تأثير گروه همسالان، همفكران، همكاران و دوستان در رشد شخصيت افراد كمتر از تأثير خانواده نيست; چرا كه فرد پس از خانواده، منحصراً زير نفوذ گروه قرار مي گيرد. بدين روي، اگر فردي با گروهي از معتادان رابطه برقرار كند و با آنان دوست شود، به تدريج تحت تأثير رفتار آنان قرار مي گيرد و معتاد مي شود; چون از سويي، ملاك پذيرش و قبول فرد توسط يك گروه و جمع، پذيرفتن فرهنگ آن هاست و از سوي ديگر، معتادان هم علاقه مندند كه مواد مخدّر را به طور دسته جمعي استعمال كنند كه هم در موقع استعمال مصاحبي داشته باشند و هم از شدت فشار سرزنش اجتماع بر خود بكاهند. از اين رو، معتادان علاقه مندند كه دوستان و همسالان خود را به جرگه اعتيادشان بكشانند. در اين صورت، اگر نوجواني از تعليم و تربيت مقدّماتي و صحيح خانوادگي محروم باشد و خانواده اش او را از مضرّات اعتياد مطلع نكرده باشند و در محيط اعتياد زندگي كند و با دوستان معتاد نيز سر و كار داشته باشد، احتمال اينكه معتاد شود زياد است. همين فرايندِ تأثير گروه بر فرد در ساير انواع بزهكاري به غير از اعتياد نيز صادق است.
ساترلند در نظريه «انتقال فرهنگي كجروي» خود بر اين نكته مهم تأكيد مي كند كه رفتار انحرافي همانند ساير رفتارهاي اجتماعي، از طريق معاشرت با ديگران ـ يعني منحرفان و دوستان ناباب ـ آموخته مي شود و همان گونه كه همنوايان از طريق همين ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش هاي فرهنگي آن گروه و جامعه را پذيرفته، خود را با آن انطباق مي دهند، افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجارشكن، به سمت و سوي ناهمنوايي سوق داده مي شوند.
اين نظريه تأكيد مي كند كه فرد منحرف تنها با هنجارشكنان، و فرد همنوا تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلكه هر انساني با هر دو دسته اين افراد سر و كار دارد. اما اينكه كدام يك از آن دو گروه، فرهنگ خود را منتقل مي كنند و تأثير مي گذارند، معتقد است كه به عوامل ديگري نيز بستگي دارد كه اين عوامل عبارتند از:
۱٫ شدت تماس با ديگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان يا اعضاي خانواده منحرف خود، به مراتب بيشتر است تا در اثر تماس با آشنايان يا همكاران منحرف خود;
۲٫ سن زمان تماس: تأثيرپذيري فرد از ديگران در سنين كودكي و جواني بيش از زمان هاي ديگر و ساير مقاطع سني است;
۳٫ ميزان تماس با منحرفان در مقايسه با تماس با همنوايان: هرچه ارتباط و معاشرت با كج رفتاران نسبت به همنوايان بيشتر باشد، به همان ميزان احتمال انحراف فرد بيشتر خواهد بود.
علاوه بر اين، پژوهش هاي ميداني نيز مؤيد همين سخن است. در يك پژوهش، ۵۰ درصد بزهكاران و سارقان اظهار كرده اند كه دوستان ايشان توسط پليس دستگير شده اند و نيز حدود ۴۷ درصد از آنان، تيپ دوستانشان نوعاً افراد خلافكار بوده اند! ۵/۸۷ درصد از آنان نيز اظهار كرده اند كه دوستان ناباب نقش زيادي در سارق شدن افراد دارند. و ۵۳ درصد از همين افراد اظهار كرده اند كه به خاطر جلب توجه دوستانشان دست به سرقت زده اند.
در اين خصوص سخنان رهبران ديني نيز شنيدني است. در سخنان پيامبرگرامي(صلي الله عليه وآله) آمده است: «المرءُ علي دين اخيه»;۲۴ هر انساني بر شيوه و طريقه دوست و رفيق خود زندگي مي كند.
از اين رو، رهبران ديني ما را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهكار و دوستان ناباب باز مي دارند. حضرت علي(عليه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايند: «مُجالسةُ اهل الهوي منساةُ للايمان و محضرة للشيطان.»;۲۵ همنشيني با هواپرستان ايمان را به دست فراموشي مي سپارد و شيطان را حاضر مي كند.
محيط
محيط نيز از جمله عوامل تأثيرگذار در پيدايش رفتارهاي شايسته و يا ناشايست است. اگر در منزل و خانه، كوچه، خيابان و مدرسه، و محيط پيرامون زمينه و شرايط مساعدي براي بزهكاري وجود داشته باشد، فردي را كه آمادگي انحراف در او وجود دارد، به سوي جرم و ارتكاب رفتار بزهكارانه سوق مي دهد.
در پيدايش هر جرمي، با تحليل دقيق، به اين نتيجه مي رسيم كه محيط اجتماعي بستر كاملا مناسبي براي فرد بزهكار فراهم آورده و عامل مهمي براي پيدايش رفتار مجرمانه توسط وي بوده است. اگر فساد و تباهي و بي بند و باري بر جامعه حاكم باشد، افراد مستعد در گرداب تباهي هاي آن اسير مي شوند و اگر نظام اجتماعي بر معيارها و الگوهاي ارزشي استوار باشد و برنامه هاي هدف دار و مشخصي طرح ريزي گردد، امكان انحراف اجتماعي در جامعه و در ميان افراد بسيار ضعيف خواهد بود. به گفته يكي از محققان، محيط در شكل گيري شخصيت و منش انسان نقش بسيار تعيين كننده و مؤثري ايفا مي كند و رفتار انسان كه نشانه اي از شخصيت و منش اوست، تا حد زيادي، ناشي از تربيت اكتسابي از محيط است.۲۷بنابراين، محيط آلوده، افراد را آلوده و محيط سالم و با نشاط، زمينه ساز رشد و شكوفايي و شادابي و نشاط افراد است.

