استرس در زنان سرپرست خانواده(انجمن حمایت زندانیان)

روانشناسان معتقدند يكي از عمده‌ترين منابع استرس براي زنان، به ‌ويژه زنان سرپرست خانواده ايفاي نقش‌هاي متعدد در زمان واحد است. عمده‌ترين نقش پذيرفته شده براي مردان نقش نان‌آوري خانواده است و استرس‌هاي مربوط به نقش در مردان معمولاً وابسته به نقش‌هاي شغلي آنان است. زنان سرپرست خانواده هم بايد ادارة امور اقتصادي را بر عهده داشته و استرس‌هاي مربوط به شغل و حرفه و تنظيم درآمد و هم استرس‌هاي نقش والديني، تربيتي و حمايتي از فرزندان را تجربه كنند .
«آدامز» اختلالات روانشناختي زنان سرپرست خانوادة مطلقه را بررسي نموده و اظهار مي‌دارد: مادر پس از طلاق در برابر يكسري از مشكلات قرار مي‌گيرد، مانند: تأمين مراقبت از كودك، يافتن سرپناهي مناسب و تأمين معيشت خانواده و دشواري‌هاي ناشي از اين كه او تنها بزرگسال خانواده است و بايد نقش پدر و نقش مادر را يكجا به عهده بگيرد، لذا بايد به ايفاي نقش‌هاي چندگانه‌اي بپردازد كه در برخي موارد ايفاي اين نقش‌ها با هم در تعارض هستند، لذا زن هم از حيث مادي و هم از حيث رواني‌- عاطفي دچار مشكل گرديده و استرس و اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كند.
ظهور علائم روانپزشكي ابتلا به بيماري‌هاي رواني و خودكشي همگي در بين زنان سرپرست خانوار و فاقد همسر، متداول‌تر از افراد متأهل بوده است (رك. عباس‌پور، ۱۳۷۲؛ به نقل از ماديسون و ويلول‌ها، ۱۹۶۸).
«مروين سومر» اظهار كرده‌ است كه احتمال ابتلا به بيماري‌هاي رواني در زناني كه طلاق گرفته‌اند و سرپرستي خانواده را نيز برعهده دارند، از متأهلين و كساني‌كه تنها زندگي مي‌كنند، بيشتر است. از آنجائي‌كه زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظايف مادري و تربيت فرزندان، نگهداري و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، نقش اقتصادي خانواده را نيز برعهده دارند، ملزم به اشتغال بيرون از خانه مي‌باشند و چون از اشتغال و درآمد مناسب و كافي برخورددار نمي‌باشند و نقش‌هاي زن و مرد را همزمان ايفا مي‌كنند، تا حدودي نوع و ميزان استرس آنان از تجربه مردان متفاوت مي‌باشد . اين گروه از زنان علاوه بر ايفاي نقش‌هاي متعددي همچون اداره و انجام كارهاي خانه، مراقبت‌هاي جسمي و هيجاني از اعضاي خانواده را هم انجام مي‌دهند كه موجب مي‌شود استرس و مشكلات رواني مختلفي را تجربه كنند. مساله ايفاي چند نقش در بين زنان سرپرست خانواده سبب مي‌شود زماني كه مي‌كوشند به شغل خود به اندازه كارهاي خانه و مراقبت از فرزندان اهميت بدهند، دچار تعارض نقش شوند كه همين امر منجر به ايجاد استرس و اضطراب در آنان مي‌گردد.
نظرية زنانه شدن فقر
طرفداران نظرية زنانه شدن فقر يا آسيب‌پذيري زنان سرپرست خانوار معتقدند كه خانواده‌هاي زن سرپرست نه تنها در همه كشورهاي جهان گسترش يافته‌اند، بلكه روز به روز بر تعداد خانوارهاي زن سرپرستي كه در جمعيت كم درآمد قرار مي‌گيرند، افزوده مي‌شود. اين مساله حتي در كشورهايي كه پيشرفته‌ترين قوانين را به نفع زنان داشته‌اند، ديده شده است. در اين كشورها، به رغم كمك‌هاي دولتي به اين زنان، فرآيند فقير شدن زنان همچنان ادامه دارد.
مشكلات روحي- رواني
زنان سرپرست خانوار نسبت به مردان به دليل داشتن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربيت و مراقبت از فرزندان به تنهايي و كار خارج از خانه با دستمزد كمتر، استرس و مسائل و مشكلات رواني بيشتري را تجربه مي‌كنند.
تحقيقات lee در سال ۱۹۹۸ نشان داد كه زنان سرپرست خانواده در مقايسه با ساير زنان دچار مشكلات روانشناختي بيشتري هستند. آنها علاوه بر رويارويي با مشكلات اقتصادي با برخي فشارهاي منفي ـ اجتماعي همچون نگرش منفي نسبت به زنان بيوه و مطلقه روبرو هستند، البته نوع استرسورها، ميزان حمايت‌هاي دريافتي، شدت علائم افسردگي درميان مادران مجرد و سرپرست خانواده و مادران متأهل متفاوت بوده و عمده‌ترين استرسورها براي مادران سرپرست و مجرد، بيكاري، درآمد ناكافي و مشكل مسكن مي‌باشد كه بيشترين همبستگي را با افسردگي نشان مي‌دهد.
همچنين براساس تحقيقات انجام شده در ايران، زنان سرپرست خانوار در مقايسه با گروه كنترل، اختلالات روانشناختي (افسردگي، اضطراب، انزوا و شكايات جسماني) بيشتري را تجربه كرده‌اند و در مقايسه با گروه كنترل بيشتر از شيوه‌هاي مقابله‌اي جسماني‌سازي، جلب حمايت و مهار هيجاني استفاده مي‌كنند. شيوه‌هاي مقابله مبتني بر جسماني‌سازي و مهار هيجاني، احساس ناتواني در برآوردن خواسته‌هاي فرزندان، احساس تنهايي و بي‌كسي، فقدان فردي در جهت در ميان گذاردن مشكلات فرزندان و نبود فرصت براي رسيدگي به مسائل تحصيلي فرزندان از مشكلات روانشناختي زنان است و در پيش‌بيني افسردگي علاوه بر موارد فوق، ميزان درآمد نيز سهم قابل ملاحظه‌اي دارد (خسروي، ۱۳۸۳:صص ۶۸-۶۲).
بنابراين درآمد پائين و فقر، ايفاي نقش‌هاي چندگانه و متعارض، فقدان حمايت‌هاي اجتماعي و نگرش منفي نسبت به زنان سرپرست خانواده موجب فشار و تنش، فرسودگي و احساس ناتواني در اين گروه از زنان مي‌شود. اين امر به نوبة خود مي‌تواند به بروز اختلالات روانشناختي در فرد منجر شود.
يافته‌هاي تحقيقات در ايران و ساير نقاط جهان نشان مي‌دهد كه زنان سرپرست خانواده با مشكلات اقتصادي، فشارهاي مزمن و مداوم و نگرش‌هاي منفي اجتماعي نسبت به خود روبرو بوده و حمايت‌هاي اجتماعي بسيار كمي را دريافت مي‌كنند. بنابراين بالا بودن ميزان اختلالات رواني در آنها تعجب‌آور نيست و در واقع بالا بودن ميزان مشكلات رواني در آنان معلول شرايط اقتصادي ـ اجتماعي آنان است نه وابسته به جنسيت آنان (رك. مطيع، ۱۳۷۸).
در واقع چنانچه زنان سرپرست خانوار از منابع حمايتي خانواده و اجتماع برخوردار باشند با مشكلات كمتري روبه‌رو خواهند بود و درجة آسيب‌پذيري آنان نسبت به مسائل و مشكلات رواني پائين خواهد آمد؛ ولي چنانچه خانوادة آنان قادر به حمايت اقتصادي يا حتي نگهداري و مراقبت از فرزندان نباشند يا اينكه در جامعه مؤسساتي جهت ارائه خدمات حمايتي از زنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد، آنان مجبورند خود به تنهايي بار همه مشكلات را متحمل شوند. در نتيجه ميزان آسيـب‌پذيري آنان در قبال مشكلات رواني افزايش مي‌يابد و مستعد اختلالات رواني مـي‌شوند (cf. Branon, 1999).
آمنه بختياري
سيده فاطمه محبي

