هنرمندان و «چهارشنبه ایثار»؛ آرزوهای هانیه و مهدی

هنرمندان خیراندیش در طرح چهارشنبه ایثار با خبرگزاری مهر همراه شدند.

خبرگزاری مهر، گروه جامعه – سید هادی کسایی زاده: طرح چهارشنبه ایثار به ابتکار خبرگزاری مهر و حمایت انجمن حمایت از خانواده زندانیان مرکز آغاز شد. در این طرح، هنرمندان، خیرین، مسئولان همراه با فرزندان شهدا و ایثارگران با حضور در خانه خانواده زندانیان سفره هفت سین چیده و به نوعی اعلام می کنند که خانواده زندانی مجرم نیست و نیاز به حمایت و توجه بیشتر دارد و این فرهنگ قطعا در پیشگیری از وقوع جرم و آسیب های اجتماعی موثر است.

در یکی از این دیدارها با هنرمندان همراه شدیم تا در چیدن سفره هفت سین یک خانواده زندانی سهیم باشیم. خانم خانه که از حضورمان خوشحال شده بود می گفت: خدا را شکر سالم هستیم اما متاسفانه مردم ما را همیشه به چشم مجرم نگاه می کنند. برای همین نه خودم و نه فرزندانم هیچ وقت نمی گویم سرپرست این خانواده در زندان است.

این خانواده ۴ نفره تحت پوشش کمیته امداد نبودند و تنها مستمری آنها یارانه و کمک ماهانه ۲۵۰ هزار تومانی انجمن حمایت از زندانیان مرکز بود. عباس سنگانیان معاون انجمن گفت: این خانواده ماهانه ۴۷۰ هزار تومان کرایه خانه می دهد و مهمترین خواسته الان تامین ودیعه مسکن است.

هانیه و مهدی هم که در مقطع ابتدایی تحصیل می کردند در طول حضورمان ساکت بودند. وقتی سوال کردیم چه آرزویی دارید؟ اول آزادی پدر را می خواستند و بعد هم یک کامپیوتر و یک تب لت …فقط همین!

مادر خانواده به دلیل دوری راه نمی توانست به ملاقات همسرش برود و می گفت: مسیر زندان فشافویه خیلی سخت است و اصلا اتوبوس و تاکسی هم ندارد و هر دفعه باید ۷۰ هزار تومان پول آژانس بدهم.

بهمن دان و پریسا گلدوست (بازیگران تئاتر و تلویزون)پس از استماع صحبت های این خانواده زندانی طرح چهارشنبه ایثار را مثبت دانستند و گفتند: این طرح باید در طول سال اجرایی شود قطعا توجه به خانواده زندانیان از بسیاری آسیب ها جلوگیری می کند. بعد هم قرار شد با انجمن حمایت برای همکاری های بیشتر جلساتی داشته باشند.

به گزارش مهر، طرح چهارشنبه ایثار هم اکنون ویژه خانواده زندانیان در حال اجراست و محسن نصیری رئیس انجمن حمایت خانواده زندانیان از مردم دعوت کرد تا کمک های خود را برای حمایت از خانواده زندانیان در شب عید نوروز از طریق سایت http://haami.org/ واریز کنند.

هدیه «خیر اربعین» به ۱۶۰۰ خانواده زندانی

«خیر اربعین» هدیه نوروزی خود را به ۱۶۰۰ خانواده زندانی اعطا کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، خیر اربعین با مشارکت در طرح چهارشنبه ایثار در ایام نوروز سال ۱۳۹۵ با واریز ۲۴۰ میلیون تومان به حساب انجمن حمایت از زندانیان مرکز و تبدیل این مبلغ به کارت هدیه به ۱۶۰۰ خانواده زندانی هدیه داد.

بر اساس این گزارش آذر ماه سال گذشته بود که خیر اربعین با واسطه یکی از فرزندان شهدای بزرگ دوران دفاع مقدس مبلغ یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به انجمن حمایت زندانیان مرکز واریز کرد تا زمینه آزادی تعدادی از زندانیان فراهم شود.

این خیر تهرانی درخواست کرده بود با این پول زندانیان زن دارای فرزند که به دلیل بدهی مالی در زندان هستند آزاد شوند که در این راستا ۲۱ زندانی زن آزاد شدند.

این خیر ناشناس بهمن ماه سال ۹۴ هم با واریز یک میلیارد و ۸۸ میلیون تومان ۱۰ زندانی را به مناسبت مبعث رسول (ص) و ۲۲ زندانی را در ایام دهه فجر آزاد کرده است.