اصرار مادران زندانی به نگهداری کودکان خود

سلامت نیوز: کودک بالای دو سال نباید در زندان باشد، اما در حال حاضر برخی کودکان بالای دو سال به دلیل اصرار مادر یا دلایل دیگر هنوز در زندان‌ها هستند. «روز گذشته مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور در حالی با بیان این مطلب بر عدم صدور مجوز برای ایجاد مهدکودک در زندان‌ها تاکید کرد که سال گذشته معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده عنوان کرده بود «برای ایجاد مهدکودک در زندان‌ها اقدام کرده‌ایم و در حال حاضر زندان قرچک از جمله زندان‌هایی است که آمادگی افتتاح مهدکودک برای کودکان زندانیان در آن وجود دارد.»
به گزارش سلامت نیوز در حالی که در حال حاضر در زندان زنان شرایط چندان مناسبی برای کودکان آنان وجود ندارد، پس از ورود این کودکان به شیرخوارگاه ها و مراکز بهزیستی نیز آنها به شکل قرنطینه‌ای نگهداری شده و در نتیجه شاهد آن هستیم که در این پروسه لطمات زیادی به بسیاری از بعدهای شخصیتی و رشدی این کودکان وارد می‌شود. تعداد زنان زندانی در ایران که به دلایل مختلف در حبس به سر می‌برند، در مقایسه با زنان زندانی کشورهای دیگر و جمعیت مردان زندانی به شدت ‌اندک است. با وجود این، تعداد زیادی از این زنان در سنین جوانی و باروری قرار دارند که این مساله به خودی خود، آسیب‌های جدیدی را تولید می‌کند. قوانین حضانت وظیفه و مسئولیت نگهداری طفل دختر را تا هفت سالگی و طفل پسر را تا دو سالگی بر عهده مادر گذاشته است. این در حالی است که برای مادری که در این زمان در زندان به سر می‌برد، نگهداری از طفل مقدور نبوده و البته فرد دیگری هم نیست که بتوان حضانت طفل را به جای مادر به او واگذار کرد. در این موارد دادگاه اجازه می‌دهد کودک نزد مادر بماند و محیط زندان با مادر بر محیط خارج از زندان بدون مادر ترجیح داده می‌شود.
تعداد زنان زندانی و جرایم آنها
چندی پیش دکتر جهانگیر، رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور در جمع خبرنگاران گفت: «زنان، ۱/۳ درصد از زندانیان ایران را به خود اختصاص داده‌اند و افراد زیر ۱۸ سال که در کانون‌های اصلاح و تربیت نگهداری می‌شوند، تنها ۵/۰ درصد از جمعیت کیفری را تشکیل می‌دهند.»
اولین مهدکودک در زندان قرچک
با این وجود نباید انتظار داشت کودکان زیر هفت سال در زندان‌هایی که محل زندگی افراد نه چندان درست و موجه است، رها شوند و نباید چون مادران این کودکان درکنارشان هستند نسبت به وضعیت آنها بی‌تفاوت بود.
ایجاد مهدکودک در زندان اولین قدمی است که می‌توان برای جدا کردن این کودکان، حداقل در ساعاتی از روز، از سایر زندانیان برداشت. اقدامی که هرچند سال گذشته خبر اجرایی شدن آن از سوی معاون امور زنان و خانواده رئیس‌جمهور اعلام شد و شهیندخت مولاوردی خبر افتتاح اولین مهدکودک در زندان قرچک را اعلام کرد، اما با گذشت بیش از یک سال از این خبر ، خبر عدم صدور مجوز برای احداث «مهدکودک» در زندان‌ها توسط بهزیستی منعکس شد.
مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور گفت: معتقدم در زندان زنان نباید مهدکودک وجود داشته باشد، زیرا به لحاظ تخصصی صلاح نیست به جز کودک زیر دو سال که نیاز به شیردهی و تماس نزدیک با مادر دارد، کودک دیگری در محیط زندان حضور داشته باشد.
محمد نفریه با تاکید بر آنکه محیط زندان‌ها آسیب‌های متعددی را برای کودکان به همراه دارد و نباید کودکی به علت داشتن مادر زندانی در محیط زندان حضور داشته باشد، افزود: کودکان بالای دو سالی که دارای مادران زندانی و فاقد سرپرست و یا بدسرپرست هستند، باید به مراکز بهزیستی تحویل داده شوند.
مدیر کل امور کودکان و نوجوانان در ادامه به تاسیس مهدکودک در زندانها اشاره کرد و گفت: بهزیستی در حوزه صدور مجوز، تربیت مربی و کمک به تجهیز این مهدها آمادگی دارد، اما در عمل مشکلاتی برای تاسیس این مراکز وجود دارد و در حال حاضر هیچ‌ مجوزی برای احداث مهدکودک در زندان‌ها صادر نشده است، اما خدمات مراقبتی خوبی برای کودکان ساکن در زندان فراهم کرده‌ایم.
آسیب‌های محیط زندان بیشتر از فواید آن
یک حقوقدان و فعال حقوق کودکان در مورد شرایط حضور کودکان در زندان‌های ایران در تایید صحبت‌های مدیر کل امور کودکان و نوجوانان بهزیستی به «آرمان»می گوید: نفس عمل نگهداری و بودن کودکان زیر هفت سال در زندان درست نیست و نباید برای امر نادرست برنامه‌ریزی شود. مونیکا نادی می‌افزاید: سال گذشته هم که خانم مولاوردی، خبر تاسیس مهدکودک در یکی از زندان‌ها را مطرح کرد، سازمان بهزیستی با این درخواست مخالفت کرده بود و همان زمان اعلام شده بود آسیب‌های محیط زندان برای کودک بیشتر از فواید آن است. این روانشناس با تاکید بر اینکه محیط زندان به هیچ وجه برای کودک در این سنین مناسب نیست، عنوان می‌کند: هرچند کودک نیازهای جدی در این سنین دارد که باید توسط مادر برطرف شود، اما قرار گرفتن در محیط نامساعد زندان و زندگی کنار افرادی که سابقه محکومیت و جرایم مختلف داشته و همچنین زندگی در کنار مادری که در شرایط بسیار بدی زندگی می‌کند، روی روان او اثرات مخرب بیشتری دارد.
نادی به راه‌های دیگری برای بودن طفل در کنار مادر اشاره کرده و می‌گوید: تسهیل خروج مادران زندانی، مجازات‌های جایگزین و مرخصی‌های بیشتر می‌تواند راهکاری مناسب برای تامین نیازهای کودکانی باشد که مادران آنها به هر دلیلی در زندان به سر می‌برند.
این حقوقدان در جمع‌‌بندی این مساله تاکید می‌کند: نه محیط زندان در کنار مادر و نه سپردن کودک به بهزیستی هیچ یک گزینه‌های مناسبی برای این کودکان نیستند و باید تا جای ممکن امکانی ایجاد شود تا این مادران بتوانند از زندان خارج شوند و در کنار فرزندان خود باشند.