به دیگران کمک کنید تا در زندگی تان پیشرفت کنید( انجمن حمایت زندانیان)

این آسان است که تمام وقت و انرژی خود را روی آنچه که می‌خواهید و آنچه که دارید متمرکز کنید. تمرکز خودکار زمانی افزایش می‌یابد که با مشکلات فردی و شغلی زیادی مواجه می‌شوید. شما سرتان را پایین می‌اندازید و در مورد کارهایی که باید انجام دهید فکر می‌کنید و سخت‌تر و سریع‌تر کار می‌کنید تا بدترین و بزرگ‌ترین مشکلات را از بین ببرید. شما ممکن است از دوستان و جامعه فاصله بگیرید و به آنها بگویید زمانی که اوضاع بهتر شد پیش آنها باز می‌گردید.
اما زمانی که یک روش متضاد را انتخاب کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ زمانی که به دیگران کمک می‌کنید حتی نمی‌دانید دقیقاً چه چیزی برای بخشش دارید؟ این می‌تواند به شکل یک کار داوطلبانه در یک موسسه خیریه باشد یا کمک به یک همکار برای انجام سریع‌تر کارها.
تحقیقات بسیاری نشان داده است که کمک کردن و بخشیدن ارتباط شما را با دیگران بیشتر می‌کند و در نتیجه به روش‌های جدید زیستن و حتی طول عمر منتهی می‌شود.
در اینجا روش های کمک به دیگران را ذکر خواهیم کرد که می‌تواند برای شما نیز مفید باشد :
کمک کردن باعث میشود که احساس وابستگی کنید
کمک کردن و تعهد به افراد و گروه های دیگر باعث حس وابستگی به آنها می‌شود. انسان طبعاً اجتماعی است این بدان معناست که ما برای سلامت روحی و روانی مناسب به برقراری ارتباط با دیگران نیازمندیم. ارتباط با دیگران این نیاز را تأمین می‌کند. ولی گاهی اوقات نادیده گرفته می‌شود. علاوه بر ایجاد ارتباط و حس وابستگی، کمک کردن یک دلیل بزرگ‌تر دارد (شبیه موسسه خیریه ای است که به افراد بی خانمان کمک می‌کند و به بچه های کم درآمد غذا می‌دهد یا شرایط تحصیل را برایشان فراهم می‌کند) این دلیل باعث می‌شود که شما یک بخش لازم از جامعه باشید.
کمک کردن باعث ایجاد مهارتهای جدید می شود
در طی زمان، کمک کردن به دیگران باعث می‌شود که یکسری از مهارت‌های جدید کسب کنید، مهارت‌هایی که قبلاً خارج از توانایی‌های شما بوده است ولی می تواند در زمان بیکاری هم برای شما سودمند باشد. فرض کنید شما رئیس بانک در یک منطقه کاملاً متفاوت هستید و بر حسب اتفاق انجمنی را برای ایجاد یک موسسه خیریه برگزار می‌کنید. ممکن است هم اکنون نیز در مدیریت افراد خوب عمل کنید اما با درگیر شدن در این کار مهارت‌های جدیدی در ارتباط برقرار کردن با فروشندگان و بازاریابان کسب می‌کنید.
کمک کردن باعث می شود که حق شناس باشید
کمک کردن به دیگران و روبرو شدن با مشکلات آنها باعث می‌شود که وسعت دید شما افزایش و طرز فکر شما تغییر یابد. یعنی به این روشن بینی می‌رسید که مشکلات شما در مقایسه با آنها بسیار کوچک است. وقتی مشاهده می‌کنید که افراد دیگر در چه شرایط سختی زندگی می‌کنند و شما از نعمت سلامت، مسکن و خانواده برخوردار هستید به خاطر این نعمت‌های بزرگ از محضر خداوند سپاسگزاری می‌کنید. با استفاده از این شرایط حس قدر شناسی خود را افزایش داده و سعی کنید نهایت تلاش خود را برای کمک به دیگران انجام دهید.
کمک کردن باعث ایجاد روابط جدید و تقویت روابط کنونی شما با دیگران می شود
کمک کردن به دیگران باعث می‌شود که از حوزه اجتماعی کنونی خود خارج شوید و شما را به افراد جدید معرفی می‌کند. بیشتر این افراد ممکن است روزی دوستان، معلمان و یا همکاران شما شوند. علاوه بر ایجاد روابط جدید، بخشندگی شما تأثیر مثبت بسیاری بر روی روابط کنونی شما خواهد گذاشت. زمانی که کمک‌های شما به روابط بهتر و صمیمی‌تر با دیگران منتهی می‌شود، خانواده، دوستان و همکاران شما نیز از این روابط سود می‌برند. کمک کردن به دیگران به نوعی موجب تحکیم روابط شما با شریک زندگی تان نیز می شود.
کمک کردن به دیگران باعث تقویت و توسعه شخصیت و هویت شما می شود
شنیدید که می‌گویند «همه تخم مرغ‌هایت را درون یک سبد نگذار؟». روانشناسی نشان داده است که زمانی که شما بیش از حد روی یک رویا، هدف یا بعدی از زندگی شخصیتان متمرکز می‌شوید عقب نشینی از آن باعث طوفانی سهمگین خواهد شد. داشتن یک هویت یا شخصیت چند بعدی، به عنوان مثال، یک مدیر، پدر یا مادر و عضویت در اجتماعی به خصوص می‌تواند حس اعتماد به نفس شما را افزایش داده و از موقعیت خود لذت بیشتری ببرید. زمانی هم که از یک رویا یا هدفتان عقب نشینی می‌کنید باعث شکست و تضعیف شما نمی‌شود.
کمک کردن به دیگران باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود
واقعاً چه کسی در این شرایط غیر قابل پیش بینی نمی‌تواند از اعتماد به نفس فوق‌العاده خود استفاده کند؟ با کمک کردن خالصانه باعث می‌شوید که دیگران روابطشان را با شما بیشتر کنند. شما می‌توانید ببینید که تأثیر فوق‌العاده ای روی دیگران داشته‌اید (محققان از این موضوع به عنوان تأثیر خودکار نام می‌برند). این بدان معناست که شما به توانایی خود در کمک به دیگران و موفقیت در شرایط مختلف ایمان دارید. محققان دریافته‌اند که اعتماد به نفس می‌تواند یک پیش بینی کننده خوب برای موفقیت باشد. پس کمک کردن به دیگران در طول زمان باعث می‌شود که به نتایج بهتر و بیشتری در زندگی دست پیدا کنید.
در پایان جمله ای از امام حسین (ع) در باب کمک به مردم :
درخواستهای مردم از شما، از نعمتهای الهی است برای شما، از این نعمتها ملول و خسته نشوید.