آغاز طرح «چهارشنبه ایثار» در تهران

lمدیرعامل انجمن حمایت زندانیان مرکز از آغاز طرح «چهارشنبه ایثار» در تهران خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، با پیشنهاد خبرنگار مهر و همکاری انجمن حمایت زندانیان مرکز طرح بزرگ «چهارشنبه ایثار» در تهران آغاز شد.

بر اساس این گزارش، در طرح «چهارشنبه ایثار» قرار است هفته انتهایی سال و به ویژه چهارشنبه آخر سال را مهمان خانه خانواده های زندانیان نیازمند باشیم و با هم برای این خانواده ها سفره هفت سین چیده و شادی هایمان را قسمت کنیم.

محسن نصیری مدیر انجمن حمایت از زندانیان مرکز در گفتگو با مهر گفت: در این طرح خانواده شهدا و ایثارگران، هنرمندان و مسئولین همراه با خیرین و اهالی رسانه مشارکت دارند تا با ترویج فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی و با هدف پیشگیری از آسیبهای اجتماعی و وقوع جرم گام مثبتی در ترویج این فرهنگ برداریم.

آزادی ۳۲ زندانی با یک میلیارد تومان

هنوز جزئیاتی از نام و نشان یک خیر تهرانی به نام «خیر اربعین» منتشر نشده اما وی برای دومین بار با واریز یک میلیارد تومان، زمینه آزادی ۳۲ زندانی را فراهم کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، آذر ماه سال جاری بود که محسن نصیری مدیرعامل انجمن حمایت از زندانیان در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اقدام خداپسندانه یک خبر ناشناس در ایام اربعین حسینی(ع) گفت: این خیر تهرانی با واسطه یکی از فرزندان شهدای بزرگ دوران دفاع مقدس مبلغ یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به انجمن حمایت زندانیان مرکز واریز کرد تا زمینه آزادی تعدادی از زندانیان فراهم شود. این خیر درخواست کرده بود با این پول زندانیان زن دارای فرزند که به دلیل بدهی مالی در زندان هستند آزاد شوند که ۲۱ زندانی زن امروز آزاد شده و به جمع خانواده پیوستند.

حالا این خیر ناشناس که به نام خیر اربعین معروف شده با واریز یک میلیارد و ۸۸ میلیون تومان ۱۰ زندانی را به مناسبت مبعث رسول (ص) و ۲۲ زندانی را در ایام دهه فجر آزاد کرده است. گفته می شود این بار اولویت آزادی با کودکان زیر ۱۸ سال در کانون اصلاح و تربیت تهران است.

نصیری نمی داند این خیر کیست و تنها فردی که اطلاع دارد همان فرزند شهید شاخص است. اصرارها و تلاش ها برای مصاحبه با این خیر اربعین و گمنام بی ثمر مانده اما وی همچنان آزادی زندانیان را در دستور کار خود دارد.

یک روز در میان نان و مربا/ روایت زندگی یک خانواده زندانی

ناهید با اینکه هم درد داشت و هم گرسنه بود باز هم می خندید و می گفت: نمی خواهم بچه هایم صورت رنگ باخته من را ببینند. شاید با خنده های من گرسنگی را احساس نکنند.

خبرگزاری مهر، گروه جامعه-سید هادی کسایی زاده: ۲۵ کیلومتر دورتر از مرکز پایتخت در شهر بومهن و در خارج شهر، تپه ای به نام «تپه» است. وقتی با ماشین وارد شهرک شدم یاد دره های خطرناک هراز افتادم. اگر کل حواسم به رانندگی نبود در یک چشم بر هم زدن از جاده خارج و از تپه پرتاب می شدم. انگار اصلا در این منطقه از تهران پای هیچ مسئولی باز نشده است. آسفالت، شبکه گاز رسانی، شبکه آب رسانی، امنیت و …. را در این مسیری که طی  کردم ندیدم.

قرارمان دیدار با یک خانواده زندانی بود که کمی حاشیه های شهر و مشکلاتش حواسمان را پرت کرد. داستان در مورد ناهید و ستایش و ابوالفضل است. ناهید ۹ سال قبل با یکی از اهالی روستا که پسرکی کارگر بود ازدواج می کند. اما به دلیل کمردرد شدید و مشکلات درمانی مجبور می شوند به تهران نقل مکان کنند. با ۲ میلیون ودیعه و ماهی ۲۰۰ هزار تومان سهمشان از خانه های پایتخت خانه ای ۲۵ متری در تپه واقع در بومهن می شود. ستایش ۷ ساله و ابوالفضل ۴ ساله هم فرزندان این خانواده هستند. در هر حال به دلیل وقوع جرمی سرپرست خانواده یا همان همسر ناهید به زندان می رود که حکمش ۶ سال حبس است.