آموزش روشهای درمان و مقابله با کمرویی و خجالت برای ایجاد روابط بهتر

آیا می‌توانید آخرین باری را که درون یک اتاق در میان افراد غریبه ایستاده بودید، به یاد بیاورید؟ آیا آن موقع احساس خجالت و بی‌دست و پایی کردید؟ آیا وقتی می‌خواهید از کسی یک سؤال کوچک بپرسید، خجالت می‌کشید و حتی برای پرسیدن تاریخ و ساعت، ضربان قلبتان تند می‌شود؟ آیا وقتی می‌خواهید برای انجام یک معامله یا خرید به کسی مراجعه کنید، مردد می‌شوید، آیا این احساس شما را از زندگی عقب نگه داشته است. صرف‌ نظر از درونگرا یا برونگرایی افراد، همه انسان‌ها در زندگی و در بعضی شرایط و مسائل احساس خجالت می‌کنند. از لحاظ اجتماعی فقط افراد درونگرا کم‌رویی را تجربه نمی‌کنند. کم رویی عبارت است از احساس بدی که فرد در مقابل اطرافیان دارد. در این بحث به عادت‌ها و راه‌های مقابله با این مسأله خواهیم پرداخت.
چرا افراد خجالت می‌کشند؟
همه ما به دلایل مختلف و درجات متفاوتی این حس را تجربه می‌کنیم؛ اگرچه دلیل آن اغلب بین افراد مشترک است و به یکی از موارد زیر ختم می‌شود:
۱) تصویر ضعیف از خود: این مسأله می‌تواند از دوره نوجوانی افراد شکل گرفته باشد؛ زمانی که ویژگی‌های منحصر به فرد ما برای اطرافیان‌مان جالب به نظر نمی‌رسد و ما فکر می‌کنیم آنها بی‌ارزش هستند و سعی می‌کنیم خودمان را شبیه دیگران کنیم و در نتیجه دیگر خودمان نیستیم و حتی احساسات‌مان، احساسات واقعی ما نیست. این افراد معمولا حتی نمی‌دانند توانایی‌ها و استعدادهای واقعی‌شان در چیست؛ فقط فکر می‌کنند هر شخص دیگری نسبت به آنها جالب‌تر و بهتر است.
۲) فکر کردن بیش از حد به خود: هنگامی که در کنار دیگران هستیم، نسبت به کارهایمان و آنچه انجام می‌دهیم، حساس‌تریم؛ به خصوص وقتی که در مرکز توجه همه باشیم. این فکر، در ما اضطراب ایجاد می‌کند و باعث می‌شود تمامی حرکاتمان برای خودمان سئوال‌ برانگیز باشد و فکر کنیم آنها را اشتباه انجام داده‌ایم! این مسأله می‌تواند افکارتان را به شکل یک کهکشان مارپیچی به سمت پائین سوق دهد.
۳) برچسب زدن: وقتی که خود را یک فرد خجالتی می‌شناسیم و این برچسب را روی خودمان می‌زنیم، از لحاظ روانی به مرور با این احساس خو گرفته و زندگی می‌کنیم و شاید برای همیشه در ما باقی بماند. هنگامی که برچسب عمل یا صفتی را به خود می‌زنید، آن صفت به صورت ثابت روی شما باقی می‌مانند و با همان زندگی خواهید کرد.
درک کمرویی خود
نوع کمرویی خود را شناسایی کنید و دریابید که چه تأثیری بر زندگی شما دارد. همان لحظه که احساس خجالت می‌کنید، فکر می‌کنید چه چیزی شما را نگران می‌کند و در چه موقعیت‌هایی این حس به شما دست می‌دهد.
توجه به خودآگاهی
دریابید که جهان و نگاه همه افراد به شما نیست و مردم آنقدر گرفتاری دارند که فرصتی برای نگاه کردن به شما نخواهند داشت. به جای اینکه دائم نگران خود باشید و خودتان را تماشا کنید، خودتان را یکی از افراد دیگر و جزء یکی از آنها بدانید. خود را در برابر موضوعی که منجر به خجالتی شدن شما می‌شود مسلح کنید و افکار خود را در اختیار بگیرید، اولین قدم مبارزه و غلبه بر کم‌ رویی، آگاهی و رفتن به سوی هرگونه تغییر و یا بهبود زندگی است.
متمایز بودن
باور کنید شبیه دیگران بودن خسته‌کننده و کسل‌کننده و داشتن تفاوت‌ها خوب است. در واقع بپذیرید که شما مثل افراد عادی و معمولی جامعه نیستید و نمی‌خواهید آن‌گونه باشید. شبیه بقیه بودن شما را خوشحال نخواهد کرد. بپذیرید که ویژگی‌های منحصر به فردتان می‌تواند شما را از بقیه متمایز کند.
خودتان را دوست بدارید
یاد بگیرید از خودتان قدردانی کنید و احساسات و استعدادهای خاص خود را دوست داشته باشید. یک نامه عاشقانه برای خودتان بنویسید و کارهایی را انجام دهید که از آن لذت می‌برید. از بدن خود بابت زحماتی که کشیده است، تشکر کنید. زمانی را به خویش اختصاص دهید و به خودتان رسیدگی کنید.
یافتن نقاط قوت خود
همه ما ویژگی‌های منحصر به فرد و شیوه‌های متفاوتی برای بیان خود داریم. دانستن این مساله بسیار اهمیت دارد که اگر هر کاری را به طور کامل انجام دهیم، خوب و عالی است، حتی اگر با شکل عام و عادی آن متفاوت باشد. اگر همه افراد یکسان باشند، جهان، جای کسل کننده‌ای خواهد شد. کاری را که در آن مهارت دارید، پیدا کرده و روی آن تمرکز کند. شناسایی توانایی‌هایتان، اعتماد به نفس و رضایت خاطر را در شما افزایش خواهد داد و کمک خواهد کرد خودتان را بهتر بشناسید. خواهید دید که چگونه قدرت منحصر به فردتان، به شما یک امتیاز داده و باعث مزیت و تفاوت شما از دیگران خواهد شد.
تمرکز بر روی دیگران
به جای تمرکز بر ناراحتی‌ها و افکار خود و موقعیت‌های اجتماعی، بر افراد دیگر تمرکز کنید و حواستان به آنچه که آنها می‌گویند، باشد. سعی کنید از دیگران چیز یاد بگیرید و از آنها در موردشان سؤال بپرسید و با آنها ارتباط برقرار کنید.
تنفس عمیق
اضطراب و ترس را می‌توان کنترل کرد اگر یاد بگیرید برای غلبه بر آنها چطور محکم باشید. یکی از روش‌های ساده برای کنترل این احساسات و رسیدن به آرامش، کشیدن نفس عمیق با چشم‌های بسته است. هنگامی که نفس عمیق می‌کشید، فقط بر روی تنفس خود تمرکز کنید. در حالی که از همه افکار بد دور هستید، نفس عمیق بکشید و عمل بازدم را به آرامی انجام دهید. روش دیگر، یوگا است. از هنگامی که شروع به دم و بازدم می‌کنید، آنها را بشمارید. کم‌کم شمارش دم را کنار گذاشته و فقط بازدم‌های خود را شمارش کنید؛ مثلاً چهار عدد تنفس دم برای چهار عدد بازدم؛ بدین معنی که زمان و سرعت بازدم خود را کاهش دهید و در مقایسه با دم، بازدم کمتری داشته باشید. به کار ادامه دهید تا احساس آرامش کنید. این کار را حتی در یک مکان کوچک هم می‌‌توان انجام داد.
رهایی از اضطراب