بعد از گم شدن برات، سفته و چک چه کنیم؟

در قانون تجارت، اسناد تجاری تعریف نشده اند، اما حقوقدانان برای این اسناد دو مفهوم عام و خاص منظور کرده اند. اسناد تجاری، به معنی عام، به تمامی اسنادی گفته می شود که بازرگانان در روابط تجاری استفاده می کنند. علاوه بر برات، سفته و چک، اسنادی مانند قبض انبار، اسناد در وجه حامل، بارنامه های حمل و نقل، اوراق بهادار، اوراق قرضه، اوراق سهام و مانند اینها را شامل می شود. اسناد تجاری، در معنی خاص، فقط شامل برات، سفته و چک می شوند.
ویژگی مشترکی که برات، سفته و چک را از دیگر اسناد تجاری متمایز می کند، این است که این اسناد هم معرف وجه و طلب و هم قابل ظهرنویسی و انتقال هستند، در حالی که دیگر اسناد تجاری هیچ گاه این دو خصوصیت را با هم ندارند، یعنی اگر قابل انتقال باشند (مثل ورقه سهام) دیگر معرف وجه و طلب نیستند و اگر معرف وجه و طلب باشند (مثل بارنامه) دیگر قابل انتقال نیستند.
نگاه قانون به گم شدن برات
مقنن صراحتاً در مورد سند تجاری «برات» احکامی را بیان کرده است، بدین شرح که در صورت مفقود شدن یک سند تجاری (برات) دارنده سند، پس از اثبات حقانیت اش، می تواند به تعلق و مالکیت بر آن سند تجاری با درخواست الزام صادرکننده سند، صدور نسخه یا نسخ دیگر را از محکمه تقاضا کند. بدیهی است زمانی این الزام از سوی محکمه میسر می شود که صادرکننده سند تجاری (برات) از صدور نسخه دیگر سند امتناع کند. لذا این درخواست با طرح دعوی الزام مطابق ماده ۲۶۴ از قانون مذکور قابلیت اجرایی خواهد داشت.
كسی كه چك پس از برگشت از بانك به او منتقل گردیده است حق شكایت كیفری نخواهد داشت.
فرض مقنن در صورت رجوع و طرح دعوی در جایی که سند تجاری (برات) ظهرنویسان متعدد داشته باشد (ظهرنویسی به معنی انتقال، نه ضمانت یا وکالت در وصول) مطابق ماده ۲۶۶ قانون تجارت چنین است که دارنده با حق مراجعه به ظهرنویس قبل از خود، اختیار حق مراجعه به ظهرنویسان ماقبل را تا شناسایی صادرکننده خواهد داشت. بنابراین، به دلیل این الزام قانونی برای شناساندن دو ظهرنویس قبلی به دارنده سند تجاری مفقودشده تا شناسایی صادرکننده، ضمانت اجرای قانونی مسئولیت ظهرنویس ممتنع به تادیه اصل وجه سند با احتساب تمامی خسارات وارد بر دارنده سند مفقودشده است.
وقتی سفته گم می شود
برابر قانون، سفته سندی است که به سبب آن، صادرکننده متعهد می شود مبلغی معین را در وعده معین یا عندالمطالبه در وجه گیرنده آن یا به حواله کرد او پرداخت کند. سفته برای اینکه به عنوان یک سند تجاری پذیرفته شود و از مزایای قانون تجارت برای اسناد تجاری بهره ببرد، باید دارای مهر یا امضای صادرکننده، تاریخ صدور، تاریخ پرداخت، مبلغ معین و گیرنده وجه باشد. در نتیجه، می توان گفت اصولا سفته نیز از نظر شکلی و ماهوی مشابه برات است. امروزه سفته از اسناد تجاری رایج در ایران محسوب می شود و بسیاری از مردم آگاه نیستند که سفته دارای اثر حقوقی الزام آور است و به دلیل اوصاف تجریدی آن، باید در صدورش دقت زیادی کرد.
با توجه به آنچه گفته شد، مقنن در خصوص سند تجاری برات مفقودشده تکالیف قانونی منصوص خود را در مورد حق مطالبه وجه سند تجاری مفقودی، شرایط حق مطالبه سند تجاری مفقودی، تکالیف اثباتی وجه سند تجاری مفقودی و همچنین تکالیف مسئولان یک سند تجاری مفقود شده صراحتاً بیان کرده است. بنابراین، مستند به ماده ۳۰۹ قانون تجارت، تمامی احکام یک سند تجاری سفته مفقودشده را حمل بر مقررات و احکام یک سند تجاری برات مفقودشده دانسته و بدین سبب، هیچ تفکیکی میان سند تجاری برات مفقودشده با سند تجاری سفته مفقودشده بیان نشده است.
و اما درباره چک
در خصوص سند تجاری چک مفقودشده، قانونگذار حکمی واحد با سند تجاری برات مفقودشده را بیان کرده است.
بنابراین، در جمع و بررسی مواد و احکام قانونی اسناد تجاری سه گانه به معنی خاص سند تجاری (برات، سفته و چک) درمی یابیم که حکمی واحد برای مفقود شدن این گونه اسناد پیش بینی شده است، بدین نحو که همه احکام و شرایط مفقود شدن یک سند تجاری به معنی اخص، همان احکام و شرایط یک سند تجاری یعنی برات مفقود شده است.

فقر و مشكلات معيشتي(انجمن حمایت زندانیان مرکز)

از ديدگاه جامعه شناسان و روان شناسان بيكاري يكي از ريشه هاي مهم بزهكاري و كجروي افراد يك جامعه است. بيكاري موجب مي شود كه افراد بيكار جذب قهوه خانه ها و مراكز تجمع افراد بزهكار شده، به تدريج، به دامان انواع كجروي هاي اجتماعي كشيده شوند.
علاوه براين، چون بيكاري زمينه ساز بسياري از انحرافات اجتماعي است، افراد با زمينه قبلي و براي كسب درآمد بيشتر دست به سرقت مي زنند; چرا كه فرد به دليل نداشتن شغل و درآمد ثابت براي تأمين مخارج زندگي مجبور است به هر طريق ممكن زندگي خود را تأمين نمايد. از نظر چنين فردي، بزهكاري به ظاهر معقول ترين و بهترين اين راه هاست. حاصل تحقيقات صورت گرفته نيز حكايت از تأثير قاطع بيكاري و فقر بر افزايش بزهكاري دارد.
در ميان علل و عوامل پيدايش بزهكاري و ارتكاب انحرافات اجتماعي، عامل فقر و مشكلات معيشتي و اقتصادي از جايگاه ويژه اي برخوردار است. عدم بضاعت مالي مكفي خانواده ها و ناتواني در پاسخگويي به نيازهاي طبيعي و ضروري مانند فراهم ساختن امكان ادامه تحصيل حتي در مقطع متوسطه، تأمين پوشاك مناسب، متنوع و متناسب با سليقه و روحيه آنان و… زمينه ساز بروز دل زدگي، سرخوردگي، ناراحتي هاي روحي، دل مشغولي، افسردگي و انزواطلبي را در فرزندان فراهم مي سازد.
اين امر موجب مي شود تا اين افراد براي التيام ناراحتي هاي ناشي از مشكلات خود از طريق مستقيم و يا غيرمستقيم، به اقداماتي دست بزنند و خود درصدد حل مشكل خويش برآيند. در نتيجه، بسياري از اين افراد براي رهايي از بند گرفتاري ها، دست به ارتكاب اعمال ناشايست مي زنند.
از سوي ديگر، امروزه فشارها و مشكلات اقتصادي، احتمال دو شغله بودن يا اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است. همين مسئله منجر به كم توجهي آنان نسبت به نيازهاي جوانان، رفع مشكلات روحي و رواني و تربيت صحيح و شايسته آنها گرديده است. در اين زمينه، انعكاس شرايط افسانه اي برخي زندگي ها و نمايش فاصله هاي طبقاتي توسط رسانه ها نقش مؤثري در ازدياد اين مشكل دارند.
در يك پژوهش صورت گرفته در ارتباط با علل و عوامل سرقت در ميان جوانان ، سارقان مورد مطالعه چنين پاسخ داده اند:
«اگر شغل مناسبي داشتم»; «اگر از نظر مالي بي نياز بودم» و «اگر مسكن مناسبي داشتم» دست به سرقت نمي زدم.
پژوهش هاي نظري نيز مؤيد اين ديدگاه است كه فقر زمينه ساز بسياري از معضلات اجتماعي است. براي نمونه، از نظر مرتون هنگامي كه افراد نتوانند وسايل لازم را براي رسيدن به هدف هاي مورد نظر در اختيار داشته باشند (و يا جامعه در اختيار ايشان قرار ندهد)، و هدف اصلي فراموش شود، افراد اهداف و آرمان هاي مورد نظر جامعه را نمي توانند با پيروي از راه هاي مجاز و نهادينه شده تعقيب كنند، از اين رو، دزدي، فريبكاري، فساد، رشوه، و ارتكاب انواع جرايم در جامعه افزايش مي يابد.