حالا ناهید مانده و ۲ فرزند همراه با بیماری قلبی ابوالفضل و کمردردهای شدیدی که دارد. کرایه خانه ۴ ماه عقب افتاده؛ یخچال سوخته؛ آب گرمکن خراب است؛ تلویزیون تصویر ندرد؛ گاز ندارند؛ بخاری دست ساز است؛ فقط با یارانه سر می کنند؛ درآمدی ندارند؛ پدر و مادر ناهید فوت کرده اند؛ سواد درستی ندارد و الی آخر …

ناهید باید دراز بکشد و ستایش هم مادری می کند… از پخت غذایی که وجود ندارد تا شستن ظرف ها؛ فکر کنم همین بخش از روایت زندگی این خانواده زندانی کافی باشد. انجمن حمایت از خانواده زندانیان مرکز هم قرار است ۶ ماه مستمری ۱۵۰ هزارتومانی بدهد که قطعا چاره کار نیست. حالا این گزارش و این هم دستان گرم خیرین و مسئولان… یا علی

http://www.mehrnews.com/news/3041931

۱۰ سال همنشینی با پاییز

درد و رنج از هر گوشه این خانه پیدا بود. خانه‌ای که تنها یک اتاق دارد و زن سعی می‌کرد دستان زخمی‌اش را زیر چادر پنهان کند.
ایران آنلاین /سال‌هاست که به تنهایی و سختی‌های آن عادت کرده است. می‌گوید طعم زندگی مشترک را فقط یک سال چشید و وقتی کودکشان دوماهه بود همسرش به جرم حمل مواد مخدر به زندان افتاد. با هزاران امید و آرزو خانه روستایی پدر را ترک کرده و همراه با همسرش به تهران آمده بود اما روزگار روی خوش به او نشان نداد. زندان مجازات مرد خانواده بود و اوباید تاوان جرمی را که مرتکب شده بود می‌داد اما گناه همسر و فرزند او چه بود؟ مشکلات بیشتر از گذشته با سرعت بر سر زن و کودکش آوار می‌شدند و او که هیچ کسی را در این شهر بزرگ نداشت باید با همه مشکلات می‌جنگید. می‌گوید: همسرم دور از چشم من مواد مخدر می‌فروخت و باید مجازات آن را نیز تحمل کند اما من و پسرم ۱۱ سال در حسرت داشتن یک روز خوش مجازات شدیم. در این سال‌ها بارها دلش شکست. وقتی که فهمید کودکش برای درمان باید تحت عمل جراحی قرار گیرد اما پولی نداشت. وقتی که انگشتان دستش هنگام کار با دستگاه قطع شد و نتوانست پشت دار قالی بنشیند…
دنیای این زن سال‌هاست در یک اتاق تاریک و نمور سپری می‌شود و پسر ۱۱ ساله اش تنها دلخوشی او شده است که با درس خواندن و موفقیت تحصیلی بتواند زخم‌های او را التیام ببخشد.
روزهای تاریک
سال ۱۳۵۸ در یک خانواده روستایی در اطراف سبزوار به دنیا آمدم. ۸ خواهر و برادربودیم. پدرم کشاورز بود و به سختی می‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند. مادر و خواهرانم در خانه قالی بافی می‌کردند. در کنار آنها قالی بافی را آموختم اما با وجود آنکه از لحاظ مالی بسیار ضعیف بودیم اما در خانه پدر احساس خوبی داشتم تا اینکه به اصرار آنها با پسرعموی پدرم ازدواج کردم. تا روز عروسی هیچگاه او را ندیده بودم و تنها اطلاعاتی که از او داشتم این بود که همراه مادرش در تهران زندگی می‌کند. قبل از ازدواج نیز به جرم حمل مواد مخدر دستگیر و به زندان محکوم شده بود اما بعد از مدتی مشمول عفو و آزاد شده بود.
آهی می کشد و می گوید پدرم می‌گفت کسی که یک بار زندان را تجربه کرده است دیگر سراغ کارهای خلاف نخواهد رفت و مشغول زنــــدگی و خانواده اش خواهد شد. پدر و مادرم می‌دانستند که او خلافکار است اما از آنجایی که می‌خواستند من زودتر سر و سامان بگیرم به خواستگاری آنها جواب مثبت دادند و به این ترتیب روزگار سیاه و تاریک من شروع شد. به خاطر شناختی که از او نداشتم در طول چند ماه اول زندگی چند کلمه هم باهم حرف نزدیم. سعی می‌کرد همه کارهایش را مخفیانه انجام بدهد و تا لحظه‌ای که دستگیر شد نمی‌دانستم که او در کار حمل و خرید و فروش مواد مخدر است. اتاقی را در خانه مادر جاری ام اجاره کرده بودیم و زندگی می‌کردیم. یک سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که همسرم دستگیر شد. پسرم دو ماهه بود و من آن روزها تک و تنها بودم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم. هر روز از دادگاه به اداره پلیس می‌رفتم تا شاید بتوانم برای آزادی همسرم کاری بکنم. در تحقیقات پلیس مشخص شد او عامل اصلی فروش مواد مخدر نبوده و تنها نقش واسطه گری داشته و دادگاه نیز او را به ۱۱ سال حبس و پرداخت ۱۱ میلیون تومان جریمه محکوم کرد. سال ۱۳۸۴ روانه زندان قزل حصار شد و من و پسرم آواره شدیم.
