انگ سابقه دارشدن اگر بگذارد !

انگ سابقه دارشدن اگر بگذارد !

زندانیان مالی آزاد شده واژه مجرم را یدک می کشند و کسی به آنها اعتماد نمی کند.
زندان واقعیتی از زندگی برخی از آدم هاست. آدم هایی که دست سرنوشت آنها را با میله های زندان آشنا کرده است اما همه آنهایی که ایامی را پشت میله ها گذرانده اند خلافکاران واقعی نیستند و اتفاقی باعث سکونت آنها در زندان شده است.
پشت بعضی از کلمات حس عجیبی پنهان است حس سردرگمی، حس استیصال، حس تنهایی و نگرانی .
کلمه ورشکستگی، زندانی ، ملاقات،کابین شیشه ای سالن ملاقات ، بند ، دستبند و…از این دست کلمات هستند .
در چند سال اخیر به تعداد افرادی که به جرم ورشکستگی و مشکلات اقتصادی و مالی و برگشت چک به زندان افتاده اند افزوده شده است افرادی که شاید با داشتن کسب و کار مناسب و معقول تصور هم نمی کردند که روزی کم بیاورند و زندانی شوند .
گفتگوی ما را با یک زندانی و خانواده ای که ورشکستگی، او را راهی زندان اوین کرده بود را بخوانید.
برداشت اول : مرد خانه که نباشد …
مرد خانه را که دستگیر کنند خانه بوی غم می گیرد . مخصوصاً اینکه آن خانه دختری داشته باشد و مدام هوای بابا کند و کسی نتواند آرامش کند.
مرد خانه که نباشد خانه بوی بی کسی می گیرد و هر روز که می گذرد مشکلات کوچک و بزرگ از سر و کول خانه بالا می رود و اهل و عیال را مستاصل و نگران می کند.
مرد خانه را که پیش چشمان همسر و خانواده اش دستگیرکنند دنیا برای زن تمام می شود و نمی داند باید غصه نبود مرد خانه را بخورد و یا نگران تامین مخارج خانواده و نگاه شماتت بار مردم و اهل فامیل شود و قصه تلخ زندگی خانواده محمد از همان روز آغاز شد که مشکلات اقتصادی آمدند و مهمان
خانه شان شدند .
برداشت دوم : واژه مجرم را یدک می کشم هنوز ….
مرد سرش را بالا نمی گرفت انگار که نگاهش به زمین گره خورده باشد هنوز گنگ و سردرگم به اتفاقی که برایش رقم خورده بود فکر می کرد.
به این فکر می کرد که چه اتفاقی افتاد که او الان جلوی در بزرگ زندان اوین ایستاده و منتظر است با گروهی که نام مجرم را یدک می کشند به داخل برود ؟
محمد با بیان اینکه روزهای سختی را پشت سر گذاشته می گوید: با ماشین به داخل رفتیم و پس از گرفتن عکسی که بعدها نشانی از مجرم بودنم و انگ سابقه دار بودنم شد به قرنطینه رفتیم. سالنی با ۴۰-۳۰ تخت که باید ۲۴ ساعت را در آنجا می ماندیم و این برای من که تا آن روز رنگ کلانتری را ندیده بودم سخت بود.
برداشت سوم : باید عادت کنی وگرنه کم می آوری
زندگی در سلول هایی که به کریدور می رسد کمی که نه خیلی سخت است. اینکه نتوانی بیرون بروی اینکه همه دنیایت بشود یک چهاردیواری و دور از خانواده ات ثانیه ها را بشماری و فکر اینکه الان اهل و عیالت چگونه زندگی را می گذرانند؟ چه می خورند ؟ جواب صاحبخانه را چه می دهند؟ جواب نگاه های بد اقوام و بستگان و دوست و آشنا را چه می دهند؟ در مدرسه چگونه به دخترت نگاه می کنند؟ آیا می دانند که پدرش زندانی است؟ نکند همه فهمیده باشند که من زندانم؟ آینده فرزندانم چه می شود؟ چه کسی به خواستگاری دختر یک زندانی می رود ؟ چه کسی حاضرمی شود دخترش را به پسر یک زندانی بدهد؟ و… همه این فکرها دیوانه ات می کند .