مسئله پیشگیری از انحرافات اجتماعی یكی از راهكارهایی است كه در بخش نظارت و كنترل اجتماعی مطرح می‏شود و نقش اساسی در آن حوزه ایفا می‏كند.
بین دو مسئله پیشگیری وكنترل، پیوند وثیقی وجود دارد، به طوری كه بعضی واژه «كنترل پیشگیر» را در این رابطه بكار می‏برند و در تعریف آن بیان می‏كنند: «پیشگیری، به كنترلی اطلاق می‏شود كه قبل از وقوع اتفاق صورت می‏گیرد و از انحراف و تباهی و… جلوگیری می‏كند.
یكی از مهمترین راههای پیشگیری افراد از انحراف، درونی كردن ارزش ها و هنجارهای پذیرفته شده یك جامعه است. به طوری كه جامعه شناسان معتقدند بین میزان فرهنگ پذیری و كاهش میزان انحراف و جرم در یك جامعه، رابطه مستقیمی وجود دارد و یكی از علل افزایش نرخ انحراف، فرهنگ پذیری ناقص افراد است. زیرا فرد، بعد از پذیرش هنجارها، بدون تأمل و تفكر، رفتار متناسب با آن هنجار را البته نه به خاطر ترس از مؤاخذه دیگران كه نوعی نظارت بیرونی تلقی می‏شود؛ بلكه به دلیل نوعی نظارت درونی ناخودآگاه انجام می‏دهد.
از این رو جامعه شناسان شكل گیری و ساخت شخصیت فرد را متأثر از فرهنگ پذیری و جامعه پذیری می‏دانند و بیان می‏كنند كه «از مهمترین نتایج جامعه پذیری، ایجاد شخصیت فردی و الگوهای نسبتاً ثابت فكر، احساس و عمل است كه همگی ویژگی‏ها‏ی یك فرد محسوب می‏شوند.»
این صاحبنظران برای جامعه پذیری نقش بسزایی قائلند تا جایی كه تفاوت صفات شخصیتی افراد را نتیجه جامعه پذیری افراد می‏دانند و اظهار می‏دارند:« در هر جامعه ای هر فردی، متفاوت از فرد دیگر است و این اختلافات عمدتاً نتیجه جامعه پذیری می‏باشد. ما نه تنها در یك جامعه، بلكه در قسمت خاصی از آن متولد شده و زندگی می‏كنیم و بنابراین تحت تأثیر خرده فرهنگ‏ها‏ی خاص طبقه، نژاد، مذهب، منطقه و نیز تحت تأثیر گروه‏های خاص از قبیل خانواده و دوستان قرار می‏گیریم.
بر مبنای این دیدگاه، هم تشابهات شخصیتی افراد و هم تمایزات و اختلافات آنها عمدتاً به فرآیند جامعه پذیری آنها بستگی دارد. بنابراین فرهنگ پذیری و جامعه پذیری یكی از مهمترین و بهترین راه‏هایی است كه می‏تواند در جهت پیشگیری، نقش مهمی داشته باشد. البته به نظر جامعه شناسان جامعه پذیری در یك جریان زمانی و در دوره‏ها‏ی مختلف زندگی صورت می‏گیرد، ولی «مهم‏ترین بخش جامعه پذیری در طی دوران نوزادی و كودكی یعنی زمانی كه پایه‏ها‏ی بعدی شخصیت گذارده می‏شود، تحقق می‏یابد.»
در این دوران خلق و خوها، اعتقادات، حالات و آداب و عادات فرد، تنها متأثر از خانواده است و در تعامل با اعضای خانواده شكل می‏گیرد.
از این رو خانواده در تعلیم و تربیت افراد نقش اصلی و اولی را به عهده دارد. لذا اولین مراحل فرهنگ پذیری افراد از نهاد خانواده شروع می‏شود. دین اسلام برای نهاد خانواده در امور تربیت فرزندان خصوصاً در مراحل اولیه زندگی، نقش بسزایی قائل است و قلب و روح جوان را بستر مناسبی برای پذیرش هر نوع تربیتی می‏شمارد و آن را به زمین مناسبی برای پرورش هر نوع بذری تشبیه می‏كند. حضرت علی (ع) خطاب به فرزند گرامیش امام حسن مجتبی(ع) می‏فرماید:«و انما قلب الحدث كالارض الخالیة ما القی فیها من شی قبلته فبادرتك بالادب قبل أن یقسو قلبك» (همانا قلب جوان مانند زمین خالی است و هر بذری را می‏پذیرد)
بنابراین، من در تعلیم و ادب تو بیش از آن كه قلبت سخت شود و عقلت به امور دیگر مشغول شود، مبادرت ورزیدم.»
بر این اساس گفته می‏شود آنان كه در دوران كودكی نادرست تربیت شده اند در جوانی و بزرگسالی راه صحیح زندگی را نمی‏شناسند و با این خلقیات زشت، قادر نیستند خود را با جامعه انطباق دهند، اینان در معاشرت‏های اجتماعی اغلب با ناكامی‏ و شكست مواجه می‏شوند، زیرا به طور ناآگاه فراگرفته‏ها‏ی غلط ایام كودكی خویش را بكار می‏بندند.
والدین، نخستین كسانی می‏باشند كه در محیط خانواده بر خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارند. آنها با برخوردها و حركات و سكنات خود پایه ‏ها‏ی فضائل یا رذائل را در نهاد فرزندانشان پایه گذاری می‏كنند و زمینه‏ ها‏ی شكل‏گیری حالات اخلاقی حمیده یا رذیله را فراهم می‏كنند.
یكی از جرم شناسان به نام «دوگرف» در این رابطه می‏نویسد:‌«اثرات سال‏های عمر بر روی تكوین و تحول آتی شخصیت افراد بسیار بدیهی است و اگر خانواده به وظایف تربیتی خود عمل نماید و روابط بین والدین و فرزند طبیعی بوده و در محیط خانواده، جوّ دوستی و محبت حاكم باشد و در نهایت، اگر تمام نیازهای طبیعی فرزند تأمین گردد، طفل به راحتی اجتماعی شده و همچنین در روابط خانوادگی و خارج از آن، رفتارهای طبیعی و متعادل خواهد داشت، اما اگر شرایط و موقعیت به صورت دیگری باشد، یعنی خانواده از نظر تربیتی دچار نقیصه شده و طفل از كمبود شدید عاطفی رنج ببرد و اگر والدین از هم جدا شده باشنـد، بدیهـی است كه نتـایج زیـان بـار آن دیـر یا زود در طفل مشاهده خواهد شد.
«رستون» نیز در این باره می‏نویسد: «بدون شك، موقعیت نامناسب خانوادگی، تأثیرات جرم زایی بر روی اعضای خود دارد.»

بنيادهاي خيريه در گوشه و كنار جهان(انجمن حمایت زندانیان)