یکی از تعاریف اضطراب این است که «اضطراب عبارت است از انرژی مسدود شده که باید آزاد شود.» و این انرژی را می‌توان از طریق حرکات فیزیکی آزاد کرد. ورزش‌هایی همچون دویدن و پیاده‌روی، می‌توانند به آزاد کردن این انرژی کمک کنند، همین‌ طور ذهن را به سمت موضوع دیگری منحرف می‌کنند و این به تجدیدنظر در دیدگاه‌ها نیز کمک خواهد کرد. روش دیگر، مراقبه (مدیتیشن عضلات) است. هر قسمت از بدن خود را به مدت ۳ تا ۵ ثانیه سفت و منقبض و سپس رها کنید تا اینکه به بالای‌ سرتان برسید. در این حین، نفس کشیدن را فراموش نکنید.
تجسم موقیعت خوب
خود را در موقعیتی تصور کنید که در آن فردی با اعتماد به نفس و شاد هستید. این فکر به شما کمک می‌کند هنگامی که در آن موقعیت قرار می‌گیرید، همان احساس را داشته باشید. در جای راحتی بنشینید، چشمان‌تان را ببندید و به یک موسیقی آرامبخش گوش دهید و خود را در مکان یا موقعیتی تصور کنید که دوست دارید باشید. به کار گرفتن تمامی حواس به شما کمک خواهد کرد که آن را واقعی‌تر ببینید.
تمرین و تمرکز
کلمات می‌توانند انرژی باورنکردنی به انسان بدهند. آنچه ما بارها و بارها با خود می‌گوییم، ذهن ناخودآگاه‌مان می‌شنود. اگر با خود بگوییم که من ناتوان و بیش از حد در انجام کارها خجالتی هستم، همین اتفاق خواهد افتاد. ما آنچه هستیم که خود می‌‌خواهیم و خودباور داریم. اگر مرتب با خود تکرار کنیم که من فردی بااعتماد به نفس و توانا هستم، ذهن ناخودآگاه ما آن را درک خواهد کرد. اعمال ما همیشه بازگو کننده واقعیتی است که خود می‌خواهیم باشد. اگرچه نمی‌توانیم به خود دروغ بگوئیم، اما تفکر و تجسم مثبت می‌تواند ما را در راه اصلاح الگوهای تفکر قرار دهد.
مقابله با شرایط بد و ناراحت‌ کننده
وقتی موقعیت‌ها و مکان‌هایی را که در آن احساس خجالت می‌کنید، ترک می‌کنید، در اصل کمرویی خود را تقویت کرده‌اید. به جای این کار با آن روبه‌ رو شوید و مقابله کنید. این کار باعث از بین رفتن ترس و رشد شخصیت شما می‌شود. در جایگاه یک ناظر قرار بگیرید و خودتان را بررسی کنید و از خود بپرسید چرا من چنین حسی دارم؟ چه چیزی باعث می‌شود این‌گونه رفتار کنم؟
توقع زیاد از خود
هنگامی که خود را با محبوب‌ ترین و مشهور و موفق‌ ترین افراد مقایسه کنیم که هیچ شباهتی به ما ندارند، در واقع خود را با کمال موقعیت دیگری مقایسه کرده‌ایم و از خودمان انتظار داریم دقیقاً متناسب با آن رشد کنیم و وقتی به آن دست نمی‌یابیم، خود را سرزنش می‌کنیم! بنابراین مشکل در نوع افکار ما است که به ما تعلق ندارند. تصور کاملی از خود داشته باشید و به خواسته‌های دیگران فکر نکنید. تصاویر کامل و بی‌عیب دیگران را رها کنید و اجازه دهید احساسات شما به طور طبیعی جریان یابند.
برچسب نزنید
از اینکه به خود برچسب خجالتی بودن بزنید، بپرهیزید. شما منحصر به فردید و خودتان هستید. شما زیبا هستید؛ هیچگاه فراموش نکنید.
مهارت‌های اجتماعی
مثل تمامی مهارت‌های دیگر، مهارت‌های اجتماعی نیز از طریق تمرین و تجربه رشد می‌کنند. هر چقدر بیشتر تمرین کنید. دفعه بعد آسانتر خواهد شد. اگر قرار است در موقعیت سختی قرار بگیرید، می‌توانید حتی با خود تمرین کنید که چه حرف‌هایی بزنید.
تصور شرایط سخت
بعضی اوقات، به علت کمبود مهارت‌های اجتماعی نیست که موفق نمی‌شویم، بلکه به دلیل کمبود اعتماد به نفس و ترس از شکست است. خود را در موقعیت سخت تصور کنید تا ترس‌تان از آن شرایط و از قرار گرفتن در موقعیت‌های سخت از بین برود. اگر به طور مکرر خود را در آن شرایط تصور کنید، پس از مدتی متوجه می‌شوید که آن شرایط خیلی هم سخت نیستند. ممکن است در وهله اول تصور و پذیرش آن کمی سخت باشد؛ ولی بعد به آن خواهید خندید.
بهترین احساس
رفتن به باشگاه‌ها و رستوران‌ها خوب است، اما نه برای همه افراد. آنچه به شما احساس آرامش می‌دهد، در خود بیابید. فعالیت‌ها و مکان‌هایی را پیدا کنید که بهترین احساس را برای شما به ارمغان می‌آورند. شما مجبور نیستید هر کاری را که دیگران انجام می‌دهند، انجام دهید.
پذیرفتن شکست‌ها
بپذیرید که احتمال دارد از طرف دیگران پذیرفته نشوید؛ اما به خاطر داشته باشید که این بخشی از زندگی است و تمامی افراد آن را تجربه کرده‌اند. شکست بخشی از فرآیند یادگیری است و تو تنها نیستی. در زیر به چند نکته اساسی اشاره خواهیم کرد که از لحاظ ذهنی به شما کمک می‌کنند از قبل آماده پذیرش هر اتفاقی باشید:
هرگز موضوع را شخصی نکنید. شما مقصر نبودید، فقط قرار نبود این اتفاق بیفتد و این بهترین اتفاق ممکن برای شما نبوده؛ پس اتفاق نیفتاده است.
از این موضوع درس بگیرید و فکر کنید تمامی اتفاقات، درس‌های زندگی هستند تا شما به انسان بهتری تبدیل شده و قوی‌تر شوید. اگر از شکست‌ها درس بگیرید، گویا هیچ‌وقت شکست نخورده‌اید و آنها را نعمت‌هایی می‌بینید در ظاهری مبدل.
بلند شوید و بدانید که وقتی دلتان برای خودتان می‌سوزد و به حال خود افسوس می‌خورید، توقف کرده‌ و به جلو حرکت نخواهید کرد و رشد نیز نمی‌کنید. از نو شروع کنید و بی‌جهت انرژی‌تان را هدر ندهید و دوباره سعی کنید.
تمرکز در لحظه
به آنچه که انجام می‌دهید، آگاه باشید. وقتی در حال مکالمه با شخصی هستید، اینکه ظاهر شما چگونه است و چگونه به نظر می‌رسید را فراموش کنید و روی کلمات متمرکز شوید. نحوه بیان و آهنگ صدای و کلمات شماست که شخص را وادار به گوش کردن می‌کند.
ثبت موفقیت‌ها
وقتی نکات گفته شده را رعایت کنید، کم‌کم می‌توانید بر کمرویی خود غلبه کرده و به فکر موفقیت‌های‌‌‌ آینده باشید. شما نسبت به حقایق، به بینش جدیدی رسیده‌اید و می‌توانید خود را متفاوت از قبل ببینید. هنگامی که به این موفقیت‌ها دست یافتید، آنها را در یک دفتر یادداشت کرده و فهرستی از آنها تهیه کنید. با این کار اعتماد به نفس‌تان افزایش می‌یابد و به سمت چیزی حرکت خواهید کرد که می‌تواند برای شما مفید باشد.
مجله دنیای سلامت