این زن ادامه داد: صاحبخانه به دلیل افزایش کرایه عذر مرا خواست و من و پسرم آواره شدیم. هر جا که برای پیدا کردن اتاق اجاره‌ای می‌رفتم همه سراغ همسرم را می‌گرفتند و از آنجایی که نمی‌خواستم دروغ بگویم به همه می‌گفتم که شوهرم در زندان است و من به همراه پسرم زندگی می‌کنم. در این ۱۱ سال چند بار مجبور به اثاث کشی شدم تا اینکه ۸ ماه قبل زیرزمین این خانه را با پرداخت ۵ میلیون تومان ودیعه و ماهی ۲۵۰ هزار تومان اجاره کردم. این زیرزمین فقط یک اتاق دارد و همه زندگی مان در این یک اتاق می‌گذرد. وقتی همسرم به زندان افتاد تا چند روز حال خودم را نمی‌فهمیدم. سیاه بختی در زندگی مان سایه‌انداخته بود. برای تأمین پول شیرخشک و پوشک پسرم با مشکل مواجه شده بودم. مادر بودم و طاقت گرسنگی پسرم را نداشتم. باید همت کرده و زندگی را اداره می‌کردم. دار قالی را در خانه برپا کردم و شروع به قالی بافی کردم. شب و روز در خانه گره روی گره می‌زدم تا مبلغ ناچیزی را برای زندگی تأمین کنم. تلخترین لحظه زندگی ام وقتی بود که پسرم به راه افتاد و من متوجه شدم که یکی از پاهای خود را روی زمین می‌کشد. او را نزد دکتر بردم و پزشک بعداز انجام عکسبرداری اعلام کرد لگن پسرم دچار در رفتگی شده و باید هر چه زودتر تحت عمل جراحی قرار گیرد. تنهایی از یک طرف و نیاز پسر ۱۴ ماهه ام به عمل جراحی مرا بشدت آزار می‌داد. تأمین هزینه عمل جراحی بسیار سنگین بود اما چاره‌ای نداشتم. کسی هم به من کمک نمی‌کرد. پدرم که پیر و از کار افتاده بود و نمی‌توانست و برادرانم نیز همه کارگر هستند و به سختی از عهده تأمین زندگی خودشان بر می‌آیند. همه طلا و جواهراتی را که در روز عروسی هدیه گرفته بودم فروختم و هزینه عمل جراحی پسرم را تأمین کردم. پای او سه ماه در گچ بود و ۸ روز در بیمارستان بستری شد. بعد از بهبودی پسرم از آنجا که امکان اضافه کردن کرایه خانه ام را نداشتم مجبور شدم اتاق کوچکتری را اجاره کنم.
دستی که دیگر حس ندارد
چند سال با قالی بافی زندگی را اداره کردم اما پولی که برای بافت قالی می‌گرفتم بسیار ناچیز بود و نمی‌توانستم مایحتاج خانه را تهیه کنم. تصمیم گرفتم بیرون از خانه کار کنم. چند ماه به دنبال کار بودم تا اینکه در یک کارگاه پخت نان شیرینی کار پیدا کردم. در آنجا همراه با چند زن دیگر مشغول به کار شدم. البته آنها از وضعیت من اطلاعی ندارند. هر روز مسافت زیاد خانه تا آنجا را طی می‌کنم و ساعت ۵ عصر باز می‌گردم. کار در آنجا همیشگی نیست و گاهی اوقات برای چند هفته و یا چند ماه تعطیل می‌کنند. درآمد ماهیانه ام به سختی به ۴۰۰ هزار تومان می‌رسد که ۲۵۰ هزار تومان آن را برای کرایه خانه می‌پردازم و با بقیه آن هزینه تحصیل پسرم و خرید مایحتاج زندگی را می‌پردازم. همسرم در مدتی که زندان بود گاهی به مرخصی می‌آمد تا اینکه سال ۸۷ وقتی به مرخصی آمد دیگر به زندان بازنگشت. برای آزادی موقت او سند خانه پدرم را گرو گذاشته بودم. در مدتی هم که مرخصی بود چند شب یک بار به خانه می‌آمد و هر بار از او می‌پرسیدم کجا بوده پاسخ درستی نمی‌داد. بارها با هم مشاجره کردیم و از او خواستم تا به زندان باز گردد ولی قبول نمی‌کرد تا اینکه توسط