نويسنده: سميه كريمي
«ان جي او» ها يا همان سازمان هاي مردم نهاد، مفاهيمي نظير کار داوطلبانه بدون چشمداشت مادي و احساس مسووليت و تعهد در قبال جامعه را به ياد مي آورند. سازمان هايي که با مشارکت مردم به طور داوطلبانه و مستقل از دولت ها شکل گرفته و به دنبال سودآوري نيستند، بلکه اهدافي عام المنفعه را دنبال مي کنند.
يکي از شاخص هاي توسعه يافتگي يک جامعه، ميزان سرمايه گذاري اجتماعي در آن است. سرمايه گذاري اجتماعي نيز به معناي فعاليت هايي است که در راستاي افزايش رفاه اقتصادي و توسعه اجتماعي توسط بخش خصوصي، نهادها و سازمان هاي جامعه مدني صورت مي گيرد.
فعاليت هايي نظير حمايت از کودکان آسيب ديده يا بي سرپرست، ايجاد امکانات آموزشي براي مناطق محروم، مبارزه با بيماري هاي واگيردار، مبارزه با اعتياد، حفاظت از محيط زيست يا صيانت از آثار تاريخي و ميراث فرهنگي همگي مي تواند نمونه هايي از فعاليت سازمان هاي مردم نهاد در سراسر دنيا باشد که نشان از توسعه يافتگي و احساس مسووليت اجتماعي شهروندان اين جوامع دارد. اصولاانگيزه بسياري از حرکت هاي خودجوش و داوطلبانه مردمي، انجام کارهاي عام المنفعه و خيريه اي بوده که براي کمک به گروه ها و اقشار خاصي در جامعه صورت گرفته است. چنين فعاليت هايي در دوره هاي مختلف زماني وجود داشته اند و نمي توان براي آن مبدا مشخصي در نظر گرفت، اما راه اندازي چنين سازمان هايي در دو قرن اخير در دنيا رشد چشمگيري داشته، به طوري که تعداد «ان جي او» ها در آمريکا حدود يک و نيم ميليون، در روسيه ۲۷۷ هزار و در هند حدود ۳/۳ ميليون در سال ۲۰۰۹ تخمين زده شده است. در هند به ازاي هر ۴۰۰ نفر يک «ان جي او» وجود دارد و رقم کل آنها در هند، چند برابر تعداد مدارس ابتدايي و مراکز بهداشت در اين کشور است.
همان طور که گفته شد يکي از انگيزه ها و اهداف شکل گيري سازمان هاي مردم نهاد، فعاليت هاي خيريه و عام المنفعه است. نگاهي به زمينه هاي مختلف کاري اين سازمان ها در سراسر دنيا نشان مي دهد همه اين نهادها را مي توان يک بنياد خيريه در نظر گرفت و هدف مشترک همه سازمان هاي مردم نهاد رفع مشکلات و فراهم کردن شرايط رفاه اقتصادي و توسعه اجتماعي مردم دنيا است.
سازمان هاي مردم نهاد در زمينه هاي مختلفي کار مي کنند و معمولابر حسب نوع فعاليتي که انجام مي دهند و نيز حوزه اي که تحت پوشش قرار مي دهند، طبقه بندي مي شوند. اينکه اين سازمان ها در سطح محلي، ملي، منطقه اي يا بين المللي کار مي کنند، نحوه فعاليت و روش کار آنها را متفاوت مي سازد .
فعاليت هاي خيريه سازمان هاي مردم نهاد در دنيا
اگر بخواهيم تعريفي از يک سازمان مردم نهاد خيريه ارائه دهيم ، بايد گفت همه فعاليت هاي انسان دوستانه و توسعه اي در اين تعريف گنجانده مي شوند. برخي از اين سازمان هاي مردم نهاد خود مستقيما در زمينه فقرزدايي اقدام عملي انجام نمي دهند، بلکه با روش هاي مختلف اقتصادي بودجه اي براي کمک به ان جي او هاي محلي فعال براي فقرزدايي فراهم مي کنند و با اعطاي اين کمک هاي مالي به طور غير مستقيم در زمينه مبارزه با فقر تاثيرگذارند.
زمينه کاري سازمان هاي مردم نهاد فعال در حوزه خيريه هم مي تواند بسيار متفاوت باشد. به اين ترتيب که بعضي از آنها خدمات مالي نظير اعطاي وام به فقرا ارائه مي دهند، بعضي ديگر در زمينه فراهم کردن آب پاک و بهداشتي براي بهبود سلامت و بهداشت اقشار محروم جامعه فعاليت مي کنند. برخي ديگر نيز در جهت بهبود شرايط آموزشي کار مي کنند و به طور کلي تلاش مي کنند به هر طريق تغييري هرچند کوچک با منظور پايان دادن فقر در دنيا ايجاد کنند. اين سازمان هاي مردم نهاد اغلب بسيار تاثيرگذارتر از برنامه هاي دولتي عمل کرده و به مراتب کمتر از برنامه هاي مشابه دولتي در آنها امکان فساد وجود دارد.
در اينجا به معرفي دو سازمان مردم نهاد خيريه مطرح و بزرگ دنيا مي پردازيم:
بنياد نجات کودکان
اين سازمان در سال ۱۹۱۹ به منظور کمک به کودکاني که از عواقب و نتايج جنگ جهاني اول رنج مي برند در انگليس تاسيس شد. درحال حاضر اين بنياد در ۲۷ کشور دنيا حضور دارد و همه اين شعب در کنار يکديگر «اتحاديه نجات کودکان» را تشکيل مي دهند. اين اتحاديه در ۱۱۰ کشور به منظور کمک به کودکان براي دسترسي به زندگي بهتر فعاليت مي کند که اين فعاليت ها زمينه هاي مختلف از آموزش، سلامت و بهداشت و کمک رساني در شرايط اضطراري را در بر مي گيرد.
بنياد خيريه بيل و مليندا گيتس
اين بنياد خيريه بزرگ ترين سازمان خيريه خصوصي در جهان به شمار مي رود که تا به امروز مجموعا بودجه اي معادل ۲۸ ميليارد دلار را وقف کارهاي خيريه کرده است. در حقيقت اين مبلغ توسط بنياد سرمايه گذاري شده و به جاي اينکه تنها يک بار هزينه شود، از محل درآمدهاي حاصل از اين سرمايه گذاري کمک هاي مالي براي اجراي پروژه هاي خيريه صورت مي گيرد. اين چرخش مالي سبب شده بنياد بيل و مليندا گيتس به يکي از اصلي ترين منابع کمک مالي در بخش بهداشت و سلامت در دنيا تبديل شود، کمک هاي مالي اين بنياد در بخش سلامت سالانه به شش ميليارد دلار مي رسد و اين در حالي است که بودجه سالانه سازمان بهداشت جهاني (WHO) تنها يک ميليارد و ۶۵ ميليون دلار است.
سازمان مردم نهاد و امور خيريه در ايران
بحث فعاليت هاي خيريه مردمي در ايران موضوع جديدي نيست. ساليان سال است که موسسات خيريه و صندوق هاي قرض الحسنه در شهرها و روستاها فعال هستند و نهاد وقف هزاران سال است که وجود دارد و اينها نمونه هايي از «سرمايه گذاري اجتماعي» در اشکال سنتي هستند. اما فعاليت هاي داوطلبانه مردمي در قالب سازمان هاي مردم نهاد قالب جديدتري براي انجام فعاليت هاي خيريه به شمار مي رود که به دلايل مختلف چندان در کشور رونق نيافته است.
تا ۵ يا ۶ سال پيش، «سازمان ملي جوانان» مملو از حضور و فعاليت اين گروه هاي اجتماعي بود، اما اکنون متاسفانه تعداد گروه هاي فعال بسيار کم شده است. وجود نگاه سياسي به اين سازمان هاي مردم نهاد و برخي مانع تراشي هاي عجيب و غريب در برابر آنها انگيزه براي برپايي چنين سازمان هايي را کاهش داده و از طرف ديگر براي صدور مجوز فعاليت در اين زمينه ها بايد از هفت خوان گذشت. اين درحالي است که در کشورهاي توسعه يافته، سازمان هاي مردم نهاد نياز به گرفتن مجوز فعاليت از هيچ جايي نداشته و صرفا ثبت مي شوند و به علاوه در بسياري از شهرهاي مدرن دنيا، عملااين «ان جي او ها» هستند که مديريت شهري را به عهده گرفته اند. در چنين فضايي کار داوطلبانه به حدي ارزش دارد که امتياز مثبتي در رزومه افراد به شمار رفته و نشان دهنده احساس مسووليت و تعهد بالاي افراد است. در نقطه مقابل، بايد بدانيم که کم بودن فعاليت هاي داوطلبانه و حضور کمرنگ بخش خصوصي در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي در هر کشوري به معناي کمبود سرمايه گذاري اجتماعي است. چنين جوامعي از پايداري و ثبات برخوردار نيستند و عوارض نامطلوبي نظير فساد، عدم اعتماد و سوءظن و بدگماني گسترده اين جوامع را تهديد مي کند.
http://www.magiran.com

بايدها و نبايدهاي ضمانت(انجمن حمایت زندانیان)