خصوصیات کودکان تک والدینی

کودکان خانواده هایی که به دلایلی از جمله فوت ، غیبت ، زندان وطلاق والدینشان ازیکدیگر جدا شده اند به مرور دارای ویژگی ها وخصوصیاتی می شوند که موجب مشکلاتی برای آنها وخانواده واجتماع می شود .
هرچند خصوصیاتی که دراین نوشتار ، ازآنها یاد می شود درتمام این کودکان مشاهده
نمی شود ولی بررسی این دسته از کودکان وجود این ویژگی ها را در اغلب موارد نشان داده است .
آگاهی خانواده و والد حاضر از این خصوصیات می تواند مانع ایجاد بسیاری از اختلالات رفتاری – روانی شود و باعث
می شود تاحد ممکن با اقداماتی از قبیل مطالعه و مشاوره با مشاوران و روان شناسان از بوجود آمدن آنها جلوگیری شود. در این نوشتار به برخی از مهمترین ویژگیهای اغلب کودکان تک والدینی می پردازیم :
۱-احساس تنهایی و خلاء
این کودکان عدم حضور والد غایب را همواره لمس می کنند ، هرچند والد حاضر سعی
می کند این خلاء را پرکند اما به درجاتی این احساس چون واقعی و عینی است احساس
می شود .
۲-افسردگی ناشی از فقدان :
افسردگی وکاهش خلق به دلیل فقدان یکی از والدین همواره به درجاتی دراین کودکان مشاهده می شود. البته کودکانی که به دلایلی نمی خواهند تاثیرات منفی فقدان پدر یا مادرشان را نشان دهند به صورت پنهان و پوشیده علائم افسردگی را خواهند داشت .
۳-اضطراب ونگرانی :
کودکان تک والدین به دلیل نامعلوم بودن شرایط زندگی نگران وضعیت اکنون و آینده خود می شوند و اغلب احساس می کنند قرار است اتفاقی بیافتد ولی نمی دانند این اتفاق بد چیست وکی رخ می دهد .
۴-کاهش اعتماد به نفس :
کودکان تک والدینی به دلیل تفاوتی که شرایط آنها با سایر همسالان دارد و این وضعیت باعث احساس ضعف و نگرانی از آینده واحساس تنهایی می شود به تدریج دچار کاهش اعتماد به نفس می شوند .
۵-احساس عدم امنیت :
برای کودکان امنیت عبارتست از حضور والدین و تامین نیازهای اولیه .
فقدان یکی از والدین کودکان را نگران
می کند که نکند والد حاضر را ازدست بدهند و این باعث ایجاد اضطراب ودلشوره مداوم
می شود .
۶- توجه طلبی :
هرچند والد حاضر سعی دارد توجه کافی به فرزندش کند ولی وقتی کودک به مقایسه خود باهم سالانش که پدر و مادرشان در زندگی حاضرند و با هم زندگی می کنند
می پردازند توجه طلب می شوند و سعی دارند که با جلب توجه دیگران درصدد کاهش این کمبود برآیند .
۷-افت عملکرد عمومی :
هر چند کودکان خانواده های تک والدینی باهوش و با استعداد باشند ، حزن ناشی از فقدان والد به دلیل اینکه بخشی از انرژی آنان صرف افکار و احساسات می شود و دقت وتمرکز آنها راتحت الشعاع قرار می دهد در برخی زمینه ها دچار افت عملکرد می شوند مانند : افت تحصیل .
۸- اختلال در روابط بین فردی :
وابسته شدن ویا دوری ازدیگران به دلیل توجه طلبی و دوری گزینی از دیگر خصوصیات کودکان تک والدین است. این اختلال مانع برقراری روابط صحیح و مناسب با همسالان و اجتماع می شود. در برخی مواقع این اختلال بصورت مشکلات ارتباطی خود را نشان
می دهد.
۹-گوشه گیری و انزوا:
احساس خلاء و فقدان ، کاهش اعتماد به نفس وخود پنداره های ضعیف در برخی کودکان آنها را گوشه گیر می کند و به مرور این وضعیت کودکان را در خود فرومی برد و منزوی می شوند .
۱۰- دوست یابی غیر منطقی :
برخی از این کودکان برای جبران ضعفها وکمبودهای خود و برای کسب قدرت و رهایی از احساس تنهایی سعی می کنند به هر طریقی بدون مطالعه و بررسی با دیگران دوست شوند که متاسفانه یکی از معیارهای آنان در انتخاب دوستی ، جسور و قلدر بودن آن دوست است .
۱۱-تعارض با قانون :
به دلیل کمبودها و احساس این کودکان به اینکه جامعه و قانون توجه کافی و لازم به نیازهای آنان ندارد احتمال اینکه این افراد قانون گریز باشند و رفتارهای غیر قانونی انجام دهند وجود دارد .

۱۲-خصومت درونی و آشکار :
ناکامی و احساس درماندگی به دلیل مشکلات اجتماعی و اقتصادی می تواند زمینه ای برای ایجاد خصومت درونی و اشکار این افراد شود. نتیجه خصومت این کودکان رفتارهای مقابله و تلافی جویانه می باشد .
۱۳-ریسک پذیری بالا :
موانع و محدودیتهایی که سر راه کودکان تک والدین وجود دارد در برخی کودکان میزان جرأت ورزی و ریسک پذیری آنان را افزایش می دهد و این مسئله احتمال پیدایش سرخوردگی وشکستها را بالا می برد .
۱۴-احساساتی بودن :
مشکلات عاطفی واحساسی امکان تصمیمات احساسی و عجولانه و غیر منطقی در این کودکان را بالا می برد و نتیجه این وضعیت پیش بینی های نادرست و شکستهای گوناگون خواهد بود .

۱۵-مشکل درحل مسئله :
این کودکان به دلیل احساس عدم امنیت و اینکه منابع حمایتی محدودتری دارند سعی می کنند مراحل رسیدن به حل مسئله و تصمیم گیری منطقی را رعایت ننموده و با اولین جرقه هایی که به ذهنشان می رسد در صدد به کارگیری آن شوند . این کودکان تحمل بررسی و ارزیابی راه حلهای مختلف را ندارند .
۱۶-وابستگی بیش از حد :
ترس از محیط، نگرانی از برخورد دیگران، فقدان حمایت و احساس تنهایی و نگرانی از اینکه والد حاضر از دست نرود از علل وابستگی بیش ازحد بسیاری از کودکان تک والدین به خانواده می شود .
۱۷-کاهش انگیزة موفقیت وپیشرفت :
اگرچه درعدة اندکی ازکودکان تک والدینی مشاهده شده که برای جبران کمبودها با تلاش و پشتکار سعی کرده اند موفق باشند اما اغلب کودکان تک والدینی به دلیل نا امیدی و نگرانی از وضعیت آینده به مرور انگیزه های خود برای موفقیت و پیشرفت را از دست
می دهند .
۱۸-کاهش توانمندی وجرأت ورزی :
برخلاف عده اندکی از کودکان تک والدینی که به صورت افراطی جسور و جرأتمند
می شوند این حالت به علت جبران کمبودهایشان روی می دهد . عده بیشتری از این کودکان کم جرأت و ترسو می شوند وقادر به حداقل ریسک و مواجهه با شرایط جدید نمی باشند و علت آن احساس عدم امنیت و فقدان حمایت گر می باشد .
اردشیر مبرم (پژوهشگر علوم اجتماعی )
منبع :
James ,Adamsl (1973) ‹› Understanding adolescence.New York.

خبرگزاری میزان – سنگانیان از ارائه مشاوره حقوقی رایگان به خانواده زندانیان خبر داد و گفت: خانواده زندانیان می توانند از خدمات حقوقی رایگان در انجمن حمایت زندانیان بهره مند شوند.
عباس سنگانیان در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان با اعلام خبر مشاوره حقوقی رایگان به خانواده های زندانیان اظهار کرد: انجمن حمایت زندانیان مرکز تفاهمنامه ای را با آقای ثابت وکیل پایه یک دادگستری منعقد کرده که این طرح به صورت پایلوت در این انجمن اجرایی شده است.
وی افزود: در این طرح میانگین ۱۲ خانواده زندانی در دو روز کاری از خدمات مشاوره ای انجمن به صورت رایگان بهره مند می شوند که مورد استقبال خانواده های زیادی قرار گرفته است.
سنگانیان همچنین گفت: در تعاملی که با هنرمندان ایجاد کرده ایم و جمع آوری کمک یک میلیاردی در اکران دو فیلم ۶ زندانی محکوم به قصاص از اعدام رهایی یافته اند.
وی بر تعامل با هنرمندان و سازمانهای مردم نهاد تاکید کرد و گفت: انجمن حمایت زندانیان پل ارتباطی بین نیازمندان و توانمندان است.
در ادامه محمدرضا ثابت نیز اظهار کرد: برخی از اقشار جامعه نیازمند مشاوره های حقوقی هستند زندانی ها و خانواده های آنان که توان مراجعه به وکیل و مشاوره را ندارند می توانند از خدمات حقوقی رایگان در انجمن حمایت زندانیان بهره مند شوند.
وی گفت: مواد مخدر و طلاق بیشترین مشکلات مطرح شده از سوی خانواده های زندانیان است.
گفتنی است روزهای یکشنبه و سه شنبه خدمات حقوقی رایگان در انجمن حمایت زندانیان مرکز به خانواده های زندانیان ارائه می شود.