مأموران دستگیر شد و به دلیل فرار در زمان مرخصی از شرایط عفو نیز محروم شد. دلم از او شکست. ۴ سال به او اجازه مرخصی ندادند و من هم هیچ وقت به ملاقاتش نرفتم. تا دو سال تلفن‌های او را جواب ندادم و وقتی خواهر همسرم به ملاقاتش رفته بود به خانه ما آمد و با التماس از من خواست تا تلفن‌های همسرم را جواب دهم. می‌گفت در زندان پیر و شکسته شده و دلش برای تو و پسرش تنگ شده است. از آنجایی که نمی‌خواستم پسرمان از پدرش چهره مبهمی به خاطر داشته باشد نزد دادیار پرونده همسرم رفتم و از ایشان خواهش کردم تا به او مرخصی بدهد اما او گفت به دلیل اینکه یک بار همسرم در زمان مرخصی فرار کرده است امکان مرخصی مجدد وجود ندارد.
به او التماس کردم و قاضی دادگاه شرط مرخصی را حفظ یک جزء قرآن عنوان کرد. با همسرم تماس گرفتم و شرط قاضی پرونده را گفتم. قول داد که قرآن را حفظ کند چند وقت است که خبردار شده ام به بخش ۳ منتقل شده است. ورود به این بخش شرایط خاصی دارد و کسانی به این بخش منتقل می‌شوند که حافظ قرآن شده و اعتیاد نداشته باشند. همچنین در مدتی که در زندان هستند باید نشان بدهند که اصلاح شده‌اند. بعد از مدتی همسرم تماس گرفت و گفت به خاطر حفظ دو جزء قرآن و شرکت در مسابقات به او مرخصی داده‌اند. وقتی به خانه بازگشت احساس کردم تغییر کرده است. نماز و قرآن می‌خواند و از خانه بیرون نمی‌رفت. دیدن این صحنه‌ها دلم را گرم می‌کرد. چند مــــاه قبل وقتی در کارگاه نان پزی کار می‌کردم دستم داخل چرخ گیر کرد و بند دو انگشت دست راستم قطع شد. صحنه دردناکی بود و در آن لحظات که درد شدیدی داشتم فقط به پسرم فکر می‌کردم. با کمک رئیس کارگاه به بیمارستان منتقل شدم. روز بعد نیز همسرم که در مرخصی بود برای عمل جراحی رضایت داد و پزشکان انگشت‌های قطع شده را پیوند زدند. این دو انگشت دستم حس ندارند و با وجود آنکه پزشکان دو ماه برای من استراحت تجویز کرده بودند اما بعد از ۲۰ روز دوباره به محل کارم بازگشتم.
بارها در زندگی دلم شکسته است اما راضی ام به رضای خدا. پسرم در کلاس پنجم درس می‌خواند و به دلیل اینکه کار می‌کنم نمی‌توانم در جلسات اولیا و مربیان شرکت کنم. البته اولیای مدرسه پسرم از وضعیت ما اطلاعی ندارند.
سال آینده دوران محکومیت همسرم به پایان می‌رسد اما به دلیل نداشتن توانایی در پرداخت جریمه ۱۱ میلیونی باید تا سال ۹۷ در زندان بماند. دلم برایش می‌سوزد. او به جز ما کسی را ندارد. برای روزهایی که کار در کارگاه نانوایی تعطیل است در خانه تابلو فرش می‌بافم اما از وقتی که انگشتان دستم را پیوند زدم انگشتانم حسی ندارد و نمی‌توانم قالی ببافم. آرزویم این است که او اصلاح شده و سایه اش بالای سر من و پسرمان باشد و بتوانم از این وضعیت بدی که در آن قرار دارم نجات پیدا کنم. دوست دارم در خانه برای پسرم مادری کنم اما به خاطر شرایطی که در آن قرار داریم باید هر روز ۹ ساعت کار کنم. لحظه خداحافظی پسر کوچولو که در همه لحظات صحبت‌های مادرش مشغول خواندن کتاب بود به ما گفت: می‌خواهم در آینده مهندس هسته‌ای بشوم تا شاید بتوانم گوشه‌ای از سختی‌ها و مشکلات مادرم را جبران کنم. او به تنهایی بار زندگی را به دوش می‌کشد.
پنجره مهربانی
دستان مهربانی که می‌خواهند به این مادر و کودک که به خاطر خطای پدر خانواده سال‌هاست با سختی و مشکلات دست و پنجه نرم کــرده و حفظ آبرو می کنند کمک کنند می توانند کمک های خود را به شماره حساب ۵۳۵۳ به نام حساب خاص کمک های مردمی انجمن حمایت زندانیان یا شماره کارت بانک ملی ۰۱۰۰۴۹۳۳۱۰۰۰۱ یا بخش پرداخت آنلاین سایت انجمن حمایت زندانیان مرکز به آدرس haami.org به نام فاطمه ـ مطلب روزنامه ایران ـ واریز کنند.
منبع:روزنامه ایران