کمک به همنوع و انجام کار خير به کرات در دين ما توصيه شده است و ضمانت براي گرفتن وام يکي از اين کمک ها به شمار مي رود. اما افراد زيادي هستند که با ضامن شدن به دردسر مي‌افتند و همان کسي که با خواهش و قول و تعهد به پرداخت اقساط وام، پول را گرفته، بعد از مدتي يا اقساط وام را نمي‌دهد و يا خود را از صحنه روزگار محو مي کند.
ضامن هم که مي خواسته ثوابي کند، کباب مي‌شود. پس اگر شما هم دچار اين مشکلات شده‌ايد و يا قصد داريد ضمانت وام کسي را به عهده بگيريد، قبل از هر اقدامي اين گزارش را بخوانيد:
مالداري شرط ضمانت نيست
طبق قانون مدني، ضامن نبايد شخص مالداري باشد و مي تواند شخصي با وضعيت مالي متوسط هم باشد. به اصطلاح حقوقي «مفلس» بودن و نداري ضامن، عقد ضمان را باطل نمي‌کند. بنابراين مالدار بودن شرط صحت ضمان نيست. اما اگر فرد طلبکار، براي مثال بانک، نداند که ضامن هنگامي که داشته عقد ضمان را منعقد مي کرده، ورشکسته و مفلس و ندار بوده است، مي‌تواند ضمانت او را فسخ کند(بر هم زند) حقي که در اين شرايط براي طلبکار ايجاد مي شود، فسخ قرار داد است و غير از اين کاري از دست او بر نمي‌آيد.
از مقدار دين مطلع شويد
از آنجا که ضمان عقدي است که از گذشته تاکنون مبتني بر احسان است ، اينکه ضامن حتما نبايد از تمامي شرايط بدهي و وام و پرداخت آن، آگاه باشد شرط صحت قرارداد نيست. منتهي اين اصل از باب حقوقي است و شما بعد از اينکه ضامن شخصي شديد نمي‌توانيد ادعا کنيد که از مقدار قرارداد ويا پرداخت ماهيانه اقساط اطلاعي نداشته‌ايد اين امر، باعث بطلان عقد ضمان نمي شود زيرا ما ماده اي صريح در قانون مدني داريم که اگر ضامن نداند مقدار ديني که ضمانتش را کرده چقدر است، اشکالي در قرارداد ايجاد نمي‌شود.
پس قبل از ضمانت، مقدار دين و شرايط آن را بدانيد چرا که بعد از ضمانت، به استناد جهلتان نمي‌توانيد روي صحت ضمان دست بگذاريد و بگوييد که ما اطلاع نداشتيم و اشتباه کرديم و اشتباه هم در قانون مدني باعث بطلان است و اين دفاع را نمي توانيد از خودتان بعمل بياوريد. شرط عقل اين است که قبل از انجام هرکاري در مورد آن اطلاعات کامل داشته باشيد.
نوع معامله را مطرح کنيد
شرايط عمومي ضامن طبق قواعد عمومي قانون مدني اين است که اهليت داشته باشد، يعني به سن بلوغ و رشد رسيده وهمه شرايط صحت قراردادها را دارا باشد . زيرا فرد ضامن در حقيقت با ضمانت خود نوعي تصرف مالي مي کند . قانون مدني در ارتباط با خصوصيات شخص ضامن حرف خاصي نزده اما نکته بسيار مهم اين است که ممکن است به دو صورت شما ضامن کسي شويد؛ اولين حالت اين است که شما به نحوي ضامن مي‌شويد که ديگر بانک، وام گيرنده را نمي‌شناسد و فقط شما پرداخت کننده اقساط و طرف حساب بانک و طلبکار مي شويد. اين نوع ضمانت را «ضمان نقل ذمه به ذمه» گويند. نوع ديگر ضمانت که در واقع حالت معمول در جامعه است، بانک يا طلبکار، ابتدا به بدهکار اصلي مراجعه کند و اگر او بدهي خود را پرداخت نکرد ضامن بايد بدهي را بپردازد .
به اين نوع ضمانت « ضم ذمه به ذمه» گفته مي‌شود.
ذمه به معناي دين است . يعني شخصي مديون بوده و هست و حالا شخص ديگري به عنوان مديون به اين قرارداد ضميمه مي‌شود تا خيال طلبکار را راحت کند و طلبکار بداند تا ديروز ۱ بدهکار داشته اما امروز ۲ بدهکاردارد. اگر اولين بدهکار پولش را نداد مي تواند براي گرفتن طلب خود به شخص دوم يا همان ضامن رجوع کند. اما اين ضمانت شرطي دارد: وقتي که شما ضامن کسي مي‌شويد بايد قيد کنيد که اين نحو ضمانت مي‌کنيد . يعني به نحو ضم ذمه به ذمه و اگر اين موضوع را نگوييد اصل بر ضمانت نوع اول است . در فقه شيعه اين اعتقاد وجود دارد که دو طرف قرارداد مي‌توانند توافق کنند که شخص به صورت ضم ذمه ضامن شود منتهي بايد اين موضوع از طرف ضامن مطرح و گفته شود درغير اينصورت معامله براي او بسيار خطرناک است.
اذن بدهکار را بگيريد
موارد زيادي پيش آمده که شخصي از روي دوستي و رودربايستي ضمانتي را که مبتني بر احسان و به اصطلاح عقد مسامحه اي است، قبول مي‌کند. حال اگر شخصي که ضامن او شده‌ايد بدهي خود را پرداخت نکند، در اين مورد شما حق و حقوقي داريد که بايد آنها را بدانيد. در اين مورد ضامن نمي تواند ادعا کند که از روي لطف اين کار را انجام داده است و حال نمي تواند جور بدهکار را بکشد . زيرا در صورت عدم پرداخت بدهي از طرف بدهکار، در واقع ضامن بايد جور او را بکشد و او با علم به اين موضوع ضمانت کرده است که عقد، لازم است و تعهد داده که اگر بدهکار، بدهي را نداد، من آن را پرداخت خواهم کرد.
اما حق ضامن در اين مورد اين است که ؛ مي تواند دادخواستي عليه بدهکار بدهد و پولي را که به طلبکار و يا بانک مي دهد بعدها از بدهکار و يا مضمون عنه (ضمانت شده از وي) پس بگيريد.
اما در اين مورد هم شرطي وجود دارد : از آنجا که عقد ضمان مابين ۲نفر(ضامن و طلبکار) است و به اراده بدهکار براي انعقاد قرارداد نيازي نيست، در صورتي ضامن نمي تواند عليه بدهکار دادخواست دهد که ضامن از روي دوستي ضمانت را پذيرفته باشد و بدهکار هم اطلاعي از قرارداد و ضمانت نداشته باشد، در اين صورت نمي تواند ادعا کند که بدهکار پولش را پس بدهد. زيرا اصل عقد ضمان مبتني بر اذن بدهکار نبوده است. اراده بدهکار براي انعقاد عقد لازم نيست و فقط اذن بدهکار براي اين موضوع نياز است که وقتي ضامن پول را پرداخت کرد، بتواند آن را از بدهکار پس بگيرد و در غير اينصورت هيچ کاري از دستش بر نمي آيد. اشخاصي که ضامن ديگران مي‌شوند و نيت خير دارند بايد آگاه باشند که در ضمانتشان حتما بايد اذن بدهکار را بگيرند.
اگر ضامن فوت کند
در صورتي که خدايي ناکرده ضامن فوت شد، بدهي از روي ترکه او برداشته مي شود . براي مثال اگر شخصي ۱۰۰ميليون ضامن شود و بعد از آن، فوت شود و ترکه او در کل ۲۰۰ ميليون باشد، اين شخص به غير از بانک که از او طلبکار است و مي تواند بدهي اش را از ترکه بردارد، اشخاص ديگري هم به عنوان وراث دارد . اما هرچقدر هم که وراث داشته باشد بايد کناري بايستند و کساني که طلب آنها وثيقه دارد، براي دريافت طلب خود مقدم مي‌شوند .
اگر بانک از شخصي وثيقه عيني مانند سند خانه دريافت کند و آن شخص فوت کند . هر چند خانه اش جزو ترکه است‌، به وراث نمي رسد و به بانک مي‌رسد. صاحب وثيقه عيني بر همه و حتي بر وراث هم مقدم است. اما بانکي که ضمانت ۱ نفر را پذيرفته است به اين دليل که ضمانت وثيقه عيني نيست و شخصي است، نمي‌تواند همه ترکه ضامن فوت شده را بردارد. در اين مورد بانک يا طلبکار در صفي به نام غرما قرار مي گيرد که افراد طلبکار در آن قرار مي گيرند و به نسبت طلبشان از روي ترکه بر مي‌دارند. زيرا ممکن است به همان اندازه که اين بانک از متوفي طلبکار است، افراد ديگري هم طلبکار باشند. اگر ترکه کافي بود موضوع تمام است اما اگر ترکه کافي نبود ديگر چاره‌اي نيست و مي‌گويند « المفلس في امان الله » و وراث از جيب خود و شخصا جور او را نمي‌کشند. اگر هم بعد از اينکه طلبکارها طلب خود را گرفتند چيزي از ترکه باقي ماند، قهرا به وراث منتقل مي‌شود. فوت ضامن هيچ تاثيري در پرداخت دينش ندارد. در اين ميان فوت بدهکار هم تاثيري ندارد، زيرا طلبکار، اول به بدهکار و بعد به ضامن مراجعه مي‌کند.
پيشنهاد ما
احساسات و رودربايستي را کنار بگذاريد و با بدبيني تمام ضمانت کنيد. بدبيني در مورد اين که ممکن است شخصي که ضمانتش را مي‌کنيد در آينده مفلس شود و نتواند بدهي خود را بپردازد. در اين صورت شما بايد بدهي را بدهيد . آيا از عهده اين کار بر مي‌آييد؟
تا جايي که مي‌توانيد بابت ضمان، وثيقه عيني ندهيد. يعني خانه‌اي که با زحمت زياد خريداري کرده‌ايد و امثال آن را در رهن بانک نگذاريد و با علم به اين کار را انجام دهيد که ممکن است وثيقه‌تان را از دست بدهيد. شرايط پرداخت دين را به خوبي مطالعه کنيد و به سادگي ضامن کسي نشويد . ميزان دين را بدانيد و شرايط پرداخت آن را بررسي کنيد. در نهايت از بدهکار هم ضمانتي مانند چک يا سفته و غيره، براي خود بگيريد تا اگر روزي بدهي‌اش را نداد و شما مجبور به پرداخت آن شديد، بتوانيد مبلغ را از او پس بگيريد.
http://nashreedalat.ir