آنها که تاوان جرم دیگران را می پردازند

ایرنا- اینجا خانه ای خرابه و فرسوده در چشمه علی شهرری است که خانواده ای زندانی به دلیل جواب کردن صاحبخانه روی خانواده زندانی دیگر آوار و به عبارتی قوز بالای قوز شده اند.
بارها و بارها از همه مسوولان چه مسوولان قضایی مانند رییس سازمان زندانها گرفته تا دیگر مسوولان شنیده ایم که نوع نگاهمان به خانواده زندانی باید تغییر کند؛ چون آنها گناهی مرتکب نشده اند که اینگونه باید تاوان رفتار پدر یا مادر و یا هردو را با نوع نگاه و رفتار ما بدهند.
اما در این زمینه چقدر توانستیم خوب عمل کنیم؛ چقدر فرزندان و همسر زندانیان را جزو جامعه دانستیم و اجازه دادیم کودکانمان با کودکان زندانی همبازی شوند؟ چقدر وقتی به همسر زندانی نگاه کردیم از او فاصله نگرفتیم؟
گاهی حس می کنیم خانواده های زندانی به یک بیماری مسری مبتلا هستند که تا به ما نزدیک می شوند بیماری آنها به ما منتقل می شود، در حالی که چنین نیست.
** خانه ای فرسوده که دیوارش در حال فرو ریختن است
همراه انجمن حمایت زندانیان به سمت خانه ای در چشمه علی شهرری رفتیم تا از یک خانواده زندانی بازدید کنیم. در مسیر به من(خبرنگار) گفته شده یک همسر زندانی با دو فرزندش به دلیل جواب کردن صاحبخانه به خانه یک زندانی دیگر که همسر و پنج فرزندش در آنجا به عنوان مستاجر زندگی می کنند، پناه برده اند.
جرم همسر این زن، سرقت اعلام شده است؛ گویا این زن جوان دو پسر ۱۲ و ۶ ساله دارد که به دلیل نداشتن جا و مکان پسر بزرگش را در ایام تابستان به خانه مادرش در یکی از شهرستان ها فرستاده بود.
محله ای که دو خانواده زندانی در آن زندگی می کردند مشرف به کوه بود و خانه آنها دقیقا جایی واقع شده بود که از چند طرف خانه ای مشاهده نمی شد.
به خانه که نگاه کردم متوجه دیواری شدم که گویی قرار بود همانجا سر ما آوار شود.
** خوش بحالت که در زندان هستی و آوارگی ما را نداری
همسر زندانی که بغض هایش را می خورد شروع به حرف زدن کرد؛ او گفت: بارها به همسرم گفتم خوش به حالت که در زندان هستی؛ نه ترس ریختن وسایل به کوچه توسط صاحبخانه را داری نه دغدغه درس و تحصیل بچه! تو در زندان هستی و وعده های غذایی ات سر موقع برقرار است. نه از سرما میلرزی نه از گرما می سوزی!
این همسر زندانی ادامه داد: وقتی صاحبخانه وسایلمان را بیرون پرت کرد، جایی برای رفتن نداشتم تا اینکه (با اشاره به همسر زندانی دیگر که در این خانه مستاجر است) این خانم لطف کرد و وسایلم را در خانه خود جا داد؛ اما چه فایده اینها خود اینجا مستاجر هستند و خانه شان در حال ریختن!
** سه کودک همسن در یک خانه و نداشتن ۳۰ تومان برای گرفتن کارنامه
در این مکان مثلا خانه، سه کودک کلاس ششمی زندگی می کنند؛ یکی پسر مستاجر اصلی؛ یکی نوه مستاجر اصلی و سومی نیز فرزند زندانی قصه ما است.
هیچکدام از این سه کودک به دلیل نداشتن ۳۰ هزار تومان کارنامه تحصیلی خود را از مدرسه نگرفته اند.
وقتی همسر زندانی از نگرفتن کارنامه و نداشتن پول برای ثبت نام فرزندش و تهیه روپوش مدرسه گفت؛ انجمن حمایت از مددکار خواست تا این خانواده را تحت پوشش این انجمن قرار داده تا این همسر زندانی بتواند هزینه تحصیل کودک خود را بپردازد.
** فقط یک سقف می خواهم؛ برای هزینه فرزندانم کار می کنم
این زن جوان ادامه داد: همه دغدغه من در حال حاضر داشتن سقفی است که بتوانم با دو فرزندم زیر آن زندگی کنم و سر یک سفره باهم باشیم.
وی ادامه داد: اگر جایی برای زندگی کردن داشته باشم هزینه خود و فرزندانم را با کارگری و انجام کارهای خدماتی تامین می کنم.
گویا منزلی که در آن سه خانواده زندگی می کنند، محل زندگی دوران کودکی هادی ساعی است که بعدها آن را فروخته اند و حالا آقای ساعی گهگاهی به گفته مستاجر اصلی، دوستان خارجی اش را برای بازدید به عنوان یک جای تاریخی به اینجا می آورد و این ساختمان را نشان آنها می دهد.
مطالب برای گفتن بسیار است اما در پایان می خواهم تکرار کنم که بیاییم نوع نگاهمان را به خانواده های زندانیان تغییر دهیم؛ مسوولان و مردم هر کدام در جای خود باید به این قشر از جامعه نیز توجه داشته باشند.
یقین داشته باشیم اگر این فرزندان همانند پدران خود فردا به آسیب اجتماعی تبدیل شوند، نه خود نه فرزندانمان هیچکدام از این آسیب ها در امان نخواهیم بود و جایی از این آسیب به خودمان وارد می شود.

خیران نیک اندیش درصورت تمایل برای حمایت از این خانواده می توانند کمک های خود را به حساب های سیبای ۰۱۰۰۴۹۳۳۱۰۰۰۱ ، حساب ۵۳۵۳ حساب خاص بانک ملی و یا با مراجعه به سایت haami.org ، بخش نذورات سایت انجمن حمایت زندانیان مرکز واریز کنند؛ یا اینکه با شماره تلفن ۵۶۲۵۸۳۶۴ در ساعات اداری تماس بگیرند.

بهترین دوستتان عاشق فوتبال است. خیلی هم خوب بازی می‌کند و به نظر می‌رسد یک روز بتواند آن را در سطح حرفه‌ای انجام دهد. برعکس شما اصلاً بازی‌تان خوب نیست. هیچ لذتی هم از این ورزش نمی‌برید اما بخاطر علاقه دوستتان آن را ادامه می‌دهید. او برای کمک به شما هر چه از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد اما هرچقدر هم که سعی می‌کنید اصلاً پیشرفت نمی‌کنید.
چه باید بکنید؟
حدود ۹۹ درصد از افراد به شما توصیه خواهند کرد که آن کار را رها کنید و چیز دیگری را امتحان کنید. به نظر منطقی می‌رسد، درست است؟ استعداد شما در این ورزش نیست. شاید باید بسکتبال، والیبال یا تنیس را امتحان کنید؟ اما چرا اطرافیانتان تشویقتان می‌کنند که ورزشی را امتحان کنید که هیچ علاقه و استعدادی در آن ندارید؟
به این دلیل این مسئله را مطرح کردیم که به نظر می‌رسد خیلی‌ها خودشان (و دیگران) را با مجبور کردن به انجام کاری که به دردشان نمی‌خورد، اذیت می‌کنند.
دلیل آن این کلمه است: “باید.” هیچکس باور ندارد که برای اینکه یک فرد با ارزش در دنیا باشید باید فوتبال بازی کنید. اگر باشید خوب است، اگر نباشید هم مشکلی ندارد. اما در مقابل کارهایی مثل سخنرانی‌ها، نوشتن گزارشات، توانایی فروش، توانایی رهبر تیم بودن یا ترفیع گرفتن، رویکرد دیگری دارند.
از دوران مدرسه شروع می‌شود. باید در ریاضی- زبان، علوم یا هر درس دیگری خوب باشید. اگر نباشید، دانش‌آموز خوبی نیستید. باید خودتان را جمع کنید، بیشتر تلاش کنید. بعد به زندگی کاری شما هم کشیده می‌شود. باید بتوانید قاطع‌تر، خلاق‌تر، سازمان‌یافته‌تر و منظم‌تر باشید.
مطمئناً باید جاه ‌طلب‌تر باشید تا بتوانید ترفیع بعدی را مال خود کنید. اگر نباشید، “فرد مناسب” نیستید.
بقیه توانایی‌ها و استعدادهایتان مهم نیست. اگر نتوانید با کلیشه “کارمند نمونه” جور باشید، پس حتماً کارمند خوبی نیستید. و مطمئناً مورد انتقاد و تحقیر زیادی قرار می‌گیرید.