محمد می گوید : باید هر طور بود به شرایط عادت می کردم باید یاد می گرفتم که به کسی اعتماد نکنم باید می دانستم که روزگار نامردمی هاست و همه به فکر این هستندکه کلاهشان را نگاه دارند تا باد نبرد و کسی به دیگری کمک نمی کند .
مرد آه می کشد و به خاطر می آورد روزی که بازاری ها به اعتبار مردی و مردانگی معامله می کردند و می گوید: قدیم ترها اگرکسی ورشکسته می شد خود بازاری ها کمک می کردند که زمین نخورد و بلند شود. سرمایه می دادند تا یا علی بگوید از صفر شروع کند و قرض ها را بدهد اما الان چه ؟ چه کسی به اعتبار مردانگی کارمی کند. این روزها اگر یکی فقط یکی ازچک هایت به هر دلیل برگشت بخورد همه به هم خبر می دهند و تا چشم به هم بزنی همه چک هایت را برگشت زده و روانه زندانت می کنند .
برداشت چهارم : خانواده بیشتر درد می کشد
مهمترین مسئله ای که یک زندانی را غمگین و مستاصل می کند آزاد شدن از زندان و نگاه مردم و مهمتر اشتغال است .
تصورش را بکنید مردی به هر دلیل به زندان افتاده و با اینکه برای آزادی اش روز شماری که نه لحظه شماری می کند نگران پیدا کردن کار و عدم اعتماد صاحبان مشاغل و صنایع می شود .
تعارف که نداریم چه کسی حاضر است به یک زندانی که مهر سابقه دار شدن را بر پیشانی دارد کار بدهد ؟
چه کسی حاضر است به او اعتماد کند و کار و بار و احیانا مغازه اش را به او بسپارد؟
همسر محمد که کاری جز خانه داری نمی داند می گوید: روزگار بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم نمی دانستیم چگونه با این مشکل کنار بیایم. یکی از همسایگان پیشنهاد داد بروم عضو کمیته امداد شوم. رفتم ؛ اولش قبولم نکردند. اما وقتی مدارکم را دیدند و همان همسایه مان همراهم آمد و توضیح داد که فقیر و ندار هستیم و کسی را در تهران نداریم قبول کردند اما تا بیایند و تحقیق کنند دو ماه و نیم گذشت. گفتند بروید انجمن حمایت زندانیان.
رفتم از زندان نامه بردم خواستند فقط به مدت سه ماه ماهیانه حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان بدهند . تصورش سخت است اما سختی هایی که خانواده زندانیان می کشد خیلی بیشتر از درد خود زندانی است.
برداشت پنجم : انگ سابقه دار شدن اگر بگذارد !
آخرش هم معلوم نشد که تعداد زندانیان مالی و ورشکستگانی که در اوین به سر می برند چند نفر است اما با هر که حرف می زدیم مشکلات مالی را عنوان می کرد.
مرد با بیان این مطلب می گوید: بی ثباتی بازار ، بالا رفتن قیمت ارز ، عدم اعتماد مردم به یکدیگر ، بالا رفتن قیمت ها و تورمی که کسی مسئول مهار کردنش نیست ، بالا رفتن سطح توقع خانواده ها و فرزندان برای داشتن زندگی بهتر و آرامتر وقتی دست به دست هم دهد شرایطی به وجود می آید که پیامد و نتیجه اش پر شدن زندان هاست .
مرد با آه بلندی می گوید:« مشکل زندانیان زمانی حادتر می شود که آزاد می شوند و کسی به آنها اعتماد ندارد و نمی توانند جایی کار کنند. اگر این انگ سابقه دار شدن نبود شاید می شد کاری کرد اما به محض مراجعه از فرد سوء پیشینه می خواهند و این کار را سخت می کند .»
زهره حاجیان
http://iscanews.ir

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری با * مشخص شده است. *