آنگاه که مجرمی به زندان می‌افتد…(انجمن حمایت زندانیان)

شنیده ‌بود کار خلاف آخر و عاقبت ندارد اما فکر نمی‌کرد عاقبت نحس سرقتی که شوهرش مرتکب شده بود، دامن او و بچه‌هایش را بگیرد. وقتی شوهر بالای سرش بود هم، برای خرج خانه و زندگی کم می‌آوردند و حالا مانده‌ بود که بی‌سرپرست و بدون حقوق چطور زندگی‌اش را اداره کند. اسباب خانه‌اش را دو روزه جمع کرد و ریخت گوشه خانه پدرش و در یک اتاق با آن‌ها زندگی کرد. چون نه تحمل حرف های‌ در‌ و‌همسایه‌ را داشت و نه پولی برای اجاره‌ کردن خانه.
در جریان رفت‌ و‌آمد و ملاقات شوهرش در زندان متوجه شد که زن‌های زیاد دیگری هم هستند که در نبود سرپرست خانواده مجبور به ادامه زندگی شده‌اند، در‌حالی‌که خیلی از آن‌ها مانند او آن ‌قدر خوش ‌شانس نیستند که یک اتاق در خانه پدری‌شان داشته‌ باشند.
به گزارش سایت آفتاب، سال‌۸۵ در ایران مطالعه‌ای روی خانواده های زندانیانی که به جرم حمل یا مصرف موادمخدر دوران حبس را می‌گذراندند، صورت گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد زندانی شدن سرپرست خانواده در چند حوزه زندگی خانوادگی تاثیر داشته؛ امرار معاش، قدرت جامعه‌پذیری فرزندان، کیفیت تحصیل و در موارد بسيار، ترک تحصیل و افزایش احتمال طلاق.
نتایج یک مطالعه دیگر در سال‌۸۷، روی ۱۰۸‌زندانی که به جرم پرداخت نکردن مهریه در زندان بودند، نشان داد بیشتر آنها تحصیلات و درآمد متوسط رو به پایینی داشته‌اند. این مسئله نشان می‌دهد حتی در مواردی که خود زن باعث زندانی شدن شوهرش می‌شود، سطح خانواده از متوسط به فقیر می‌رسد و اگر خانواده فقیر باشد، فقیرتر می‌شو‌د و هیچ ضمانتی برای بهتر شدن اوضاع وجود ندارد.
آیا فقط خانواده‌ها زندانی می‌شوند؟
نمی‌توان منکر این موضوع شد که اگر کسی خطایی انجام داده ‌است، باید متناسب با آن مجازات شود. در ‌واقع قانون برای جلوگیری از ناهنجاری‌ها، مجازات‌هایی را در نظر گرفته که یکی از این مجازات‌ها زندان است و همه ما هم این را پذیرفته‌ایم، اما نکته اینجاست که وقتی فردی به زندان می‌افتد، خانواده‌اش متحمل بیشترین سختی‌ها می‌شوند و از آنجایی که تعداد زیادی از خانواده‌های زندانیان دارای فقر مالی‌اند و از جمله افراد بی‌بضاعت هستند، باید کسی باشد که از آن‌ها حمایت کند. خانواده‌های زندانیان اثر و نقشی در ارتکاب جنایت آن عضو زندانی خانواده خود نداشته اند و این درست نیست که در نبود سرپرست در معرض آسیب باشند، در‌حالی‌که در بسیاری از مواقع به افرادی منزوی یا مجرمانی بالقوه تبدیل می‌شوند.
بروز احساس گناه در بچه ها
بچه‌ها معمولا در چند حالت حس مشترکی دارند؛ طلاق، دعوا، مرگ و زندانی شدن والدین. این حس مشترک، احساس مقصر بودن است.
آنها خود را گناهکار می‌دانند و مثلا فکر می‌کنند چون فلان ‌چیز را خواسته‌اند، پدرشان مجبور به دزدی شده و الان در زندان است، یا فکر می‌کنند لابد پدر دوستشان نداشته که مرتکب این کار شده و الان آنها را ترک کرده‌ است. این حس آنها را دچار غم و اندوه می‌کند. معمولا همسالان و همکلاسی‌هایشان هم آنها را طرد می‌کنند.
پدیده دیگر، ایجاد «کودک والد» است؛ یعنی کودک مجبور می‌شود نقش والد را به عهده بگیرد و از مادر و خواهر و برادرش محافظت کند که این مسئولیت بسیار سنگین است.
خلاصه اینکه اگر قرار باشد مجرمی را به زندان بیندازیم و همسر و فرزندان او را به حال خود رها کنیم، در چرخه ناقص تربیت بزهکارانی دیگر افتاده‌ایم؛ همان‌گونه که تاکنون رخ داده‌ است . در اين بين کمک مادی و معنوی که از سوی انجمن حمایت زندانیان به خانواده‌های زندانیان صورت می‌گیرد، در پیشگیری از ارتکاب جرائم از سوي فرزندان زندانیان و کاهش آسیب‌های اجتماعی بسیار مؤثر خواهد بود.
زنان تنها؛ آسیب‌پذیرترین عضو خانواده مجرم
وقتی همسر زنی در زندان است، ساده‌ترین مشکل او دلتنگی است. احساس تنهایی و ناامنی حتماً گریبانش را خواهد گرفت، چون تمام مسئولیت مراقبت از فرزندان بر دوش او می‌افتد و مجبور است در كنارش نقش‌های جدید را نيز بپذیرد و مثلا نان‌آور خانواده هم بشود. این نقش‌ها به اندازه کافی استرس‌زا هستند. این خانم‌ها حتی نمی‌توانند با کسی درددل کنند و مشکلاتشان را با دیگران در میان بگذارند؛ هم برای حفظ آبروی خانواده و هم به این دلیل که رویشان نمی‌شود در این مورد حرفی بزنند. در ضمن ترس از انگ‌های اجتماعی هم وجود دارد. علاوه بر همه اینها، تحمل فشار اقتصادی طاقت‌ فرساست. هم نیازهای مادی خانواده باید تامین شود و هم هزینه ‌ها و مخارجی که عضو زندانی خانواده دارد.