هزاران هستی‌وهلیا در آرزوی جشن‌تولد

برگزاری جشن تولد هستی و هلیا دو کودک از یک خانواده زندانی تنها بهانه ای بود تا نگاه مسئولان و خیرین کشور را به حمایت از خانواده زندانیان بیشتر کرده تا شاید از وقوع جرمی دیگر پیشگیری شود.
خبرگزاری مهر-سید هادی کسایی زاده: ماه رمضان سال جاری بود که در حاشیه جشن گلریزان، مادری از ما دعوت کرد تا روایت زندگی اش را بشنویم و بعد از چند روز میهمان این خانواده شدیم. قرارمان محله تسلیحات تهران بود. مادری ۳۸ ساله، دو دختربچه ۴ و ۵ ساله، یک مادربزرگ و مادر سالخورده اش ساکنان یک خانه قدیمی بودند که برای مدتی موقت در اختیار آنها بود اما سرپرست خانواده به دلیل ارتکاب به جرم در زندان به‌سر می برد.
وقتی وارد خانه شدیم هستی و هلیا با عروسک های قدیمی مشغول بازی بودند و البته کمی هم از برخورد با افراد غریبه خجالت می کشیدند. مادر خانواده که ۶ سال از ازدواجش می گذشت، می گفت که در دومین سالروز ازدواجم همسرم روانه زندان شد. دعوا، درگیری، اعتیاد و حتی اقدام به قتل مادر باردار توسط همسر، تنها بخشی از خاطرات تلخ مادر هستی و هلیا بود و حتی یکبار هم انگشت دست او را شکسته بود. هرچند خانواده پدر دخترها اصرار به طلاق والدین دارند اما مادر می گفت: اگر طلاق بگیرم آنها فرزندانم را به بهزیستی می برند. یکبار هم وقتی هستی خانه آنها بود گردنش را با سیگار سوزانده بودند.
می گویند طلاق بگیر….!
مادر در آن ملاقات می گفت: بچه ها چند باری پدر را در زندان ملاقات کرده اند. هستی به پدرش گفته: چرا به خانه نمی آیی مگر نمی بینی مامان خانه مردم را تمیز می کند و دستانش زخم شده؟ می خواهم تو برای ما خرید کنی و نان بخری؟ مادر هلیا و هستی می گفت: مدرک دیپلم دارم و قبل از ازدواج در طلاسازی کار می کردم و بعد هم مهماندار مجالس بودم. الان هم هفته ای دو روز خانه های مردم را نظافت می کنم چون واقعا مخارج زندگی بالاست و درآمد چندانی نداریم.
ماهانه ۴۵۰ هزار تومان درآمد داریم
سئوال کردیم در طول ماه چقدر پول نقد دست شما می رسد؟ گفت: ۱۸۰ هزارتومان یارانه؛ ۷۱ هزار تومان کمیته امداد و حدود ۲۰۰ هزار تومان هم کار می کنم. سئوال کردیم ۴۵۰ هزارتومان برای زندگی ۴ نفر یک شوخی است؟ که مادر بزرگ گفت «شاید دخترم آبروداری کند اما من خودم از مسجد و جاهای دیگر صدقه و نذورات می گیرم». نگاهم متوجه مادر بچه ها می شود که با بیان این حرف سرش را پایین می اندازد…
وضعیت تغذیه دخترها
مادر هستی و هلیا در مورد تغذیه بچه ها می گفت: اگر کمک مردمی باشد، ماهی یک بار به بچه ها مرغ می دهیم و الا بیشتر سیب زمینی یا سبزیجات است. هزینه ها آنقدر بالاست که قدرت خرید مایحتاج خانه نداریم. در میان گفتگو، بچه ها با اسباب بازی های جدید که برایشان هدیه برده بودیم بازی می کردند. خواستیم آرزوی آنها را سئوال کنیم؟ یا اینکه بگوییم چه می خواهید… . اما تمام این سئوالات برای این بچه ها ایجاد توقع می کرد با این حال یکی از آنها گفت عمو چند ماه دیگر تولد من است…
همین آرزوی کوچک موجب شد تا دیروز و در سالروز تولد هستی کوچولو با کمک بچه های خبرگزاری مهر جشن تولدی برای آنها ترتیب دهیم و امیدوار باشیم تا شاید در آینده این روز را در انبوهی از روزهای تلخشان به نیکی یاد کنند.
تولدی که به دل بچه های مهر نشست