چرا همه اینها پوچ است؟
واقعیت اینجاست. بعضی آدمها در بعضی کارها خیلی خوب هستند، بعضی دیگر نیستند…اما همه ما بالاخره در کاری خوب هستیم، فقط کارهایمان با هم فرق دارد و این چیز خوبی است. اگر همه آدمها فقط در یک چیز خوب بودند، مشکلات زیادی به وجود می‌آمد.
تصور کنید که یک بخش از شرکت پر از آدم‌هایی داشتید که همه در امر فروش خوب بودند. فروش شرکت فوق‌العاده می‌شد…تا زماینکه می‌فهمیدید که هیچکس در تولید محصول مهارت ندارد، هیچکس توانایی ارائه خدمات پس از فروش را ندارد، حسابداری‌هایتان همه برهم ریخته بود و هیچ برنامه ‌ریزی هم برای آینده وجود نداشت.
اگر احساس می‌کنید که با تصویر کلیشه‌ای “کارمند خوب” نمی‌خوانید، یک چیز دیگر وجود دارد که می‌تواند آرامتان کند: اکثر سرمایه‌گذاران و کارفرمایان خوب هم هیچوقت با این تصویر جور نبوده‌اند. به همین دلیل است که کار خودشان را شروع کرده‌اند.

خودتان باشید و با احساس گناه خداحافظی کنید
هیچکس تابحال از ضعف‌های طبیعی خود یا کاری که واقعاً با توانایی‌های او جور نبوده است قادر به ایجاد یک زندگی رضایتمند نشده است. هیچکس از اینکه هر روز کاری که در آن هیچ استعداد و مهارتی ندارد را انجام دهد، لذت نمی‌برد. اما چرا خیلی آدمها این کار را می‌کنند؟ چون احساس گناه می‌کنند؟ چون متقاعد شده‌اند که باید در آن کار بهتر شوند و پیشرفت کنند.
ما خیلی راحت اجازه می‌دهیم که دیگران استانداردهای زندگیمان را تعیین کنند. ما می‌خواهیم که دیگران کاری که انجام می‌دهیم را دوست داشته باشند و تایید کنند و به همین دلیل خودمان را برای انجام آن کار به زحمت می‌اندازیم. بگذارید واضح بگوییم. داشتن ضعف در استعدادهایمان بخشی از انسان بودن است. همه ما اینطور هستیم. هیچ مسئله پیچیده‌ای نیست. چیزی که مهم است این است که با استعدادهایی که داریم چه کاری انجام دهیم نه با استعدادهایی که نداریم.
ضعف‌ها دو دسته هستند
• آنهایی که می‌توانید کاری برایشان بکنید.
• آنهایی که نمی‌توانید کاری برایشان بکنید.
دلیلی برای احساس گناه نیست. اگر می‌خواهید چیزی درمورد خودتان را تغییر دهید (و این تغییر ممکن است)، انجامش دهید. اگر نمی‌خواهید آن را تغییر دهید (هر چه هم که دیگران بگویند)، یا آن تغییر ممکن نیست، فراموشش کنید و روی چیزی که می‌توانید تمرکز کنید.
اگر کاری را امتحان کرده‌اید و به نظرتان با شما جور نیست ، اگر انجام آن واقعاً برایتان سخت است و به نظر می‌‌رسد همه تلاش‌هایتان بیهوده است، به این معنی نیست که هر کار دیگری هم همینطور خواهد بود. ممکن است آن کار، کار فوق‌العاده و با ارزشی باشد اما به درد شما نمی‌خورد. راه خوبی برای گذراندن وقتتان با آن نیست. هیچکس نباید در کاری که هیچ استعدادی در آن ندارد بخاطر حرف یا تشویق دیگران تلاش بیهوده کند، حداقل اگر دوست دارد در زندگی احساس خوشبختی و رضایت کند.
وقتی خودتان و توانایی‌هایتان را بشناسید، موفقیت ساده‌تر خواهد شد و اگر نگران باشید که آدمها کارتان را دوست نخواهند داشت، برایتان مهم نباشد. به همان میزان ممکن است شما کار آنها را دوست نداشته باشید.
فرآوری: نوریه نوچمنی
بخش خانواده ایرانی تبیان

چرا نباید فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه کنید

برای اینکه فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه نکنید، دلایل زیادی وجود دارد. این مقایسه چه با خواهر و برادرهای او باشد و چه با بچه یکی از آشنایان، قرار دادن فرزندتان در معرض اینگونه مقایسات، اعتمادبه‌نفس آنها را به شدت خدشه‌دار کرده و باعث می‌شود احساس حقارت کنند. باوجود این، بسیاری از والدین وقتی می‌بینند فرزندشان به خوبی بچه‌های دیگر نیست، دست به این مقایسه‌ها می‌زنند. در زیر به دلایل مهمی اشاره می‌کنیم که به شما نشان می‌دهد چرا نباید فرزندتان را با دیگران مقایسه کنید.

۱. بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر می‌گذارد. یکی از مهمترین دلایلی که نباید فرزندتان را با بچه‌های دیگر مقایسه کنید این است که بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر منفی خواهد گذاشت. آیا دوست دارید خودتان را مدام با دیگران مقایسه کنند؟ بیشتر مشکلات مربوط به ضعف اعتمادبه‌نفس در کودکی ریشه دارد، بنابراین کاری نکنید که آنها احساس کنند از دیگران پایین‌تر هستند.

۲. هر کودکی متفاوت است. هر کودک یک فرد خاص است و استعدادها و توانایی‌های خاص خودش را دارد. چه اهمیتی دارد که یک کودک در موسیقی استعداد دارد و دیگری ندارد؟ آن کودک ممکن است در ورزش استعدادی فوق‌العاده داشته باشد یا عاشق کتاب خواندن باشد. هیچکدام از این استعدادها بهتر از دیگری نیست، همانطور که هیچ بچه‌ای از بچه‌ای دیگر برتر نیست. به هیچ عنوان نباید طوری رفتار کنید که احساس کنند باید سعی کنند شبیه دیگران باشند.

۳. خشم. مقایسات مستقیم باعث عصبانی شدن بچه‌ها می‌شود. وقتی برایشان مشخص می‌شود که به اندازه کافی خوب نیستند، نه تنها حس تلخی و ناراحتی نسبت به شما پیدا می‌کنند بلکه نسبت به آن خواهر و برادر و یا دوست هم همین حس ناراحتی و عصبانیت در آنها ایجاد می‌شود. آیا واقعاً می‌خواهید بین بچه‌هایتان خصومت ایجاد کنید؟ مطمئناً نه. پس از مقایسه کردن آنها با همدیگر خودداری کنید، حتی اگر تصور کنید متوجه آن نمی‌شوند، چون ممکن است کسی به اطلاع آنها برساند.