آموزش مهارت های زندگی به نوجوانان موثرترین راهکار در کاهش آسیب های اجتماعی

امروزه آسیب های اجتماعی جزء لاینفک زندگی اجتماعی هستند که می توانند سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی افراد را به مخاطره بیندازند.
عواملی مانند فقر اقتصادی- اجتماعی، بیکاری، سبک زندگی ناسالم، شکاف طبقاتی و نسلی بین والدین و فرزندان، اختلاف زناشویی والدین، سبک های فرزند پروری نامناسب، عدم انتقال مهارت های زندگی مناسب به کودکان و نوجوانان از طریق خانواده ها، مدارس و جامعه و … منجر به شکل گیری و تشدید آسیب هایی مانند اعتیاد، بزهکاری، خشونت، سرقت، فرار از مدرسه، رفتارهای پر خطر جنسی، طلاق و … در سطح جامعه می شود.
آگاهی و مطالعه آسیب های اجتماعی، به لحاظ کمی و کیفی در اقشار مختلف جامعه خصوصاً در نوجوانان باید بصورت جدی مورد توجه قرار گیرد. تعیین حدی از آسیب مشخص می کند که به نقطه بحرانی در آن آسیب رسیده ایم یا نه و در نتیجه می توانیم مداخلات مناسب را جهت پیشگیری و عدم گسترش این آسیب ها اعمال کنیم.
بهترین راه پیشگیری از آسیب های اجتماعی علاوه بر فراهم کردن مطلوب و بهنجار عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، آموزرشی و …، استفاده از آموزش های هدفمند و مداخلات روانشناختی توسط مشاوران، روان شناسان و مددکاران اجتماعی است. مداخلات روانشناختی در دانشگاهها، مدارس، محله ها و روستاها که به نوعی در خطر آسیب های اجتماعی و یا درگیر آن هستند باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
یکی از راههای مفید، کم هزینه و زود بازده در زمینه کاهش آسیب های اجتماعی، آموزش مهارت های زندگی به نوجوانان از طریق سازمان آموزش و پرورش (توسط مشاوران مدارس)، سازمان بهزیستی (توسط دفاتر پیشگیری از آسیب های اجتماعی) و پژوهشگران (توسط روانشناسان، مددکاران و …) می باشد.
تقویت مهارتهای زندگی در جامعه، باعث می شود افراد اجتماع در مقابل عوامل خطر، بیمه و محافظت شوند. آموزش مهارتهای زندگی در مدارس توسط مشاوران و در قالب گروههای همسالان و همتایان یکی از راههای مؤثر در زمینه کاهش آسیب های اجتماعی است. همتایان با توجه به اینکه در جنبه های مختلف اعم از سن، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، سطح تحصیلات، علایق و … تا حدی به هم شبیه هستند می توانند زمینه ای را فراهم نمایند که در آن اطلاعات و دانش از گروهی به گروه دیگر انتقال و موجبات تغییر در نگرش، باور، رفتار و دانش فراهم گردد. آموزش این روش علاوه بر تقویت روحیه مشارکت و همدلی، موجب مشارکت فعال همتایان در مسئولیت های اجتماعی، انتقال تجارب فردی موفق به یکدیگر و انتقال اطلاعات در بافت و محیط اجتماعی به صورت کاربردی به افرادی می شود که دسترسی به آنها میسر نیست. لازم است بیش از پیش در مدارس این آموزشها توسط مشاوران مورد توجه قرار گیرد.
سازمان بهزیستی نیز می تواند با آموزش این مهارت ها، نقش کلیدی در مدیریت آسیب های اجتماعی از طریق تعامل با سازمانهای ذیربط، مؤسسات اجتماع محور، گروه های خودیار و پایگاه های سلامت اجتماعی و روانی داشته باشد و یک چشم انداز امید بخش در جهت کاهش این آسیب ها ارائه نماید.
بهزیستی با آماده سازی پایگاه های سلامت اجتماعی و روانی، نظارت بر کارایی و اثربخشی این پایگاه ها و استفاده از مددکاران و مشاوران مجرب و با تحصیلات دانشگاهی بالاتر می تواند در جهت کاهش آسیب های اجتماعی و ارتقاء سلامت روانی گام های ارزنده ای بردارد.
اگر در سه حیطه دانش و اطلاعات، مهارت ها و نگرش و ارزش ها به نحو مطلوب در سطح سازمانهای ذیربط و با همکاری یکدیگر عمل شود در نهایت می توان دانش آموزان، نوجوانان و افراد سالم را در قلب محیط ناسالم پرورش داد.
http://dana.ir

نقش فرهنگ در افزایش یا کاهش جرائم(انجمن حمایت زندانیان)

فرهنگ یک جامعه اساسی ترین بن مایه هویت و تشخیص آن جامعه بوده و اساسی ترین نقش را در نحوه حیات جامعه و چگونگی رشد و پرورش افراد بازی می کند مردم شناسان و جامعه شناسان فرهنگ را در معنای کلی به تمام داشته هاو ساخته های یک جامعه اعم از مادی و غیرمادی تعریف نموده اند.
در این معنا تمامی علوم، هنرها، تکنولوژی، امکانات مادی و دستاوردهای معنوی جامعه جزء فرهنگ محسوب می گردد. به عبارت ساده تر فرهنگ همه چیز جامعه است. به نوعی می توان گفت فرهنگ، شخصیت جامعه است و بر تمامی شئون و ابعاد زندگی اجتماعی و شخصی افراد تأثیر می گذارد.
طبیعی است که با این زاویه دید، وقوع جرم، کاهش و افزایش آن و حتی فراتر از آن، تعریف و بازشناخت جرم نیز بستگی به فرهنگ جامعه و گروههای اجتماعی دارد.
چه عناصر فرهنگی ممکن است سبب پیدایش جرم و آسیب های اجتماعی گردند؟
از یک طرف احتمال دارد عناصر بیگانه فرهنگ که از جوامع دیگر وارد نظام ارزشی و فرهنگی گشته و باعث به وجود آمدن آسیب های اجتماعی گردند. از طرف دیگر وجود خرده فرهنگ ای کجرو در داخل خود جامعه می تواند منجر به بروز جرم و انحرافات اجتماعی گردد هرچند که در بسیاری از موارد، بی توجهی جامعه به این خرده فرهنگها است که باعث پیدایش برساخت اجتماعی انحراف نسبت به این خرده فرهنگ ها می گردد. به عنوان مثال، نابرابری شرایط طراحی شهری و امکانات و خدمات دولتی، رفاهی، تفریحی و بهداشتی نواحی حاشیه ای شهرها می تواند سبب پیدایش برساخت اجتماعی انحراف در این نقاط شود، به عبارت دیگر توجه به اقدامات فرهنگی با موازات برقراری عدالت شهری در این نواحی گام بسیار مهمی جهت پیشگیری از وقوع جرم و آسیب های اجتماعی خواهد بود.
چه عناصر فرهنگی می تواند سبب پیشگیری از وقوع جرم و آسیب های اجتماعی گردند؟
عناصر متجانس و درونی فرهنگی که با ذات و هویت جامعه همخوانی دارند سبب ترمیم همبستگی های اجتماعی و ایجاد پیوند میان افراد جامعه می گردند، تحقیقات مختلف نقش سبک زندگی اسلامی ایرانی در افزایش احساس امنیت، کاهش ترس از جرم و اساساً تأثیر آن را بر کاهش جرائم و آسیب های اجتماعی تأیید نموده اند، از سوی دیگر، اگر پیشگیری از جرم به صورت یک عنصر ثابت فرهنگی و یک الگوی رفتاری سازمانها و افراد درآید و اصطلاحاً به یک نهاد فرهنگی تبدیل شود، نقش بسیار مؤثری در کاهش جرائم خواهد داشت.