روز ۲۲ آذرماه ۱۳۹۴؛ نخستین روز از ایام مبارک ربیع الاول ساعت ۱۱ صبح، طبقه اول خبرگزاری مهر و بادکنک های رنگی و موسیقی تولدت مبارک… . همه چیز سریع اتفاق افتاد… از وقتی در گروه تلگرامی مهر اعلام شد که جشن تولدی در سالن اجتماعات خبرگزاری برپاست، تا زمانی که همکاران خود را برای جشن تولد آماده کردند طولی نکشید. جمع کردن هدایای نقدی، خریدهای فوری، کادوهای عروسکی و …. وضعیت تحریریه را کمی غیرعادی کرده بود و اما دیدن این جنب و جوش چقدر زیبا بود. خبرنگاران سایر رسانه ها هم که کم و بیش از موضوع باخبر شده بودند، هدایای خود را ارسال کردند.
نکته جالب اینکه روی تمام پاکت های هدیه نوشته شده بود از طرف خاله … خاله…؛ یعنی امروز همه، خاله های هستی و هلیا شده بودند. خاله هایی که شاید حتی حضور کمشان موجب تغییر مسیر زندگی فرزندان یک خانواده زندانی شود، البته آقایان هم در این امر مشارکت ویژه ای داشتند.
به دلیل اینکه نخستین روز هفته، بعد از تعطیلات بود برخی از هنرمندان و مسئولان مرتبط با حمایت از خانواده زندانیان نتوانستند حاضر شوند اما حضور بهمن دان بازیگر سینما و تلویزیون، فرحناز رافع رئیس سازمان داوطلبان هلال احمر، محسن نصیری رئیس انجمن حمایت از زندانیان مرکز، حجت الاسلام هادی صادقی معاون فرهنگی قوه قضائیه، آقای عاصمی مشاور رئیس کمیته امداد کشور در میان شادی بچه ها قابل تامل و تقدیر بود.
بر خلاف رسم مراسم ها، سخنرانی ممنوع بود و تنها آقای نصیری مدیر انجمن حمایت از زندانیان در مورد وضعیت خانواده های زندانی سخن گفت. روشن شدن شمع ها، فشفشه ها، ترکیدن بادکنک ها و کف زدن های خبرنگاران برای هستی و هلیا فضای خبرگزاری را شاد کرده بود اما برخی از خبرنگاران با اشک شوق برای آنها کف می زدند.
هدیه های خاص روز تولد!
بعد از فوت کردن شمع ها در میان دست و تشویق حاضران هدایا یک به یک باز شد. در میان کادوها، کمیته امداد امام خمینی (ره) یک سفر مشهد مقدس برای مادر و فرزندانش و ودیعه مسکن ۱۰ میلیون تومانی اعطا کرد و خانم رافع رئیس سازمان داوطلبان هلال احمر هم غیر از هدیه ۵۰۰ هزار تومانی تامین یخچال و تلویزیون این خانواده را برعهده گرفت. دو تا عروسک بزرگ خرسی و کیک تولد هم از سوی انجمن حمایت از زندانیان و چند اسباب بازی فکری هدیه معاون فرهنگی قوه قضائیه بود.
بهمن دان در انتهای مراسم پشت تریبون قرار گرفت و گفت: من تاکنون به وضعیت خانواده زندانیان غیرعمد رسیدگی می کردم و این برنامه باعث شد تا با خودم فکر کنم که خانواده زندانیان عمد نیز مقصر نیستند و از این پس کمک ها و تلاشهایم را به سمت این خانواده ها هم سوق خواهم داد.
حجت الاسلام هادی صادقی معاون فرهنگی قوه قضائیه هم که دست پر آمده بود برای هستی و هلیا دعا کرد تا مسیر زندگی آنها در راه حق و عدالت و خوشبختی و سعادت پیش رود.
صادقی گفت: با اینکه جلسه داشتم اما خود را برای این جشن تولد رساندم و این وظیفه تمام مسئولان است تا به هر نحوی شده از خانواده زندانیان حمایت کنند.
محسن نصیری مدیر انجمن حمایت زندانیان هم آماری از وضعیت موجود خانواده زندانیان به معاون فرهنگی قوه قضایی ارائه کرد و گفت: وضعیت خانواده زندانیان نیازمند خوب نیست و مستمری کمیته امداد که هر ۲ ماه حدود ۷۰ تا ۹۰ هزار تومان است پاسخگوی زندگی آنها نیست و واقعا باید فکری کرد چراکه اگر از خانواده زندانیان نیازمند حمایت نشود قطعا تولید جرم و آسیب خواهد شد. به دنبال سخنان نصیری قرار شد جلسه ای با معاون فرهنگی قوه قضائیه در این خصوص برگزار شود.