۴. در آنها ماندگار میشود. شاید تعجب کنید وقتی بفهمید که خاطرات این مقایسات تا چه مدت می‌تواند در ذهن فرزندتان بماند. مدت زمانی طولانی بعد از آخرین باری که به خاطر می‌آورید به فرزندتان گفته باشید، «چرا تو نمی‌تونی مثل برادرت باشی؟»، فرزندتان به خاطر خواهد داشت که چقدر احساس حقارت کرده است. این پیام خیلی زود در آنها ماندگار میشود، حتی اگر واقعاً در آن لحظه منظور خاصی نداشته باشید.

۵. پیش‌گویی کامبخش. این هم خطراتی دارد. فرزندتان به مرور زمان این پیام را که به اندازه کافی خوب نیستند جذب کرده و کم‌کم آن را باور می‌کنند. اگر قرار نیست موفق شوید اصلاً چرا باید چیزی را امتحان کنید؟ و این دقیقاً همان اتفاقی است که می‌افتد.  با این روش فرزندتان را فقط برای شکست آماده می‌کنید.

۶. با سرعت خودشان رشد می‌کنند. دوران کودکی مسابقه‌ای برای اول شدن نیست. بچه‌ها با سرعت خودشان رشد می‌کنند. اما بیشتر اوقات والدین وقتی می‌بینند که فرزندشان در همان سن فرزند دوستشان راه می‌افتد یا به زبان می‌افتد، نگران می‌شوند. هیچ برنامه زمانی برای رشد کودکان وجود ندارد، به همین دلیل هیچ جای نگرانی نیست. مطمئن باشید که به زمان خودشان رشد خواهند کرد.

۷. خودخواهی. برعکس این مقایسات هم همینطور است. عاقلانه است که فرزندتان را به طریق مثبت هم با دیگران مقایسه نکنید. دوست دارید فرزندتان طوری بزرگ شود که تصور کند از بقیه آدمها برتر است؟ تحسین کردن بچه‌ها کار خوبی است اما باید مراقب باشید که به طور مداوم به آنها نگویید که از بقیه بچه‌ها بهتر و بالاتر هستند. اگر بخواهید آنها را خودخواه و متکبر بار بیاورید هیچ لطفی در حقشان نکرده‌اید.

مقایسه کردن فرزندتان با دیگران تصویری منفی از خودشان به آنها می‌دهد.

پدر یا مادر بودن یک مسابقه نیست و لازم نیست به بقیه والدین نشان دهید که فرزندتان چقدر بهتر از بقیه است یا نگران باشید که بقیه بچه‌ها بهتر از بچه شما هستند. فقط باید با محبت آنها را تشویق کنید که خودشان را باور داشته باشند و کمکشان کنید که توانایی‌های خودشان را کشف کنند.

شما چطور؟ آیا والدینتان در کودکی شما را با کودکان دیگر مقایسه می‌کرده‌اند؟ اگر اینطور است، فکر می‌کنید این مقایسه‌ها چه تاثیری بر شخصیت شما داشته است؟

 توجه: نظرات ارائه شده توسط کاربران صرفاً دیدگاه شخصی آنها بوده و سایت مردمان هیچگونه مسئولیتی در قبال این نظرات ندارد. لطفاً اگر نظری حاوی مطالب توهین آمیز و سایر موارد ناشایست است برای گزارش آن روی لینک مقابل کلیک کنید: گزارش

منبع:مردمان

تقسیم کار در خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

کارهای خانه را تقسیم کردند؛ قرار شد تمیز کردن خانه، جارو زدن، نان پختن، نظافت و رسیدگی به بچه‌ها و … کارهای داخل خانه بر عهده فاطمه (سلام‌الله علیها) باشد و کارهای خارج منزل؛ تهیه مخارج خانه، تهیه مواد غذایی موردنیاز و … را علی (علیه‌السلام) انجام دهد.
این تقسیم‌کار را با راهنمایی پدر انجام دادند.

وقتی پیامبر فرمودند کارهای داخل خانه را فاطمه انجام دهد و کارهای بیرون منزل بر عهده علی (علیه‌السلام) باشد، فاطمه (سلام‌الله علیها) با شادمانی فرمودند: «جز خدا کسی نمی‌داند که از این تقسیم‌کار تا چه اندازه خوشحال شدم، زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است منع فرموده است.»

بزهكاري

بزهكاري از واژه لاتيني Delinquer در  معناي خطا كردن گرفته شده است. بزهكاري وضع يا حالتي است كه شخص تخطي كننده از الزامات قانوني خود با آن مواجه مي شود .  در اين صورت جنايت موجب اسناد مسئوليت به مجرم مي شود و متعاقب آن، فرد با مجازات هايي روبه رو
مي گردد. همچنين بزهكاري در معناي لغوي به معناي انجام ندادن يك وظيفه و يا ارتكاب يك تقصير است و نه ضرورتاً ارتكاب يك جرم. با اين حال در بسياري موارد تقريباً مترادف با جرم نيز به كار مي رود؛ به ويژه جرائمي كه خيلي بزرگ تلقي نمي شوند يا جوانان معمولاً مرتكب آن مي شوند. از مفهوم بزهكاري جوانان عموماً براي اشاره به رفتارهايي مثل غيبت از مدرسه و يا گريز از كنترل والدين استفاده مي شود كه براي افراد بزرگسال جرم محسوب نمي شود .
برخي نويسندگان آمريكايي اين گونه بزه ها را جرائم منزلتي مي خوانند.
اصطلاح بزهكاري گاهي در مورد فردي كه صرفاً مرتكب جرائمي كوچك شده است به كار نمي رود؛ بلكه بر بي انضباطي يا رفتار ضداجتماعي نيز دلالت دارد. دلايل توجيهي براي اين استفاده در مورد بزهكاران جواني است كه مكرراً در دادگا ههاي جوانان حاضر مي شوند. اين دسته جوانان به دلايلي دردسرساز تلقي مي شوند؛ از جمله
مي توان به مقاومت آنها در برابر انتظارات انضباطي والدين، استعداد آنها در رفتارهاي پرخاشگرانه، مورد توجه معلم قرار نداشتن ، حضور غيرمنظم و عقب افتادگي آموزشي، تمايل به همنشيني با افرادي مشابه با خود و شركت در بزه هاي گروهي مثل خرابكاري يا استفاده غيرقانوني از مواد مخدر ، تمايل به حمل سلاح و استفاده از آن و درگيري هاي فيزيكي اشاره كرد. چنين نوجواناني نگرشهاي پرخاشگرانه و قلدرانه اي را پيشه مي كنند؛ تحمل اقليت هاي قومي را ندارند و نسبت به همه مراجع قدرت و به خصوص پليس نگرش خصمانه و مشكوكي دارند.
سبك هاي زندگي اين جوانان در فرآيند رشد به ميزان قابل توجهي لذت طلبانه مي شود و با ويژگي هايي همچون مصرف زياد مشروبات الكلي، مصرف مواد مخدر، بي بندوباري جنسي، پرداختن به كارهاي موقتي كه نيازي به مهارت و آموزش ندارد، بيكاري طولاني و استفاده سازمان نيافته و غيرمولد از اوقات فراغت مشخص
مي شود.
از سوي ديگر ضداجتماعي بودن فراگير اين دسته از جوانان عموماً معلول ويژگي هايي مثل تربيت نامناسب، محروميت هاي خانوادگي و كجروي يا مجرميت والدين است.
خوشبختانه بيشتر بزهكاران جوان پس از گذر از سنين نوجواني و با ورود به دهه بيست سالگي، خود را با هنجارهاي اجتماعي منطبق مي سازند . نوجواناني كه به خانواده هاي محروم تعلق دارند معمولاً بيشتر احتمال دارد كه گرايشهاي مجرمانه را در دوران بزرگسالي نيز ادامه دهند و به صورت مكرر زنداني شوند.