به گزارش خبرنگار مهر، هرچند روز تولد هستی و هلیا به همت خبرنگاران مهر گرامی داشته شد اما چند هزار هستی و هلیا در کشور هستند که آرزوی برگزاری یک جشن تولد دارند؟ یا حداقل می خواهند سرپناهی داشته باشند؟ طبق آمار ۷۰ هزار خانواده زندانی در کشور نیازمند هستند و هر خانواده چندین فرزند دارند که وضعیت آنها در موضوع پیشگیری از وقوع جرم و تامین خواسته های فرهنگی و معیشتی مشخص نیست! کمیته امداد بخشی از خانواده ها را تحت پوشش دارد و تعداد زیادی از خانواده ها همچنان بدون حمایت رها شده اند.

آزادی یک محکوم به قصاص با اکران خیریه یک فیلم

مدیر امور اجتماعی انجمن حمایت زندانیان مرکز گفت: طی یک سال گذشته از طریق اکران دو فیلم «اعتراف ذهن خطرناک من» و «طبقه حساس» شش زندانی محکوم به قصاص آزاد شدند.
عباس سنگانیان در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا)، در این باره اظهار کرد: ماه گذشته در سینما فرهنگ فیلم «اعتراف ذهن خطرناک من» با حضور خیرین و هنرمندان اکران شد که در اکران این فیلم ۵۰۰ میلیون تومان جمع آوری شد.
وی اعلام کرد: با کمک خیرین یک زن محکوم به قصاص از اعدام رهایی یافت.
مدیر امور اجتماعی انجمن حمایت زندانیان مرکز گفت: سال گذشته نیز فیلم «طبقه حساس » اکران شد که در این اکران نیز ۵۰۰ میلیون تومان جمع آوری و از این محل، ۵ زندانی دیگر از قصاص رهایی پیدا کردند.
سنگانیان خاطرنشان کرد: در مجموع از طریق اکران این دو فیلم پنج زندانی به آزادی رسیدند و مقدمات آزادی یک زندانی دیگر در حال انجام است که در مجموع شش نفر از طریق کمک های خیرین توانستند از چوبه دار رهایی پیدا کنند.
وی گفت:‌ هنرمندان محترم زحمت می کشند و به عنوان متولی این برنامه‌ها اقداماتی را انجام می‌دهند و از خیرین و افراد خاص دعوت می‌شود تا در اکران حضور داشته باشند. متولی این دو فیلم اکران شده خانم مهتاب کرامتی و آقای نوروز بیگی بودند.

هر که دستش رسید کاری کرد/ لبخند بر لبان سجاد ۵ ساله نقش بست

با تلاش خیرین و پیگیری‌های فارس خانواده یک زندانی که به دلیل مشکلات مالی با مشکل مسکن و درمان رو به رو بودند، به سامان رسیدند.
سعیده اسدیان: ششم مردادماه امسال بود که گزارشی دردناک از خانواده یک زندانی با عنوان «ای که دستت می‌رسد کاری بکن/ اینجا زن و کودکی بی‌صدا می‌نالند» روی خروجی خبرگزاری فارس قرار گرفت، گزارشی که روایت‌گر زندگی سجاد ۵ ساله و مادربزرگش بود.
زن و کودکی که دود اشتباه سرپرست خانواده‌شان اشک را مهمان خانه‌شان کرده بود، اما امروز به لطف مهربانی مردم سرزمین‌شان لبخندی شیرین روی لبانشان‌ نقش بسته است.
سجاد کوچولو و مادربزرگش به لطف کمک‌های خیرین ایرانی در داخل و خارج از کشور و همراهی انجمن حمایت زندانیان مرکز وضعیت مناسبی پیدا کرده‌اند.
خوشبختانه با پرداخت ودیعه مسکن از سوی خیرین و کمیته امداد امام خمینی و همچنین پیگیری‌های خبرنگار فارس و مددکاران حاضر در انجمن حمایت زندانیان خانه‌ای برای این زن و کودک ۵ ساله رهن شد، ضمن اینکه یک پزشک نیکوکار طی تماس با خبرگزاری فارس تأمین دارو و درمان سجاد را بر عهده گرفت.
به لطف خدا خانم قربانی و سجاد ۵ ساله، دیگر شب‌ خود را با کابوس بیرون افتادن از خانه صبح نمی‌کنند و به سامان رسیده‌اند.